محمد نخعی مقدم
تفاهمنامهی اسلامآباد، نه یک دستاورد، که کپیِ دستچندم و حقیرانهی فاجعهی برجام است؛ سندی که جز تحقیر ملی و بازکردنِ چنگالهای دشمن برای دریدنِ امنیت کشور، حاصلی نداشت. معماران برجام که روزی با ادعای «برداشتهشدن تحریمها»، سرابی را به خورد مردم دادند و در نهایت با «تقریباً هیچ» روبهرو شدند، حالا در تفاهمنامه جدید نیز همان مسیرِ «خسارت محض» را با دستفرمانِ انفعال پیمودهاند.
حالا عبدالناصر همتی اعتراف کرده که حتی یک دلار هم آزاد نشده است. از «تقریباً هیچ» برجام رسیدیم به «کاملاً هیچِ» تفاهمنامه؛ این یعنی تکرارِ یک حماقتِ تاریخی توسط کسانی که الفبای دشمنشناسی را هنوز نیاموختهاند.
دشمن آمریکایی، همان گرگِ خونآشامِ دیروز است که با فرهنگ منحطِ غرب، احساسِ شرم و انسانیت را به مسلخ برده است. وقتی موشکِ تاماهاوکِ آمریکا مدرسه شجره طیبه میناب را شخم میزند و بعد دوباره در همان نقطه جنایت میکند، کدامین «عقلِ سلیم» یا «وجدانی» اجازه میدهد تا مسئولانِ ما در سطحِ رؤسای قوا، برای مذاکره با این قاتلانِ بیشرم التماس کنند؟ این مذاکره، پیامِ ضعف بود؛ پیامی که دشمن را برای تهاجم گستاختر کرد.
آقایان! جنگ، وجودی است؛ با «توافقنامه» نمیشود جلوی درنده را گرفت!
اینکه برخی هنوز در توهمِ «صلح شرافتمندانه» با شیطانِ بزرگ به سر میبرند، خود بزرگترین تهدید برای امنیت ملی است. مگر ما جنگ را شروع کردیم که حالا از ترسِ گرانی، دم از مذاکره میزنیم؟ جنگِ اقتصادی و روانی دشمن، بازی در میدانی است که آقایان با بیتدبیری برای مردم ترسیم کردهاند. راهِ علاج، نه مذاکرهی ذلتبار، که بالا بردنِ هزینه برای دشمن است؛ دشمنی که زبانِ غیر از «قدرت و ضربه متقابل» را نمیفهمد.
گرانیهای امروز، نتیجهی مستقیمِ پیامهای ضعف است. تا زمانی که سایهی تهدیدِ «انتقامِ سخت» بر سرِ منافعِ دشمن و پایگاههایش نباشد، دشمن هر روز پرروتر میشود. مسئولان باید از این خوابِ زمستانیِ «اعتماد به شیطان» بیدار شوند وگرنه تاریخ، این دوران را به عنوان سیاههای از بیکفایتیِ مدعیانِ «دیپلماسیِ خردمندانه» ثبت خواهد کرد. ملتِ قهرمان ایران، مطالبهگرِ خونِ شهیدان و امنیتِ خویش است؛ نه بازیچهی تفاهمنامههای پوچِ دیپلماتیک!
مبتنی بر آموزههای امام راحل، امام شهید و امام رشید و با هدف عبور از «دیپلماسی انفعالی» و جایگزینی آن با «بازدارندگی فعال» موارد ذیل الذکر اهمیتی فراوانی دارند. در این پارادایم، امنیت و اقتصاد نه از طریق مذاکره با گرگ؛ بلکه از طریق «هزینهسازی برای دشمن» تأمین میشود.
1. عبور از دکترین «خویشتنداریِ بیهزینه»
دورانِ صبرِ راهبُردی در برابر گستاخیهای دشمن به پایان رسیده است. دکترین جدید باید بر مبنای «ضربهی متقابلِ فوری» باشد. دشمن باید بداند هرگونه اقدام نظامی یا اقتصادی علیه ایران، بلافاصله منجر به از دست رفتنِ داراییهای حیاتی او در منطقه خواهد شد. وقتی هزینهی حمله برای آمریکا از سودِ آن بیشتر باشد، خودبهخود عقبنشینی میکند.
2. دیپلماسی به مثابهی «ابزارِ تهاجم»، نه «دروازهی تسلیم»
دستگاه دیپلماسی باید از حالتِ «التماس برای توافق» خارج شده و به ابزاری برای «منزویسازیِ متجاوز» تبدیل شود. اولویت ما در روابط بینالملل، نه برقراری ارتباط با غرب؛ بلکه ایجادِ بلوکهای قدرت با کشورهای همسو و تحت فشار قرار دادنِ منافعِ حامیانِ تروریسمِ دولتی (آمریکا و رژیم صهیونیستی) در مجامع بینالمللی است.
3. «اقتصادِ نفوذناپذیر» با رویکردِ قطعِ وابستگی
باید به جای امید بستن به آزاد شدنِ دلارهای بلوکهشده در تفاهمنامههای سرابگونه، به سمتِ «اقتصادِ تهاجمی» حرکت کرد.
_ پیمانهای پولی دوجانبه: حذف کاملِ دلار از مبادلات با شرکای تجاری.
_ تولیدِ امنیتمحور: تمرکز بر خودکفایی در کالاهای راهبُردی که دشمن از آنها به عنوان اهرم فشار استفاده میکند (نفت، بنزین، نهادههای دامی).
_ جنگِ روانی - اقتصادی: شناسایی و مجازاتِ مفسدان اقتصادی که با دلالی و احتکار، بازیچهی جورچین جنگِ اقتصادیِ دشمن شدهاند.
4. «جنگِ هیبریدی» (ترکیبی) علیه منافعِ دشمن
آمریکا نباید در هیچ جای جهان احساس امنیت کند. بازدارندگیِ ما باید «غیرمتقارن» باشد؛ اگر دشمن ما را در حوزهی اقتصاد تهدید کرد، ما باید منافعِ راهبُردی، مسیرهای ترانزیتی و پایگاههای او را در حوزهی «امنیتِ منطقهای» هدف قرار دهیم. این همان «حذفِ حاشیه امنِ دشمن» است.
5. بازسازیِ اقتدار با نهادینهسازیِ روحیه انقلابی
مسئولان باید درک کنند که امنیتِ پایدار، محصولِ «مذاکره» نیست؛ بلکه محصولِ «قدرتِ بازدارنده» است. باید دستگاههای اجرایی از مدیرانِ «غربزده و مرعوب» پاکسازی شده و با مدیرانِ «جهادی و تهاجمی» جایگزین شوند که در برابرِ زیادهخواهیهای آمریکا، تنها راهِ دیپلماتیکشان «اقتدارِ نظامی و دفاعی» است.
این چارچوب، یک نسخهی مناسب برای توقفِ سیکلِ معیوبِ «مذاکره - تحریم - مذاکره» است.