امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

شخصیت و اندیشه امام شهیدسیدعلی خامنه‌ای در نگاه اندیشمندان جهان (قسمت پنجم و آخر)

هادی قطبی 

 

اشاره: ده‌ها شخصیت مستقل بین‌المللی در بیانیه‌های ویدیویی خود، ابعاد معنوی و راهبردی شخصیت شهید آیت‌الله خامنه‌ای را روایت کرده و بر نقش او در شکست پروژه آمریکایی - صهیونیستی و حمایت از محور مقاومت تأکید کردند. در این مقاله بخش پنجم و آخر این دیدگاه‌ها را با هم می‌خوانیم:
«تیم اندرسون» (استاد دانشگاه استرالیایی و مدیر مرکز مطالعات ضدهژمونی): 
این تحلیل از دیدگاه یک انسان‌گرای [اومانیستِ] غیرمسلمان غربیِ درباره‌ی سید علی خامنه‌ای، رهبر فقید ایران، است. همان‌طور که می‌دانید، نه‌تنها ایرانیان و مسلمانان، بلکه بسیاری افراد دیگر نیز به او عشق می‌ورزیدند و برایش سوگواری می‌کنند. من می‌خواهم درباره‌ی چند موضوعی صحبت کنم که او و میراثش را با آن‌ها به خاطر دارم:
 پایبندی به اصول محکم: ارزش‌های نه‌تنها اسلامی؛ بلکه اومانیستی که می‌توان آن‌ها را فراتر از تفاوت‌های فرهنگی درک کرد. او، هم در دوران طولانی ریاست‌جمهوری‌اش و هم در دوران طولانی رهبری‌اش تضمین کرد که ایران روی مردم و منابع انسانی کشورش سرمایه‌گذاری می‌کند. دلیل پیشرفت‌های بزرگ ایران در شاخص‌های توسعه‌ی انسانی هم همین است؛ چنان‌که مثلاً «برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل» از دهه‌ی ۱۹۹۰ به بعد، به‌ویژه در حوزه‌های آموزش و بهداشت، ثبت کرده است؛ آن هم پس از یک مقطع شاخص‌های بسیار ضعیف توسعه در دوران حکومتِ پادشاهی دست‌نشانده‌ی آمریکا که در واقع یک رژیم انگل‌صفت بود؛ بنابراین سرمایه‌گذاری روی مردم ایران یک دستاوردِ بسیار بزرگ توسط جمهوری اسلامی بود.
رهبری مدبرانه: صدالبته سید علی [خامنه‌ای] قبل از انتخابش به عنوان رهبر، تجربه‌ی ریاست‌جمهوری در دوران جنگ را داشت. در نتیجه، درس‌های آن دوران، به علاوه‌ی آموزه‌های مذهبی‌اش به او دیدگاهی جامع بخشیده بود؛ بنابراین او نیز در هدایت و راهنماییِ دیگران ثابت‌قدم بود و فرماندهانِ بزرگ بسیاری، مانند قاسم سلیمانی و حسن نصرالله، را پرورش داد. بسیاری دیگر از اومانیست‌های بزرگ جهان، مانند نلسون ماندلا و فیدل کاسترو، نیز این سبک رهبری او را ستایش می‌کردند. این افراد میراث و نقش او به‌عنوان راهنما و مربی فرماندهان دیگر را می‌ستودند.
 همبستگی منطقه‌ای: حمایت تزلزل‌ناپذیر ایران از مبارزه‌ی فلسطینیان شگفت‌انگیز بوده. این حمایت توسط بنیانگذار و رهبر جمهوری اسلامی، [آیت‌الله] روح‌الله خمینی، پایه‌گذاری شد. سپس، محور مقاومت تحت هدایت سید علی [خامنه‌ای] شکل گرفت. تمام ملت‌ها و دولت‌های مستقل منطقه به مرور زمان به این محور ملحق شدند تا با دشمن مشترک منطقه و در حقیقت دشمن مشترک بشریت، یعنی امپریالیسم و صهیونیسم، مبارزه کنند.
 دفاع سرسختانه از کشور: این مسئله بیش‌تر در دوران «صبر راهبردی» مشهود بود. این دوران مدت طولانی‌ای ادامه داشت و در آن، ایران از تلافی یا پاسخ به تجاوزات اسرائیلی‌ها خودداری می‌کرد تا بتواند توانمندی‌هایش را تقویت کند و مقابل سخت‌ترین آزمونش، یعنی جنگ تجاوزکارانه‌ی آمریکا ایستادگی کند؛ جنگی که اوایل امسال [میلادی] آغاز شد و ایران در آن پیروز شد. یک استاد دانشگاه منصف ایرانی به من می‌گفت که اگر این کشور به خواسته‌های برخی از اصلاح‌طلبان لیبرال تن داده بود و نوعی لیبرال دموکراسی در ایران تشکیل می‌داد، در این جنگ نابود می‌شد و به یک کشور ضعیف و ورشکسته، مانند کشور خود من [استرالیا]، تبدیل می‌شد که در آن تمام منابع، خصوصی‌سازی شده‌اند. اقتصاد توسط یک اولیگارشی مالی انگلیسی - آمریکایی اداره می‌شد و ایران تولید سلاح را متوقف می‌کرد تا اسرائیلی‌ها بتوانند رؤیای خود برای تشکیل «اسرائیل بزرگ» را دنبال کنند. این‌ها می‌توانست عواقب دست کشیدن ایران از اصول و مدل توسعه‌اش باشد.
 مهربانی: در نهایت، خاطره‌ای که ما از سید علی [خامنه‌ای] داریم، خاطره‌ی یک پدربزرگ مهربان است که تا آخرین روز زندگی‌اش، نمونه‌ای از مهربانی، بینش، عشق و ایثار را به نمایش گذاشت. ما از ایثار نهایی او و چگونگی وقوع آن باخبر هستیم. می‌دانیم که او حاضر نبود در نوعی مخفیگاه زندگی کند که او را از مردم ایران جدا سازد.
«تین لیم» (یا به سنگاپوری «لیم تین») رهبر حزب «صدای مردم» سنگاپور:
قرآن کریم به ما می‌آموزد که پایداری در برابر سختی‌ها، از بالاترین فضایل انسانی است. اگر فقط همین معیار را هم در نظر بگیریم، قضاوت تاریخ درباره‌ی آیت‌الله خامنه‌ای پیشاپیش نوشته شده. آیت‌الله علی خامنه‌ای بیش از ۳۶ سال ایران را هدایت کرد؛ در میان فشارهای مستمر و بی‌امان، تحریم‌های فلج‌کننده، ترور هدفمند برجسته‌ترین طراحان نظامی‌اش و یک کارزار مداوم بی‌ثبات‌سازی که قدرتمندترین کشورهای جهان آن را سازماندهی کرده بودند.
قضاوت ژئوپلیتیک باید صادقانه و به دور از احساسات انجام شود. ایرانِ تحت هدایت آیت‌الله خامنه‌ای [تسلیم نشد و] نشکست. همین مسئله به خودی خود یک واقعیت تاریخی برجسته است. کشورهای کوچک‌تر، و حتی برخی کشورهای بزرگ‌تر، تحت فشارهایی بسیار کم‌تر از این فروپاشیده‌اند، حاکمیت [و استقلال] خود را رها کرده‌اند، برنامه‌های راهبردی‌شان را کنار گذاشته‌اند و به سلسله‌مراتب قدرتی تن داده‌اند که واشینگتن به دنبال تحمیل آن بر جهان است. ایران هیچ‌یک از این کارها را نکرد. دوام آورد. خود را با شرایط وفق داد و در نهایت پیروز شد.
آن‌هایی که آیت‌الله خامنه‌ای را غیردموکراتیک می‌دانستند و رد می‌کردند، بیش‌تر تعصبات خود را آشکار می‌کردند تا واقعیت‌های ایران را. مثل آیت‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، آیت‌الله خامنه‌ای هم یک فقیه بود؛ یعنی یک مجتهد اسلامی در بالاترین سطح. منشأ اختیارات او قدرت استبدادی نبود؛ بلکه ریشه در یکی از قدیمی‌ترین و سخت‌گیرانه‌ترین سنت‌های حقوقی در تمدن بشری داشت.
او رهبر کشوری بود که یک نظام چندلایه‌ی مبتنی بر قانون اساسی دارد. رئیس‌جمهورش مستقیماً [با رأی مردم] انتخاب می‌شود؛ پارلمانش انتخاب می‌شود؛ شورای نگهبان دارد؛ و مجلس خبرگانی دارد که اعضایش با رأی عمومی انتخاب می‌شوند و می‌توانند رهبر عالی را انتخاب یا برکنار کنند. حتی این ساختار قانون اساسی هم توسط خود مردم ایران در همه‌پرسی سال ۱۹۷۹ [۱۳۵۸] تصویب شد. این‌ها نهادهای یک حکومت دیکتاتوری نیستند؛ بلکه نهادهای ملت مستقلی هستند که از طریق اقدام بنیادین خود تصمیم گرفت ساختاری را بر اساس شرایط خودش بسازد. امتناع غرب از به رسمیت شناختن این واقعیت هرگز یک موضع اصولی نبوده؛ بلکه یک مصلحت‌سنجی راهبردی بوده که لباسِ قضاوت تمدنی را تن آن کرده‌اند.
برترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان مجبور به مذاکره با همان ملتی شد که ۴۷ سال برای منزوی‌سازی، تحریم و نابودی آن تلاش کرده بود. این سازش نیست؛ بلکه تسلیم شدنی است که با ادبیات دیپلماتیک آراسته شده. این نتیجه، محصول یک صبرِ راهبردی فوق‌العاده بود؛ ویژگی‌ای که آیت‌الله خامنه‌ای بیش از هر رهبر دیگری در نسل خود تجسم آن بود. در حالی که دولت‌های آمریکا می‌آمدند و می‌رفتند ایران مسیر خود را حفظ کرد؛ اتحادهایش را تعمیق نمود؛ بازدارندگی‌اش را گسترش داد؛ و به پیشبرد همان برنامه‌ای ادامه داد که واشینگتن بیش از همه از آن می‌ترسید.
آیت‌الله خامنه‌ای با شهادت خود، ایران را به کشوری جایگزین‌ناپذیر [به جای آمریکا] تبدیل کرد. او زنده نماند تا ثمره‌ی کامل آنچه را که کاشت، ببیند. اما این ثمره، واقعی و برگشت‌ناپذیر است. آنچه امروز شاهد هستیم، یک بازتنظیم اساسی در موضع کشورهای سراسر جهان است؛ از جمله کشورهایی که کل هویت سیاست خارجی خود را بر اساس فرض برتری دائمی آمریکا بنا کرده بودند. ایران نه صرفاً به‌عنوان یک بازمانده [پس از بحران]؛ بلکه به‌عنوان یک قدرت جایگزین‌ناپذیر [و حیاتی برای جهان] ظهور کرده. هیچ توافق منطقه‌ای، هیچ چارچوب امنیت انرژی و هیچ راه‌حلی برای پرسش‌های بزرگ خاورمیانه اکنون بدون مشارکت و رضایت ایران نمی‌تواند حاصل شود.
در داستان ایرانِ تحت هدایت آیت‌الله خامنه‌ای منطقی وجود دارد: تاب‌آوری کشور از تاب‌آوری ملت جدایی‌ناپذیر بود؛ ملتی که صرفاً به خاطر اراده‌ی [و دستور] رهبرشان دوام نیاوردند، بلکه دوام آوردند؛ چون چیزی داشتند که ارزش دفاع کردن را داشت: یک نظام مبتنی بر قانون اساسی، یک هویت تمدنی، و حاکمیت مستقلی که به معنای واقعی کلمه متعلق به خودشان بود.
پریکلس حرفی زد که ارزش تکرار را دارد: «راز خوشبختی، آزادی است؛ و راز آزادی، شجاعت است.» پایداری ایران در طول ۴۷ سال گذشته، اقدامی بر مبنای شجاعت جمعی بود؛ نظامی که دوام آورد چون مردم دوام آوردند؛ و مردم دوام آوردند چون نظام، در جنبه‌های بنیادینش، متعلق به خودشان بود. مخاطب این سخن تمام ملت‌هایی هستند که تا به حال شهامت ایستادگی بر سر مواضع خود را داشته‌اند.
خطاب به مردم ایران صمیمانه‌ترین تسلیت‌های خود را در این لحظه‌ی سوگواری ابراز می‌کنم. شما رهبری را از دست داده‌اید که در برابر قدرتمندترین نیروهای روی زمین سر خم نکرد. همچنان که به آینده می‌نگرید، امیدوارم دوستی میان ایران و سنگاپور رشد کند؛ دو ملتی که هر کدام به نوبه‌ی خود درک می‌کنند ترسیم یک مسیر مستقل در یک جهان پرتلاطم به چه معناست.
«ویلمر جی. لئون» استاد سابق علوم سیاسی دانشگاه هاروارد آمریکا: 
آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در ۴ ژوئن ۱۹۸۹ رسماً رهبر ایران شد و سیاست ایشان از درک روشنی از تمایل غرب برای سکولاریزه کردن سیاست ایران و غربی کردن بافت اجتماعی ایران شکل گرفت.
آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، به‌عنوان مشاور کلیدی سلف خود، آیت‌الله العظمی روح‌الله خمینی، نقشی کلیدی در توسعه ایران به‌عنوان بخشی از مقاومت در برابر غرب و در مرکز روند توسعه جمهوری اسلامی از زمان انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ تا زمان شهادت در سال ۲۰۲۶ ایفا کرد.
اندیشه‌های آیت‌الله سید علی خامنه‌ای که بیشترین تأثیر را بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران داشت، گسترش راهبردی پنج شاخه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.
ایشان درک کرده بود که ایران برای اینکه بتواند از خود در برابر امپریالیسم غربی و مداخله غرب حفاظت و صیانت و در عرصه بین‌المللی رقابت کند، ناگزیر خواهد بود نیروهای دفاعی خود را به شیوه‌ای بازسازمان‌دهی کند که با مخالفان غربی خود مانند سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و ام آی ۶ همخوانی داشته باشد، در حالی که به سنت اسلامی پایبند باقی بماند.
آیت‌الله سید علی خامنه‌ای همچنین عامل اصلی قرار دادن توانمندی‌های هسته‌ای ایران در مرکز امنیت ملی این کشور بود. این امر فوق‌العاده راهبُردی بود.
من معتقدم که او توسعه دکترین‌های هسته‌ای اعلام‌شده هند و پاکستان و برنامه هسته‌ای «مخفی» اسرائیل را بررسی کرد و درک کرد که یک برنامه هسته‌ای می‌تواند به همان اندازه خودِ برنامه، به‌عنوان یک عامل بازدارنده مؤثر باشد، در حالی که همچنان به سنت اسلامی پایبند باقی بماند.
ایشان همچنین نقشی اساسی در گسترش دامنه نفوذ و حضور منطقه‌ای ایران در جنبش محور مقاومت ایفا کرد. او روابط با حزب‌الله در لبنان، حماس در فلسطین، انصارالله در یمن و نیروها در سوریه را گسترش داد و هماهنگ کرد.
آیت الله خامنه‌ای و مشاورانش در پاسخ به ترورهای غیرقانونی بی‌وقفه، تحریم‌های ناعادلانه، حملات نظامی غیرقانونی، خرابکاری صنعتی و حملات تروریستی، ناگزیر بوده‌اند رویکردی بسیار منحصر به فرد برای پاسخ به غرب اتخاذ کنند.
آیت الله سید علی خامنه‌ای با درک آیه ۱۹۰ سوره بقره «و در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند، بجنگید، اما تجاوز نکنید؛ زیرا خداوند متجاوزان را دوست ندارد»، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای رویکردهای بسیار جالبی برای تعامل با غرب بسط داده است.
ایشان همچنین نقشی اساسی در گسترش دامنه حضور و نفوذ منطقه‌ای ایران در جنبش محور مقاومت ایفا کرد. او روابط با حزب‌الله در لبنان، حماس در فلسطین، انصارالله در یمن و نیروها در سوریه را گسترش داد و هماهنگ کرد.
من معتقدم راهبرد مقاومت ایشان بسیار تأثیرگذار و مهم بوده است. محور مقاومت، مأموریت و انگیزه‌ای کاملاً متفاوتی نسبت به متجاوزان غربی دارد. به‌عنوان یک جنبش مقاومت، مأموریت بنیادین آن به چالش کشیدن، اصلاح کردن یا سرنگون کردن یک قدرت مستقر است. تمرکز آن بر مبارزه مبتنی بر اخلاق است و موفقیت آن در طول زمان حاصل خواهد شد.
مأموریت قدرت مستقر (غرب)، حفظ ثبات نهادی، پاسداری از وضع موجود و اعمال حاکمیت خود است. هدف مقاومت، وارد کردن طرف مقابل به یک جنگ فرسایشی است؛ یعنی حفظ توان ادامه مبارزه برای روزهای آینده. در گذر زمان، قدرت مستقر فرسوده و تضعیف خواهد شد و ناگزیر به اتخاذ تصمیمات بسیار دشوار خواهد شد.
این همان چیزی است که در حال حاضر میان ایران و مستعمره صهیونیستی، ایران و ایالات متحده، و دیگر دولت‌های منطقه در حال وقوع است.
غرب با نادیده گرفتن قدرت مقاومت، مبنای اخلاقی و هدف مقاومت، و همچنین با اتکا به غرور خود، در منطقه به موقعیتی گرفتار شده است که پیروزی در آن امکان‌پذیر نیست. بار دیگر، همانند ویتنام، عراق و افغانستان، غرب در مناقشه‌ای که خود آن را ایجاد کرده بود شکست خورده است؛ قربانی رویدادی است که خود رقم زده است. اکنون به‌طور ناامیدانه در جست‌وجوی راهی برای خروج آبرومندانه است، در حالی که چنین راهی وجود ندارد.