امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

«امّی» بودن پیامبر اسلام (ص) به چه معناست؟

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به ظاهر خواندن و نوشتن نمی‌دانستند، و در میان قوم خود به داشتن سواد معروف نبودند؛ زیرا افراد هرگز ندیده بودند چیزی بخوانند یا بنویسند؛ بنابراین او را «امّی» می‌خواندند.
در قرآن هم ایشان را با همین وصف یاد کرده است: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ ...»؛ (همان کسانی که از فرستاده خدا، پیامبرِ اُمّی [و درس نخوانده] پیروی می‌کنند)
«...فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ...»؛ (پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده‌اش؛ آن پیامبرِ درس نخوانده‌امی)
اُمّی منسوب به «امّ»؛ (مادر) است و کسی را گویند که همچون روزی که از مادر زاده شده، فاقد سواد باشد.
معنای دیگری نیز گفته‌اند: منسوب به «امّ القری»؛ (شهر مکّه)؛ یعنی کسی که در مکّه زاده شده است. در «قرآن» در موارد دیگر نیز مشتقات این واژه آمده است: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ ...»؛ او کسی است که در میان جمعیّتِ درس نخوانده، پیامبری از خودشان برانگیخت.
شاید مقصود، منسوبین به شهر مکّه باشد؛ ولی احتمال نخست مشهورتر است و با آیه‌های دیگر «قرآن» بیشتر سازش دارد: «وَ مِنْهُمْ اُمِّیُّونَ لَا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ اِلَّا اَمَانِیَّ ...»؛ (و پاره‌ای از آنان عوامانی هستند که کتاب خدا را جز [یک مشت خیالات و] آرزوها نمی‌دانند...). در این آیه جمله «لَا یَعْلَمُونَ الْکِتَابَ»
ظاهراً تفسیر «اُمِّیُّونَ» است و نیز از مقابله آنان (عرب) با اهل کتاب که اهل سواد بودند، به دست می‌آید (به جهت تناسب در عطف) که مقصود، فاقد کتابت و سواد است و حدیث منقول از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که فرمودند: «اِنّا اُمَّةٌ اُمِّیَّةٌ لَا نَکْتُبُ وَ لَا نَحْسَبُ» 
ما مردمی هستیم فاقد سوادِ کتابت و نگارشِ حساب، معنای نداشتن سواد را تأیید می‌کند.
آنچه با معجزه بودن «قرآن» تناسب دارد، صرفاً نخواندن و ننوشتن است، نه نتوانستنِ خواندن و نوشتن. «وَ مَا کُنْتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَ لَا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ»؛ (تو هرگز پیش از این هیچ کتابی نمی‌خواندی، و با دست خود چیزی نمی‌نوشتی. مبادا کسانی که در صدد تکذیب و ابطالِ سخنان تو هستند، شک و تردید کنند)
این آیه دلیلی است بر اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) چیزی نمی‌خواندند و نمی‌نوشتند؛ ولی دلالت ندارد که نمی‌توانستند بنویسند و بخوانند و همین اندازه برای ساکت کردن معارضین کافی است؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را هرگز با سواد نمی‌پنداشتند؛ بنابراین راه اعتراض را بر خود بسته می‌دیدند.
شیخ «ابوجعفر طوسی» در تفسیر آیه می‌گوید: «مفسّرین گفته‌اند نوشتن نمی‌دانست؛ ولی آیه چنین دلالتی ندارد. صرفاً گویای این جهت است که نمی‌نوشته و نمی‌خوانده است و چه بسا کسانی نمی‌نویسند؛ ولی قادر بر نوشتن هستند و در ظاهر وانمود می‌شود که فاقد سوادند و کتابت نمی‌دانند.
پس مُفاد آیه چنین است: پیامبر به نوشتن و خواندن دست نزده بود و او را عادت بر نوشتن نبود».  «علّامه طباطبایی» فرموده است: «ظاهر التعبیر نفی العادة و هو الأنسب بالنسبة الی سیاق الحجّة»؛ (ظاهرِ عبارت، نفی عادت ـ بر نوشتن و خواندن ـ است و این در جهت استدلال مناسب‌تر است)
به علاوه داشتن سواد، کمال است و بی‌سوادی نقص و عیب و چون تمامی کمالات پیامبر (صلی الله علیه و آله) از راه عنایت خاص الهی بوده و هرگز نزد کسی و استادی تعلّم نیافته (علم لدنّی)؛ پس نمی‌شود ساحت قدس پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از این کمال تهی باشد.