[۱] در غدیرخم پیامبر (صلیالله علیه و آله وسلم) دستان مبارک امیرالمومنین علی (علیهالسلام) را به سوی آسمان بردند و فرمودند: «هرکس که من مولای اویم، علی مولای اوست» به بیان دیگر، روز اعلان نبرد نهایی جبهه حق در مقابل جبهه شیطان است که با فرمانروایی امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) آغاز میشود. از امام باقر (علیهالسلام) روایت شده است: این واقعهی عظیم آنچنان بر ابلیس گران آمد که در میان سپاهیانش نعره برآورد و هیچ یک از آنها چه در خشکی و چه دریا به جای نماند، مگر آنکه در پی نعره او، به سویش دویدند و گفتند: ای آقا و مولا چه بر سر تو آمده؟ ما هرگز از تو نعرهای دهشتناکتر از این نعره نشنیده بودیم! ابلیس به آنها گفت: این پیامبر کاری کرد که اگر بهراستی این کار تحقق یابد، دیگر کسی هرگز خدا را نافرمانی نکند.
[۲] اما دیری نپایید که پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) از این جهان رخت بر بستند و مردم به جای امیرالمومنین علی (علیهالسلام) دیگری را به خلافت نشاندند! امام باقر (علیهالسلام) فرمودند: در این روز شیطان تاج شاهی بر سر گذاشت و منبری نهاد و روی بالش نشست و پیادگان و سوارگان خود را گرد آورد و به آنها گفت: "شادی کنید که تا روز قیام امام، خداوند فرمان برده نشود." غصب ولایت چنان ابلیس را برگُرده مردم سوار کرد که برگرداندن مردم به سمت هدایت و شناساندن امام حق و از بین نرفتن دین، خون عظیمی طلب میکرد. آنچنانکه عظمت این خون تا آخر دنیا شاخص بین صف حق و باطل شود.
[۳] و این بذل خون، در کارزار میان دو صف در روز عاشورا به منصه ظهور رسید. برخلاف گمان شیاطین، این خونخواهی تا ابد، دمادم و پیدرپی، انسانهای اسیر شیطان و در منجلاب دنیا و حقارت را آگاهی میدهد تا آنها را از شر شیاطین انسی و جنی رهایی دهد. آن روز خونین و آن واقعه و حرکت تاریخی به ظاهر شکستخوردهی جبهه حق، سبب شد تا دستگاه شیطان کاروان شادی به راه اندازد. اما امام سجاد (علیهالسلام) در مقابل، این شکست ظاهری را به فرصتی طلایی بدل کردند و یک عزاداری تاریخی برای عاشورائیان و امام عاشورا بنا گذاشتند تا بساط عیش و لهو و لعبِ دنیایی ابلیس را بر هم زند.
[۴] و اینگونه امام زینالعابدین (علیهالسلام) در طول سی و چهار سال بعد از عاشورا، غلغلهای تا آخر جهان در هستی به پا کردند. تدابیر امام چهارم برای نجات بشریت در پرتوی اشک و دعا _که انسان را به اوج طهارت روح و معنویت میرساند_ تبدیل به مبارزهای تمام عیار بر علیه دستگاه ظلم و بیداد و شیطان و شیطانپرستان شد و پایههای سلطنت بنیامیه را لرزان و در حال فرو ریختن کرد. آری امام سجاد (علیهالسلام) در آن مهلکهی بزرگی که میرفت تا ستمگران به خیال خام خود، مسیر هدایت را به گمراهی محض تبدیل کنند؛ با طرحی نو نه تنها مردم آن عصر را، بلکه تمام بشریت را با پیوند زدن انسان با دعا و زلال اشک به مسیر الهی، هدایت کردند.
عظمت رسالت زینبی
آمنه عسکری منفرد
حضرت زینب (سلاماللهعلیها) هم در حادثهی عاشورا و آنهمه سختی و محن و هم در هدایت مجموعهی به جا مانده از مخدرات اسیر، بهعنوان یک ولی الهی آنچنان درخشیدند که نظیری در طول تاریخ برایشان متصور نیست، چنانکه بعد از وقایع عاشورا و در حوادث پیدرپی دوران اسارت زینب، در کوفه و شام تا اربعین اباعبدالله (علیهالسلام) سرآغاز دیگری برای حرکت اسلامی و پیشرفت تفکر اسلامی و همچنین پیش بردن جامعهی اسلامی را به عهده داشت. «جوهر زنانهی مؤمن» در وجود مبارک ایشان در شرایط دشوار و سرشار از سختی بعد از عاشورا، در کنار «شور عاطفهی زنانهی زینب» اینچنین رخ مینماید که عظمت و متانت قلب حضرت زینب (سلاماللهعلیها) هم در حادثهی عاشورا و آنهمه سختی و محن، و هم در هدایت مجموعهی به جا مانده از مخدرات اسیر، بهعنوان یک ولی الهی آنچنان درخشیدند که نظیری در طول تاریخ برایش متصور نیست، چنانکه بعد از وقایع عاشورا و در حوادث پیدرپی دوران اسارت زینب، در کوفه و شام تا اربعین اباعبدالله (علیهالسلام) سرآغاز دیگری برای حرکت اسلامی و پیشرفت تفکر اسلامی و همچنین پیش بردن جامعهی اسلامی را به عهده داشت. «جوهر زنانهی مؤمن» در وجود مبارک ایشان، در کنار «شور عاطفهی زنانهی زینب» اینچنین رخ مینماید که عظمت و متانت قلب یک انسان مؤمن را در زبان صریح و روشن یک مجاهد فیسبیلالله نشان میدهد. زلال معرفتی که از زبان و دل ایشان بیرون میتراود و شنوندگان و حاضران را مبهوت میکند و عظمت زنانهشان، بزرگان دروغین ظاهری را در مقابل ایشان، حقیر و کوچک میکند. «عظمت زنانه» یعنی مخلوطی از شور و عاطفه انسانی که در هیچ مردی نمیتوان این عاطفهی شورانگیز را پیدا کرد. «متانت در شخصیت و استواری روح در زینب کبری» حوادث خطیر و بزرگ را آنچنان در او هضم میکند که بر روی آتشهای گداختهی حوادث شجاعانه قدم میگذارد، عبور میکند، آگاهی میبخشد و درس میدهد. امام زمان مظلومشان، امام سجاد (علیهالسلام) را همانند مادری مهربان، آرامبخش و تسلای دل است و همزمان برای کودکان برادر و پدر ازدستدادهی آن حادثهی عظیم، همچون سدی مستحکم، امنیت و آرامش و تسلابخش است. ایشان «شخصیتی همهجانبه از یک زن» را به تصویر میکشند، یعنی همین بانوی خبیر و بامعرفت و برجسته، هفت شبانهروز است که در داغ حسینشان میسوزند. هفت شبانهروز است در فراق امامشان، لحظات بحرانی و موقعیتهای حساس را مدیریت میکنند؛ پس گاه، درمان جگر سوخته رباب میشوند تا کمتر برای گهوارهی خالی، روضه اصغر بخواند، گاه آرام قلب رقیه سهساله میشوند تا شبها برای چند دقیقه هم که شده به خواب رود، شاید آغوش گرم پدر در عالم خواب، پای پر آبله و گوش بدون گوشواره و خونینش را التیام باشد. گاه آرام جان سکینه هستند تا یادآوری سخنان حکمتآمیز پدر، جانش را مرهم شود و گاه در کنار بستر امام تبدار و بیمار که بار رسالت امامت بر دوش دارند، چون مادری مهربان، پرستار زخمهای غلوزنجیر هستند و با کلام دلنشین، امامشان را آرام جان و روح میشوند تا روح کلی اسلام و جامعهی آن روز مسلمین را پرستاری کنند.
آری! عزت ایشان از عزت اسلام است، عزت مجاهدان که به یک جهاد بزرگ تبدیل گشت و دشمن را که بهظاهر در کارزار نظامی پیروز شده بود، جلوی چشمان همه در مقر خود، با خطبهای غراء، تحقیر و ذلیل کردند و داغ ننگ ابدی بر پیشانیاش نشاندند و پیروزی ظاهری او را به یک شکست تبدیل کردند، تا جاییکه مغروران و ستمگران زمان –یزید و عبیدالله بن زیاد– در مقابل این زن اسیر و دست بسته، تحقیر و خوار شدند. حضرت زینب سلام الله علیها احیاگر دین اسلام شدند و با تحلیل عظیم وضع جامعهی اسلامی آن دوره با بیان محکم و الفاظ فولاد گونه، دلها را تکان دادند و دشمن را تحقیر کردند، روی سیاه فتنهگران را سیاهتر کردند تا دیگر نتوانند با «ظاهر ایمان و دهان پر از ادعای انقلابیگری» اما «باطن پوک و بیمقدار»، در مقابل بادهای مخالف به خدعه و فریب مردم بیبصیرت ادامه دهند.
این است مقام زینب کبری و این چنین است قدر عظمت رسالت زینبی که در طول زمان جاودانه گشته که امروز نیز بعد از گذشت ۱۴ قرن از آن حادثهی عظیم، همچنان ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین، در گوش تاریخ شنیده میشود و سربازان مدافع حرم، از گوشهگوشهی دنیا برای دفاع از حریم حرم تا پای جان ایستادهاند و فریاد میزنند که «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»