حجاب؛ نظام جامع عفاف و فرهنگ عمومی
آیتالله عباس کعبی
در سالهای اخیر، مسئله عفاف و حجاب در جامعه ایران از یک موضوع تنها فرهنگی و اجتماعی فراتر رفته و به یکی از مسائل مهم حکمرانی عمومی تبدیل شده است. تحولات فرهنگی پس از فتنه سال ۱۴۰۱، گسترش برخی از مظاهر بیحجابی و برهنگی، نقش رسانهها و شبکههای اجتماعی، تغییرات نسلی و تلاش خائنین به وطن و ضدایرانی فراری و مزدور آمریکا و صهیونیها و ذوب شده در فرهنگ غربی که از غربیها هم افراطیتر عمل میکنند، سوءاستفاده از تفاوتهای فرهنگی، نشان میدهد که با مسئلهای چندبُعدی مواجه هستیم.
در چنین شرایطی، نادیده گرفتن ابتذال فرهنگی و هنجارشکنی در پوشش یا تقلیل آن به یک اقدام مقطعی و تکساحتی، ناشی از ضعف و یا ظلم و ستم فرهنگی و یا نفهمیدن ابعاد مهم و مراحل امر به معروف و نهی از منکر است. به هر جهت سکوت فرهنگی توسط مدیران و حکمرانان و نخبگان و فعالان اجتماعی و دلسوزان به فرهنگ و تمدن دیرپا و غنی اسلامی - ایرانی به طور قطع جایز نیست. جنگ تمامعیار بر علیه خانواده ایرانی و هنجارشکنی ضد اخلاقی و فساد و بیبندوباری را بهمثابه یک خطر بزرگ فرهنگی باید جدی گرفت.
راهحل، بازسازی حکمرانی فرهنگی است. اصل شرعی و قانونی حجاب از مسلمات بدیهی است.
حکم شرعی حجاب و عفاف و الزام قانونی آن، تابع فراز و فرودهای سیاسی، اجتماعی و امنیتی نیست. شرایط جنگی، فشار اقتصادی، تغییرات اجتماعی یا تحولات سیاسی، اصل حکم شرعی را تغییر نمیدهد و اصل الزام قانونی نیز به قوت خود باقی است. آنچه باید متناسب با شرایط بازتنظیم شود، روش سیاستگذاری، نحوه اجرا، ابزارهای حکمرانی، اولویتها و شیوه اقناع و فرهنگسازی است.
این تفکیک، برای جلوگیری از دو برداشت نادرست، ضروری است:
نه میتوان از تغییر شرایط، نتیجه گرفت که اصل الزام شرعی و قانونی کنار گذاشته شده است و نه میتوان تصور کرد که تحقق قانون، تنها از یک مسیر و با یک ابزار امکانپذیر است.
الزام قانونی، یک منظومه چندساحتی است.
الزام قانونی در حکمرانی عمومی، مفهومی بسیار گستردهتر از یک اقدام اجرائی خاص است.
قانون میتواند از مسیرهای متنوع و مؤثر بر محیط اجتماعی و افکار عمومی اثر بگذارد؛ از جمله:
تعیین قواعد روشن و قابل فهم؛
تعیین مسئولیت دستگاههای اجرائی؛
تنظیم رسانهها و فضای مجازی؛
ضوابط تولید و انتشار محتوای فرهنگی؛ تنظیم تبلیغات تجاری؛
سیاستگذاری در حوزه پوشاک و صنعت مد؛ ضوابط مراکز آموزشی، فرهنگی و هنری؛ تنظیم محیطهای عمومی و شهری؛ حمایت از تولیدات فرهنگی و هنری؛ ترویج الگوهای مطلوب؛ آموزش و تبیین؛ نظارت بر حسن اجرای قوانین؛ رسیدگی حقوقی به تخلفات و پیشبینی ضمانتهای قانونی متناسب.
بنابراین، قانون فقط یک «متن حقوقی» نیست؛ بلکه میتواند بخشی از معماری محیط فرهنگی و اجتماعی باشد.
از همین رو، اگر سیاست فرهنگی را فقط در یک ابزار محدود کنیم، بخش بزرگی از ظرفیت قانونی و حکمرانی را از دست دادهایم.
«مسئله حجاب»؛ «مسئله فرهنگ عمومی»
یکی از ضرورتهای امروز، ارتقای سطح صورتبندی مسئله است.
حجاب، بخشی از مسئله بزرگتر عفاف، سلامت فرهنگی و فرهنگ عمومی است.
در شکلگیری و تغییر رفتارهای فرهنگی، عوامل متعددی نقش دارند:
خانواده، مدرسه، دانشگاه، نحوه تبلیغ دینی؛ رسانه بهویژه رسانه ملی؛ فضای مجازی، صنعت مد، تبلیغات، اقتصاد و بازار لباس و پوشش، محیط شهری، تولیدات فرهنگی و هنری و سبک زندگی.
ضروری است در یک برنامه جامع ملی بهویژه توسط دولتمردان، همه این عوامل و نظیر آن را در یک تدبیر عمومی منسجم دید. نباید اجازه داد حجاب و پوشش بر اساس بیانضباطی و بیتوجهی و بیمسئولیتی، روزانه دستخوش تحولات منفی شود و مشکل بر مشکلات اجتماعی - فرهنگی افزوده شود.
بنابراین، باید حکم شرعی و قانونی الزامی «حجاب» را در چارچوب (سیاست جامع حجاب و عفاف و سلامت فرهنگی) عملیاتی نمود.
اقناع، رکن حکمرانی فرهنگی است.
حکم شرعی و قانونی برای حکمرانی ضروریاند؛ برای پایدار شدن یک هنجار اجتماعی، اقناع و پذیرش عمومی نیز اهمیت اساسی دارد.
اقناع به معنای کنار گذاشتن الزام قانونی نیست.
اقناع یعنی جامعه، بهویژه نسل جوان، فلسفه و حکمت یک ارزش را بشناسد و بتواند نسبت آن را با کرامت انسانی، خانواده، هویت، امنیت روانی و سلامت اجتماعی درک کند.
این امر نیازمند: گفتوگوی واقعی با نسل جدید، پاسخ به شبهات، استفاده از زبان هنر، تولید محتوای جذاب، معرفی الگوهای موفق، تقویت خانواده، اصلاح روشهای آموزشی و استفاده هوشمندانه از رسانهها است.
اقناع و الزام، دو سیاست رقیب نیستند؛ بلکه دو رکن مکمل حکمرانی فرهنگیاند.
فضای مجازی، بخش مهمی از میدان فرهنگ است. امروز بخش مهمی از شکلگیری نگرش و رفتار فرهنگی در فضای مجازی رخ میدهد.
تکرار مستمر یک تصویر، سبک زندگی یا رفتار میتواند بهتدریج موجب عادیسازی آن شود.
از این رو، حکمرانی فرهنگی بدون توجه جدی به محیط دیجیتال، ناقص است.
سیاست مطلوب در این عرصه نیز تنها به دسترسی یا عدم دسترسی به یک سکوی اجتماعی مجازی، محدود نمیشود؛ بلکه باید موضوعاتی مانند:
مسئولیت سکوهای اجتماعی، تنظیم تبلیغات، حمایت از کودکان و نوجوانان، مسئولیت تولیدکنندگان محتوا، مقابله با محتوای مجرمانه، شفافیت، اقتصاد و بازار لباس و پوشش و جلوگیری از عادیسازی سازمانیافته خودنمایی و برهنگی و هنجارشکنی بهویژه در اماکن عمومی و قطارها و هواپیماها را در برگیرد.
در شرایط کنونی؛ گذار از مدیریت موردی به تنظیمگری هوشمند فرهنگی ضروری است.
جنگ، اصل حکمرانی فرهنگی را تعطیل نمیکند. شرایط جنگی ممکن است اولویتهای کشور را تغییر دهد؛ اما اصل مسئولیت حکمرانی فرهنگی را از میان نمیبرد. در شرایط جنگ، ممکن است زمانبندی، اولویت، روش اجرا و نحوه تخصیص منابع تغییر کند؛ اما اصل حکم شرعی و اصل الزام قانونی همچنان پابرجاست.
اتفاقاً در شرایط جنگی که دشمن میتواند از فاصلههای اجتماعی و فرهنگی سوءاستفاده کند، تقویت انسجام فرهنگی و حکمرانی هوشمند فرهنگی، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
بنابراین، باید میان تغییر روش حکمرانی و تعطیلی حکمرانی تفاوت گذاشت.
مسئله اصلی، اصلاح چرخه حکمرانی است.
مشکل را باید در کل فرآیند مشاهده کرد و مدیریت ملی نمود.
رصد؛ مسئلهشناسی؛ سیاستگذاری؛ قانونگذاری و مقررهنویسی؛ تنظیمگری؛ اقناع؛ فرهنگسازی؛ اجرا؛ نظارت؛ ارزیابی؛ اصلاح خطاهای حکمرانی و بازخوردگیری مجدد در چرخه نظام فرآیند تحول حکمرانی ضروری است.
هرجا این زنجیره دچار گسست شود، سیاست فرهنگی با مشکل جدی مواجه میشود.
از این نظر، مسئله فقط این نیست که قانون کافی داریم یا نداریم، مسئله این است که: آیا قانون درون یک فرآیند منسجم حکمرانی قرار گرفته است؟ آیا مسئله بهدرستی شناخته شده است؟ آیا سیاست و تدبیر بر اساس داده و شناخت اجتماعی طراحی شده است؟ آیا مسئولیت دستگاهها روشن است؟ و عمل میکنند؟ آیا در برابر ترک فعلها برای احیای حقوق عامه در این زمینه اقدامی میشود؟
آیا نتیجه سیاست و تدبیر سنجیده میشود؟
و اگر تدبیر و سیاستی نتیجه کمتری داد یا موفق نبود، آیا اصلاح میشود؟
بر این اساس پیشنهاد میشود:
(نظام ملی حکمرانی عفاف و سلامت فرهنگی) با تقسیم کار روشن میان دستگاههای مسئول طراحی شود و وزارت کشور مسئولیت اجرائی آن را به عهده بگیرد و رئیسجمهور محترم از دستگاههای گوناگون مطالبه همکاری و همافزایی بکنند.
این نظام باید حداقل دارای این اجزا باشد:
۱. رصد مستمر تحولات فرهنگی و نسلی
۲. مسئلهشناسی علمی و تفکیک عوامل مؤثر
۳. سیاست عمومی ملی و قابل ارزیابی
۴. تقسیم کار دقیق دستگاهها
۵. استفاده همزمان از ابزارهای حقوقی، فرهنگی، آموزشی، رسانهای، اقتصادی و تنظیمگرانه
۶. تقویت اقناع و مشارکت اجتماعی
۷. حکمرانی مؤثر بر فضای رسانهای و سکوهای مجازی
۸. نظارت و ارزیابی مستمر
۹. اصلاح سیاستها بر اساس تجربه و داده
در این صورت، قانون در جایگاه خود قرار میگیرد، فرهنگسازی جایگاه خود را پیدا میکند و دستگاههای مختلف نیز از اقدامات جزیرهای خارج میشوند.
از حکمرانی واکنشی به حکمرانی فرآیندی:
یکی از آسیبهای جدی حکمرانی فرهنگی آن است که گاهی سیاستها پس از تشدید مسئله شکل میگیرند؛ یعنی ابتدا مسئله گسترش پیدا میکند، سپس واکنش شکل میگیرد.
حکمرانی مطلوب باید پیشنگر، مسئلهمحور و فرآیندی باشد.
یعنی قبل از آنکه یک رفتار به بحران اجتماعی تبدیل شود، روند آن شناسایی و درباره آن سیاستگذاری شود.
این همان معنای تحول در نظام فرآیند حکمرانی است:
از واکنش به پیشگیری؛ از تصمیم مقطعی به سیاست عمومی؛ از قانون منفرد به چرخه قانون؛ از دستگاههای پراکنده به تقسیم کار؛ از حدس و برداشت به داده و ارزیابی؛ و از تکرار خطا به یادگیری حکمرانی.
بنابراین:
مسئله عفاف و حجاب را نباید کوچک کرد و نباید نیز چند بُعدی بودن آن را بهانهای برای کنار گذاشتن قانون قرار داد.
اصل شرعی، تخلفناپذیر است.
اصل الزام قانونی ضمانت اجرای حکمرانی دارد.
مسئولیت حکمرانی شفاف است.
اما برای تحقق پایدار این اصول، باید حکمرانی فرهنگی را بازسازی کرد.
قانون باید با سیاست عمومی پیوند بخورد؛ الزام باید با اقناع همراه شود؛ فرهنگسازی باید با تنظیمگری پشتیبانی شود؛ رسانه باید در متن سیاست فرهنگی قرار گیرد؛ فضای مجازی باید بهصورت هوشمند تنظیم شود؛ دستگاهها باید مسئولیت مشخص داشته باشند و همه سیاستها باید ارزیابی و اصلاح شوند. بازسازی حکمرانی فرهنگی یعنی حفظ ارزش و قانون، همراه با تحول در فرآیند، ابزار، روش، اقناع، تنظیمگری و ارزیابی.
چنین تحولی، مسئله عفاف و حجاب را از یک پرونده مقطعی و پرالتهاب، به یک سیاست و تدبیر عمومی پایدار برای سلامت فرهنگی، تحکیم خانواده، تقویت هویت ایرانی - اسلامی و ارتقای سرمایه اجتماعی تبدیل خواهد نمود.
و این، همان نقطهای است که حکمرانی از واکنش به مسئله، به حل مسئله عبور میکند.
و من الله التوفیق.
تفاهمنامه سراب بود!
عاقبت مشترک تفاهمنامه اسلامآباد و برجام از سوی منتقدان و جریان انقلاب گوشزد شده بود؛ اما حالا نشانههای دیگری این امر را تأیید میکند.
تفاهمنامه اسلامآباد به سرانجام برجام دچار شد. معماران برجام در حالی که ایران از سقف تحریمها رد شده بود و اوباما و جان کری اعتراف کردند اگر برجام نبود، تحریمها فروپاشیده بود، پیشدستانه تعهدات ایران در این توافقنامه را اجرا کردند و روحانی مدعی برداشته شدن همه تحریمها در روز اول اجرای آن بود؛ اما پاسخ دشمن، تحریم و ترور بود. در تفاهمنامه اسلامآباد مسئولان تنگه هرمز را باز کردند؛ اما آمریکا محاصره دریایی را آغاز کرد. اسرائیل همچنان لبنان را هدف قرار میداد و آمریکا بار دیگر به ایران حمله کرد. در برجام، روحانی همه امور کشور را منوط به توافق با آمریکا کرده بود و منتقدان را که نسبت به غیرقابلاعتماد بودن دشمن هشدار میدادند، با نسبتهای ناروا خطاب قرار داد. اینجا رئیسجمهور میگفت مذاکره نکنیم چهکار کنیم! درحالیکه تنگه هرمز را بستیم، منافع و اقتصاد دشمن داشت نابود میشد و بازدارندگی ایجاد میکرد. بعد از تفاهمنامه اسلامآباد تحریم همچنان ماند، پولها آزاد نشد، برجام دیگری تکرار شد؛ چون نظر علیالاصول رهبر انقلاب اجرا نشد. به همین خاطر، برخلاف نظر یکی از مسئولان مذاکرات، این آمریکا بود که هرآنچه با اقدام نظامی نتوانست به دست آورد با تفاهمنامه توانست.
امام سید مجتبی خامنهای فرمودند علیالاصول نظر دیگری داشتم؛ یعنی مسئولان خلاف اصول حرکت کردند و خطای محاسباتی هم خودش را در عملکرد مسئولان و نقض تفاهمنامه توسط آمریکا نشان داد.
شرطهای شما کِی نقض میشود؟
جنگ ادامه مییافت، آمریکا در نفت، دلار، بنزین و... با شدت بیشتری دچار کمبود و ماشین جنگیاش متوقف میشد. با پذیرش آتشبس و سیاست تنشزدایی اصلاً به هدف نرسیدیم و دشمن ضمن نقض مفاد تفاهمنامه، دوباره به ایران حمله کرد. تفاهمنامه سراب بود. برخی مسئولان در این شرایط از تفاهمنامه اسلامآباد به عنوان سند افتخار یاد میکنند. باید پرسید پس شرطهای شما کِی نقض میشود؟
عاقبت مشترک تفاهمنامه و برجام البته پیش از این از سوی منتقدان و جریان انقلاب گوشزد شده بود؛ اما حالا نشانههای دیگری این امر را تأیید میکند.
رئیس کل بانک مرکزی: تاکنون چیزی از پولهای بلوکهشده در راستای تفاهمنامه آزاد نشده است
در برجام، ولیالله سیف، رئیس کل وقت بانک مرکزی فروردین ۱۳۹۵ در مصاحبهای با تلویزیون بلومبرگ تصریح کرد که برجام تاکنون «تقریباً هیچ» دستاورد اقتصادی برای ایران نداشته است. درباره تفاهمنامه اسلامآباد، عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ در گفتوگوی تلویزیونی تأکید کرد که تاکنون چیزی از پولهای بلوکهشده در راستای تفاهمنامه آزاد نشده است. از «تقریباً هیچ» برجام، رسیدیم به «کاملاً هیچ» تفاهمنامه اسلامآباد.
تفاهمنامه اعطای فرصت تنفس و بازسازی به آمریکا بود و برای ما خسارت محض!
با توجه به عاقبت برجام، پیشبینیِ بدفرجامی و خسارت محض بودن توافق دیگر با آمریکا و ضرورت التزام به رهنمودها و آموزههای عالمانه امام خمینی (رحمهالله علیه)، امام شهید (قدس الله نفسه الزکیه) و امام سید مجتبی خامنهای (حفظه الله) در این عرصه، کار سختی نبود؛ به ویژه اینکه آمریکا از نظر کاهش مهمات نظامی و نفت در شوک قرار گرفته بود. دلیل آن هم جنگ نامتقارن، تحمیل هزینههای سنگین به دشمن و مجاهدت خالصانه نیروهای مسلح ما با روحیه انقلابی و ولایی و بستن تنگه هرمز و حمله به پایگاههای آمریکا و اسرائیل بود. در این فضا، آمریکا نیاز حیاتی به تفاهم داشت. این تفاهمنامه اعطای فرصت تنفس و بازسازی به آمریکا بود و برای ما خسارت محض.
دشمن آمریکایی همان انسان آمریکایی با فرهنگ و سبک زندگی غربی است
میگفتند مذاکره میکنیم سایه جنگ برداشته میشود؛ اما جنگ شد و رهبر انقلاب ترور شد. در روزهای آتشبس هم شهید دادیم. دشمن آمریکایی که همان انسان آمریکایی با فرهنگ و سبک زندگی غربی است، ۹ اسفند ۱۴۰۴ امام انقلاب حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای را ترور میکند، میآید با موشک تاماهاوک مدرسه شجره طیبه میناب را هدف قرار میدهد، چند دقیقه بعد که دیگران برای کمک جمع میشوند، موشک بعدی را میزند و اصلاً هم احساس گناه نمیکند؛ چون طبق فرهنگ غرب و آزادی آمریکایی آموخته است که در قبال خطای خود احساس شرم نکند، همانطور که یک میلیون و پانصد هزار نفر را در ویتنام میکشد، در نقاط دیگر جهان نیز به وفور جنایت کرده و همچنان ادامه دارد، به ملت چندین هزار ساله ایران میگوید میخواهم شما را به عصر حجر برگردانم و این تمدن را نابود کنم و ملت ایران را تروریست خطاب میکند. در این شرایط ما با وجود توان گسترده نیروهای مسلح و پشتوانه عظیم مردم برای مقاومت و دفاع از کشور و وجود ظرفیت ناتوانسازی دشمن و ایجاد بازدارندگی همیشگی، در سطح رئیس یک قوه کشور میرویم با آمریکا مذاکره میکنیم که در طول تاریخ انقلاب بیسابقه بود. بار اول بود که رئیس یک قوه برای مذاکره میرفت و این امر پیام ضعف جدی به دشمن داد.
دشمن راهی جز مقاومت و جنگ برای ما نگذاشته و جنگ وجودی است
نکته دیگر اینکه، مگر ما جنگ را شروع کردیم که رئیسجمهور میگفتند بجنگیم چنین و چنان میشود؟ دفاع را تحت هیچ شرایطی نمیتوان متوقف کرد. ملت ما پای مقاومت و دفاع از انقلاب اسلامی و کشور ایستاده است و نمیگذارد مانند سوریه و عراق و افغانستان، خاکش اشغال شود. به آمریکاییها بگویید جنگ بد است. ایران اسلامی در حال ایستادگی و دفاع در برابر دشمن متجاوز است. دشمن راهی جز مقاومت و جنگ برای ما نگذاشته و جنگ وجودی است. امام شهید میفرمودند آمریکا میخواهد ایران را ببلعد. جنگ متوقف نیست. باید دستاوردهای جنگ را تثبیت کنیم، بنابراین نه تنگه قابل مذاکره است نه مسئله هستهای. وقتی دشمن میگوید میخواهد ایران را محو کند و اینجا القا میشود که در هر صورت در مذاکره را نمیبندیم و قیمت نفت پایین میآید، دشمن میفهمد که میتواند ایران را به لیبی و لبنان تبدیل کند. وقتی آمریکا اینطور جنایت میکند و عدهای اسمی از آمریکا یعنی عامل جنایت نمیآورند و حتی پیشنهاد تسلیم در پوشش صلح شرافتمندانه میدهند، دشمن میفهمد که میتواند باز هم حمله کند. با وجود بارها بدعهدی آمریکاییها، همچنان عدهای دنبال مذاکرهاند و نسخههای شکستخورده را دنبال میکنند و به دیگران میگویند ایدئولوژیک و متحجر!
گرانیهای امروز، بازی مستقیم در جورچین جنگ اقتصادی و جنگ روانی دشمن است
آمریکا وقتی از حمله به ایران خودداری میکند که بداند در صورت خطا، تمام منافعش و کشورهایی را که به این رژیم پایگاه دادهاند، به عصر حجر برمیگردانیم. باید هزینه جنگ را بالا ببریم. هزینه کم یعنی ادامه حمله دشمن. گرانیهای امروز بازی مستقیم در جورچین جنگ اقتصادی و جنگ روانی دشمن است. راه درست، شکستن محاصره و خونخواهی و انتقام است. انتقام نگیریم، مدام زندگی مردم تهدید میشود. جمهوری اسلامی ایران از بحرانهای متعدد عبور کرده است و مسئولان باید طبق فرمایش رهبر انقلاب، خود را در تراز ملت مبعوث قرار دهند و در مقابل دشمن بایستند.