اینکه گاهی گفته میشود این بانو حجت بر ائمه (علیهمالسلام) است؛ برای این جهت است که در حجیت، نبوّت یا رسالت یا امامت لازم نیست؛ آنچه که محور حجیت است، عصمت است.
این بانو برای همه ما اسوه است. در این بخش ما موظفیم مثل آن حضرت حرکت کنیم؛ منتها او در حد آفتاب [و] ما در حد شمع. او فضای کل جهان را روشن میکند، منتها ما در زندگی خاص خودمان مثل شمع باشیم و فضای زندگی خود را روشن کنیم.
آقای سروش که اصالتی برای دین قائل نیست، بالطبع به اخلاق هم از دریچه یک فرد مادی نگاه میکند. او به اخلاقی تمسک میجوید که احکام آن، به وسیله کسانی که به «عقلای علم» معروفند، تدوین گردیده است. اینگونه اخلاق برخلاف تصور آقای سروش تازگی ندارد و هم اکنون نیز در غرب ساری و جاری است
پس، رابطه علم و دین، رابطه میان دو امر مکمل نیست؛ بلکه موضوع دو دسته قوانینی متمایز و مستقل است که هر یک، برای اموری خاص در نظر گرفته شده است، در عین اینکه هر دو با هم در تعامل و همبستگی کامل قرار دارند.
دین الهی، ضرورتی است که بر اساس «قاعده لطف»، از سوی خدا به انسان عطا گردیده است؛ به این دلیل که انسان به تنهایی، توان پاسخ دادن به نیازهای طبیعی خود را ندارد و قوای غریزی و تمایلات شیطانی علیالدوام، او را به بیراهه تشویق میکنند.
دستورات برخاسته از علم بشری و مذاهب و نحلههای کاذب، به علت اینکه با نیاز فطری انسان، هماهنگی ندارند، نمیتوانند عطش درونی او را سیراب کنند و لاجرم او را به وادی سرگردانی و تاریکی سوق میدهند.