مهدی جمشیدی
۱. رهبر شهید در تاریخ 23/۱۰/92 دیداری با آقای قالیباف، شهردار وقتِ تهران، به همراه اعضای شورای شهر داشتند که مختصری از آن در قالب خبر منتشر شده است. ایشان در ابتدا، از اقدامات سختافزاری و ساختوسازی تمجید کردند و آنها را به مدیریت جهادی نسبت دادند:
«اقدامات شهرداری در بخشهای مختلف همچون تمیزی شهر، فضای سبز و بوستانها، ساخت بزرگراهها و پلها، گسترش مترو، و ایجاد فضاهای ورزشی، کاملاً برجسته و خوب بوده است. ... اگر مدیریت جهادی - یا همان کار و تلاش با نیّت الهی و مبتنی بر علم و درایت - حاکم باشد، مشکلات کشور، قابلحل است.» تا بدینجا، اختلافی در میان نیست و روشن است که تمجید، معطوف به وجه سخت و فیزیکی است.
۲. تعبیر مدیریت جهادی، منحصر و محدود به این لایه از اقدامات بود و دلیلی در دست نیست که بتوان آن را به لایههای دیگر، تعمیم داد؛ بلکه دلیل برخلاف این تعمیم وجود دارد؛ چراکه رهبر شهید، در بخش دیگری از سخنانش که مسألۀ دلالتهای فرهنگیِ معماری را مطرح کردند، سویۀ انتقادی و سلبی داشتند:
«حقیقتاً معماری و نمای تهران، نمای یک شهر اسلامی نیست و شهرداری و شورای شهر باید این موضوع را جزو جدّیترین مسائل خود بدانند. ... باید هرچه ممکن است، محیط زندگیِ شهر بهگونهای طراحی و ساخته شود که تحقّق سبک زندگیِ اسلامی، راحتتر و امکانپذیر باشد.»
این توصیه به معنی آن است که در طول هشتسال مدیریت آقای قالیباف بر شهرداری تهران، این امر بهعنوان یک مسألۀ جدّی، در نظر گرفته نشده و خروجی و اثر محسوسی نداشته است؛ یعنی هرچند ساختوسازها و کارهای عمرانیِ فراوانی صورت گرفته اما این اقدامات، در چهارچوب نظریۀ «شهر اسلامی» نبوده و ازاینجهت، کمکی به استقرار «سبک زندگیِ اسلامی» نکردهاند. رویکرد تکنوکراتیک، در همینجا نمایان میشود که در امر بازسازی، اعتنا و اهتمام به «هویّت» ندارد و فقط میسازد و بنا میکند. بهاینترتیب، اگرچه شهر، «آباد» میشود، اما «اسلامی» نمیشود و «شهر توسعهیافته»، جایگزین «شهر اسلامی» میشود. این در حالی است که برخلاف رویکرد تکنوکراتیک، رویکرد انقلابی بر این باور است که حتی ساختوساز و عمران و آبادی نیز میتواند با فرهنگ و سبک زندگی، ارتباط جدّی برقرار کند و تسهیلگر یا مانع آن باشد.
۳. رهبر شهید در بخش بعدی سخنانشان، به خودِ فرهنگ پرداختند و چنین گفتند: «کارها و اقدامات فرهنگی، همچون شمشیر دو دَم است؛ اگر همراه با محتوای خوب باشد، بستر اصلاح جامعه خواهد بود، اما اگر با محتوای نامناسب باشد، بستر گسترش نابسامانی و کژی خواهد شد. در مراکز فرهنگی، همچنین باید از افرادِ اهل فرهنگی استفاده کرد که واقعاً متدیّن و انقلابی و معتقد به اسلام سیاسی و مردمسالاریِ دینی باشند.»
در نقد نخست، رهبر شهید این نظر را مطرح کردند که «معماری» و «ساختوساز»، دلالت و اثر فرهنگی دارد و نباید دچار یکسویهنگریهای تکنوکراتیک شود؛ اما در اینجا، به سراغ خودِ «فرهنگ» آمده و گفتند در این عرصۀ نرمافزاری، نباید «محتواهای نامناسب» ارائه شوند. البته ایشان این سخن را در قالب هشدار و انذار گفتند؛ ولی روشن است که این سخن در خلاء و بهعنوان یک فرض ذهنی نبود، بلکه از واقعیّتی حکایت میکرد که در جریان بود. به نظر میرسد که این انتقاد، به سبب نفوذ نیروها و جریانهای اصلاحطلب به مراکز فرهنگیِ شهرداری تهران بود که گویا آقای قالیباف، به اشتراک نسبیِ با آنها رسید و سهمیههایی را به آنها واگذار کرد. پس کار فرهنگی، بهخودیخود، اصالت ندارد، بلکه آنچه مهم است، ماهیّت کار فرهنگی است که باید برخاسته از ارزشهای اسلامی و انقلابی باشد. در مقابل، تجربۀ شهرداری تهران، نشانگر نوعی تساهلوتسامح بود؛ چنانکه به نام میداندادن به همۀ سلایق، جهتگیریهای نامنطبق با انقلاب نیز فرصت ظهور یافتند. این امر، جزو خصوصیّات نیروهای تکنوکرات است که اگر هم به فرهنگ بپردازند، روایت صوری و خنثی از آن دارند و مطلقِ فرهنگ را اراده میکنند و گاه نیز برای توجیه جهتگیری خویش، کارهای فرهنگیِ نمایشی و تزیینی در زمینۀ هویّت اسلامی و انقلابی انجام میدهند که از صورت و ظاهر و پوسته، فراتر نمیرود.
این نوع مدیریت از لحاظ سختافزاری، جهادی است و از لحاظ نرمافزاری، تکنوکراتیک. این دوگانگی، ناشی از دوگانگی چنین شخصیّتهایی است که حیات درونی و هویّتیشان، برزخی و بینابینی است؛ البته به طرز محسوسی، جانب تجدّد را میگیرند و دیانت و انقلاب در چنین رویکردی، وضع صوری و شکلیِ محض دارد و تبدیل به روح حاکم نمیشود.