رزمندگان در دفاع مقدس مجموعهای از حالات و رفتارها را داشتند. در واقع زندگی شهدا را بخوانید مصداق بارز این جمله است که به تعداد آدمها راه وجود دارد برای رسیدن به خدا. فضای جبهه هر چه بود، شوخیها و خندهها، گریهها و عبادتها همه بوی اخلاص میداد. برای همین هم بر خلاف تمام جنگهای دنیا، رزمندگان با اینکه مشغول نبرد بودند؛ اما روحیههایشان بالا بود.
خاطرات طنز و شوخیای که بعضاً مجاهدان تعریف میکنند همانقدر دلنشین است که از خاطرات دیگرشان میگویند. جعفر طهماسبی یکی از رزمندگان آن سالها خاطرهای را از روزهای ماه رجب در یکی از سالها اینطور تعریف میکند:
موقع برگشتن از دیدهبانی، علی یوسفی را دیدم؛ از بچههای گردان قائم خرمشهر بود. در پادگان قدس همدان، دوره تخصصی انفجارات را با هم گذرانده بودیم. فکر نمیکردم او را در جزیره مجنون ببینم. چند روز قبل، عبدالعلی حقگو به هم گفته بود: یکی از بچههای گردان قائم، زیاد سراغ شما رو میگیره. علی، تخریبچی کاربلدی بود. کپی کویتیپور میخواند. مرا که دید، خواندنش گرفت.
دشمن فهمید که سلاح ضدتانک ما تمام شده است. لحظات دردناکی بود. جوانان مشتها را گره کردند و با فریاد اللهاکبر به سوی تانک حمله کردند. مبهوت شدم که چگونه میتوان با شعار اللهاکبر بر تانک غلبه کرد. نگران بودم که دوستانم را با رگبار درو نکنند. احساس کردم اگر چنگال محاصره آنها، دوستان ما را در بر بگیرد، همه شهید خواهند شد. تصمیم سختی گرفتم. راه خود را به سوی سوسنگرد کج کردم. اکبر چهرهقانی و اسدالله عسکری به من ملحق شدند.
غروب نزدیک میشود و تو گویی تقدیر زمین از همین حاشیه اروندرود است که تعیین میگردد و مگر به راستی جز این است؟
بچهها آماده و مسلح با کوله پشتی و پتو و جلیقههای نجات در میان نخلستانهای حاشیه، اروند آخرین ساعات روز را به سوی پایان خوش انتظار طی میکنند. اینها بچههای قرن، پانزدهم هجری قمری هستند؛ هم آنان که کره زمین قرنهاست انتظار آنان را میکشد تا بر خاک بلا دیده این سیاره قدم گذارند و عصر ظلمت و بیخبری را به پایان برسانند.
آیا دعا و ذکری یا طریقه ختم سورهای هست که با خواندن آن، انسان شهید شود؟
مقام شهادت آنقدر عظیم است که تمام انبیا و اولیا و دوستان خدا، آرزوی این فیض عظیم را داشته و دارند. در دعاهایی که از اهلبیت (علیهم السلام) به ما رسیده است، این آرزو و دعا متجلی شده است که به چند نمونه اشاره میشود.
«یوگنی گونچاروف» از افسران ارشد روس: سردار مردی آرام و بسیار شجاع بود و با وجود اینکه تلاشی برای نشان دادن موقعیت برتر خود نمیکرد؛ اما ارشد بودن او کاملاً مشخص بود. من نمیگویم دوست او بودم؛ اما ۲۰ دقیقهای که او را ملاقات کردم، کافی بود تا تمام عمر فراموشش نکنم.
من چند بار در سالهای ۲۰۱۵، ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ به سوریه سفر کرده بودم و چندین ماموریت نظامی را در این کشور در قالب فرماندهی نیروهای ویژه در عملیات ضد تروریستی داشتم.