گفتند: منزل آقای عراقی دعای کمیل برگزار میشود، شهید عراقی یکی از مخالفان سرسخت رژیم شاه بود، من برای روضه و دعای کمیل هفتگی به منزل حاج مهدی عراقی میرفتم که این بار حاجآقا به محض دیدن من گفت: آفرین به تو که به مردم اضافه شدی. واقعاً دست مریزاد، حالا حاضری با من به پاریس بیایی؟
پس از بازداشت آقای قطبزاده، به من اطلاع دادند که ایشان برای بازجویی حاضر نیست و در ارتباط با اتهام خود، مطلقاً صحبت نمیکند. من به زندان رفتم و با وی صحبت کردم.
اکنون یاد ندارم که دقیقاً چه گفتم؟ آنچه یاد دارم این است که حدود چهل و پنج دقیقه او را نصیحت کردم و ضمناً گفتم: ما میدانیم شما چه میخواستید بکنید، سخن ما با شما برای آن است که نقشهی خود را برای ملت بگویید.
بعد از پیروزی انقلاب، حزب توده مثل سایر احزاب و روزنامهها آزاد بود و فعالیت سیاسی جدی داشت و روزنامه منتشر میکرد. حزب توده در مواجهه با جمهوری اسلامی، به ظاهر نقش حمایتی داشت و این حمایت، گاه چنان شدید میشد که دوستان ما در وزارت امور خارجه شوخی میکردند و حزب توده را شاخه کمونیستی، جمهوری اسلامی ایران میخواندند، چون گاهی تودهایها، حزباللهیتر از گروههای دیگر خود را نشان میدادند و البته این تاکتیک آنان بود؛ چرا که میدانستند توان رودررویی با جمهوری اسلامی را ندارند که اگر چنین میکردند، خیلی زودتر از بین میرفتند.
در سال ۱۳۶۰ برای سخنرانی به یکی از شهرستانهای اطراف صور در لبنان رفته بودیم. پیر زنی آمد و اصرار کرد که ما از مقابل خانه او عبور کنیم. او میگفت: اگر من بخواهم به خانه بروم و برگردم، قبل از برگشتن من، شما رفتهاید.