در کنگرۀ حافظ در سال ۱۳۶۷، مقام معظم رهبری که آن موقع رئیسجمهور بودند، سخنرانی داشتند. ایشان در ضمن صحبتهایشان فرمودند: «حافظ در دورۀ امیر مبارزالدین زندگی میکرده و در دورۀ او، شیراز مرتباً در حال جنگ و کشتار بوده».
روز بعد که نوبت سخنرانی من شد، گفتم آقای رئیسجمهور دیروز اشاره کردند که «دورۀ امیر مبارزالدین از بدترین دورههای شیراز بوده و کُشت و کشتار و گرفتاری زیادی در آن زمان واقع شده». اما با این حال، وقتی آدم کتاب حافظ را نگاه میکند، تصور میکند که او در یک دورهای میزیسته که گل و بلبل بوده و او زیر سایۀ درخت بید این اشعار را سروده! یعنی در حقیقت، حافظ در وسط شرایط جهنمی آن دوران، بساط بهشتی برای خودش پهن کرده!
وقتی این مطلب را گفتم، یکی از گردانندگان جلسه، تحتتأثیر قرار گرفت و شروع کرد به کف زدن. بقیۀ جمع نیز کف زدند. من تصور کردم که سخنرانی طول کشیده؛ لذا صحبتم را تمام کردم. بعد این آقا در بیرون آمد پیش من و گفت: «من گناه کردم؛ اما تقصیر نداشتم! بیاختیار کف زدم و مردم هم به هوای دست من، کف زدند». اما به هر حال من دیگر صحبتم را تمام کرده بودم.
حاج علی بغدادی که خدمت امام زمان (ع) مشرف شده بود، میگوید: «در مسیر، همهاش درخت بود! گفتم اینجا کجاست؟ حضرت فرمود: «اینها همراه موالیان ما هستند. هرجا بروند، اینها هم هستند». این بهشتی است که انسان همراه خودش دارد.