در سال ۱۳۶۰ برای سخنرانی به یکی از شهرستانهای اطراف صور در لبنان رفته بودیم. پیر زنی آمد و اصرار کرد که ما از مقابل خانه او عبور کنیم. او میگفت: اگر من بخواهم به خانه بروم و برگردم، قبل از برگشتن من، شما رفتهاید.
از حرم امام حسین علیهالسلام به حرم حضرت ابوالفضل علیهالسلام رفتیم. فاصله بین این دو حرم را که کم بود پیاده طی کردیم. دژبانها در طول خیابانی که به حرم میرسید، ایستاده بودند و مردم از پشت سر آنها سَرَک میکشیدند. فرماندهِ اردوگاه، قبل از حرکت با لحن تند و تهدیدکنندهای گفته بود که بههیچوجه نباید در این خیابان صلوات بفرستیم. او تهدیدش را با تأکید زیادی آمیخته بود؛ ولی هنوز چیزی از راه را نرفته بودیم که صدایی در بین ما و آن خیابان طنین انداخت. برای سلامتی امام صلوات!
ما در بازار، افرادی را داشتیم که پشتوانه مبارزات و انقلاب و همگی از ارادتمندان روحانیونی چون آقای مدنی بودند. ایشان بزرگترین نعمتی بود که خداوند نصیب مردم همدان فرمود.
یکبار به شهید مدنی گفتیم: شما سالی حداقل سه چهار ماه در همدان هستید، اجازه بدهید ما برای شما خانهای تهیه کنیم.
ایشان فرمود: من به خانه نیاز ندارم.
بالاخره آن قدر اصرار کردیم تا ایشان راضی شد و ما خانهای را پیدا کردیم. آقای مدنی فرمود: من از سهم امام چیزی برای خانه نمیدهم، خودم هم پول ندارم. از کجا میخواهید پولش را تهیه کنید؟
بعد از پیروزی انقلاب، برنامههای آن مراکز همچنان ادامه داشت و مجالس رقص و آواز و عیشونوش بر پا بود. همه صاحبان کابارهها را احضار کردیم و دستور دادیم آن شغل را ترک کرده، به شغل دیگری روی آورند و به زودی در آن مراکز، کارهای مفید اجتماعی راهاندازی شد.
روزی خبر رسید که یک کامیون فیلم مفتضح در لالهزار وجود دارد. افرادی را فرستادیم که آنها را کشف و ضبط کردند. با بچههای اداره، آتش روشن کردیم و همه فیلمها را سوزاندیم. همچنین کارهای دیگری ازاینقبیل در طول نُه ماه فعالیت در دایره مبارزه با منکرات انجام شد.
مجاهدین، شریعتی را هم آدم خائنی میدانستند و میگفتند: او خرده بورژوای سازشکار است. وقتی رژیم، چند مقاله از شریعتی در روزنامـه چـاپ کرد، گفتند: او سازش کرده و با رژیم همکاری میکند و گرنه چه دلیلی دارد که مقاله ضدکمونیستی او را در کیهان چاپ کنند.