سالهای بسیاری در قنوت سرور عزیزمان حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی، آیات نورانی قرآن کریم و دعاهای مرسوم را میشنیدیم تا اینکه متوجه شدیم مدتی است دعای ایشان فرق کرده و هنگام قنوت برای حضرت مهدی (علیهالسلام) دعا میکنند: «اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک...»
روزی که در محضر ایشان بودیم و فرصت مناسبی فراهم بود، از تغییر دعا در قنوت سوال کردیم. ایشان پاسخ دادند:
حکایت آوردهاند که: جوانمردی غریبی را مهمانی کرد. چون از طعامْ خوردن فارغ شدند، کنیزکی بیامد و آب بر دستِ ایشان میریخت، تا دست میشستند. آن مرد غریب گفت: «در فتوّت زشت است که زنی آب بر دست مردان ریزد.»
یکی از آن جوانمردان گفت: «چندین سال است تا در این مُقامم و هر روز به سفره این جوانمرد حاضر شدهام و هرگز ندانستهام که زن آب بر دست من میریزد یا مرد؟ چشم بر هم باید، تا ما را دل بدان نکشد که در حقِّ آزادْ مردی به طعن مدخل سازیم.»
حاتم طایی را گفتند: از تو بزرگ همتتر در جهان دیدهای یا شنیدهای؟ گفت: بلی. یک روز چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را و خود به گوشه صحرا به حاجتی بیرون رفتم. خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتم: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمدهاند؟ گفت:
ابوالحسن محمّد بن عبداللّه هروی میگوید: مردی از اهالی بلخ با غلامش به زیارت حضرت امام رضا (علیهالسلام) آمد، خود و غلامش آن حضرت را زیارت کردند. ارباب بالای سر حضرت آمد و مشغول نماز شد و غلام پایین پای حضرت به نماز ایستاد. چون هر دو از نماز فارغ شدند به سجده رفتند و سجده را طولانی نمودند، ارباب پیش از غلام سر از سجده برداشت و غلام را صدا کرد، غلام سر از سجده برداشت و گفت: لبیک ای مولای من!
مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی (ره): روزی مردی نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد و عرض کرد: گناه بسیار کردم؛ برایم دعا کنید تا خدا مرا بیامرزد. حضرت فرمودند: استغفار کن. فرد دیگری آمد و عرضه داشت من فقیرم؛ برایم دعا کنید. حضرت فرمودند: استغفار کن. نفر سوم آمد و عرضه داشت زراعت من آب ندارد و خشک است؛ دعا کنید تا خدا باران نازل کند. حضرت فرمودند: استغفار کن. چهارمین نفر آمد و عرض کرد: ثروت بسیار دارم؛ اما اولاد ندارم؛ برام دعا کنید. حضرت فرمودند: استغفار کن.
علامه طباطبائی در بدو ورودشان به قم برای معرفت جویان تشنهی آن دیار چهرهای ناشناخته بود؛ اما این ناشناختگی را ظرفیت بالای علمی ایشان، مجال بقا نداد. مرحوم آیت الله سید محمدحسین حسینی تهرانی، خاطرهی آشنایی و درک محضر مبارک او را اینچنین بازگو میکند: