کسی را دیدم که با ژستی روشنفکرانه و خیرخواهانه در حلقه مریدان سیاسی خود گفته بود: «نظم موجود جهانی، نظم ظالمانهای است؛ اما باید آن را به عنوان یک واقعیت ببینیم و برای تأمین منافع خودمان، در درون این نظم فعالیت کنیم» خلاصه آنکه این آقای عمامه به سر در پیرانهسر، میخواهد «بردگی» ملت ایران و بهتبع آن امت اسلامی را تئوریزه کند. سخن او این است که ایرانیان و همه مسلمانان اگر میخواهند منافعشان تأمین شود باید تسلیم غرب شوند و خود را در ذیل نظم اپستینی حاکم بر جهان تعریف کنند! یعنی بردههای بیجیره و مواجب لیبرالیسم شوند!
در نقد چنین سخنی میگوییم:
اولاً، «واقعیت» هرگز جای «حقیقت» را نمیگیرد. مگر نه اینکه همه شرور و رذیلتها و پلشتیها و زشتیها «واقعیت» دارند؟! آیا ما باید آنها را به رسمیت بشناسیم و با آنها مبارزه نکنیم و در درون نظم رذایل فعالیت کنیم؟!
ثانیاً، این سخن علیرغم آنکه گوینده آن یک شخص عمامه به سر است، اما فرسنگها با آموزههای اسلامی و پیام همه پیامبران در فاصله دارد؛ بلکه سخنی صددرصد ضد توحیدی و ضد دینی است؛ مگر نه اینکه همه پیامبران موظف بودند که با طاغوت (ظلم) مبارزه کنند:
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ (نحل، ۳۶)
ثالثاً، مبانی این سخن، ملاحظه سود و زیان مادی است (یعنی فلسفه سودگرایی) در حالی که مبانی سیاست اسلامی ملاحظه «حق و باطل» و «عدل و ظلم» است: کونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً (و این راهبردیترین توصیه سیاسی و اجتماعی امیرمؤمنان علیهالسلام به همه جامعه پیروان و بلکه به همه آزادگان جهان است)
رابعاً، برخلاف پندار این آقا، هیچ خیر و نفعی در پذیرش ظلم و نظام ظالمانه و در سینهزنی تحت پرچم مستکبران و ظالمان و زورگویان و اربابان جزیره اپستین نیست؛ چه رسد به اینکه بخواهیم فعالیتها و سیاستهای خود را با چنین نظام ظالمانهای تنظیم کنیم. این را هم آموزههای دینی تصریح میکنند هم تجربه فردی و اجتماعی نشان میدهد. امام حسین علیهالسلام فرمود: مَنْ حَاوَلَ اَمْراً بِمَعْصِیةِ اللّهِ کانَ اَفْوَتَ لِمَا یرْجُوا وَ اَسْرَعَ لِمَا یحْذَرُ؛ کسی که با نافرمانی و معصیت خدا، در پی به دست آوردن چیزی رود، کمتر به آنچه امید دارد میرسد، و زودتر به آنچه میترسد، دچار میشود.
خامساً، مگر نه اینکه انقلاب ما انقلابی علیه نظم موجود جهانی بود؟! مگر نه اینکه ما در برابر نظم شرقی (کمونیستی) و نظم غربی (لیبرالیستی)، مدعی در انداختن نظمی اسلامی برای اداره جهان بوده و هستیم؟ اگر بنا بر فعالیت در درون نظم ظالمانه موجود بود، پس چرا اساساً انقلاب کردیم؟! چرا صدها هزار شهید در راه مبارزه با این نظم، جان پاک خود را فدا کردند؟! و چرا...؟!