محمدرضا چیتسازیان
روابط ایران و آمریکا از زمان روی کار آمدن محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۲۰م بهتدریج رو به گسترش نهاد. با این حال، کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ش بود که مناسبات تهران و واشنگتن را وارد مرحله و ابعاد جدیدی کرد. در واقع، با کودتا بود که محمدرضا بهتدریج توانست قدرت خود را تحکیم بخشد و عملاً مجلس و دولت را به ابزار سیاستها و برنامههای خود بدل کند. شاه ایران که گمان میکرد نزدیکی به آمریکا سلطنتش را تضمین میکند، گسترش روابط با آمریکا را در دستور کار قرار داد. این روند در سالهای بعد رو به گسترش نهاد. به شکلی که ایران متحد راهبردی ایالات متحده لقب گرفت.
در این میان، یکی از ابزارهایی که به نزدیکی طرفین کمک کرد مناسبات رو به رشد اطلاعاتی و امنیتی بود. به نحوی که سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا سیا، ساواک را در ایران بنیان نهاد و تلاش کرد با در اختیار قرار دادن کمکهای نرمافزاری و سختافزاری این سازمان را به حلقه واسط تهران و واشنگتن بدل کند. مراودات این دو سازمان اطلاعاتی و امنیتی بهخصوص در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ش رو به گسترش نهاد و این روند تا پیروزی انقلاب اسلامی تداوم پیدا کرد. بر این اساس، تلاش خواهد شد در سطور زیر، فراز و فرود مناسبات این دو نهاد اطلاعاتی مورد بررسی قرار گیرد.
تشکیل ساواک به کمک سازمان سیا
اگر بخواهیم در مورد سرآغاز تشکیل سازمان ساواک در ایران صحبت کنیم باید به دهه ۱۳۳۰ش برگردیم جایی که در فرمانداری نظامی تهران هسته اولیه یک نهاد امنیتی شکل گرفت و در روز ۱۱ مهرماه سال ۱۳۳۵ش خبر آن در مطبوعات به چاپ رسید. چندی بعد، لایحه تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور که بعدها بهاختصار ساواک نام گرفت، توسط دولت تهیه و به مجلس فرستاده شد. با این حال، آنچه بر کسی پوشیده نیست نقش و تأثیر دولت ایالات متحده و در رأس آن سازمان سیا در تشکیل ساواک است. در یک نگاه کلان باید گفت که در فضای نظام دو قطبی و در حالی که ایران، متحد آمریکا و دارای مرزهای سرزمینی فراوانی با اتحاد جماهیر شوروی بود میطلبید که به لحاظ امنیتی یک ساختار مخوف و پیچیده اطلاعاتی - امنیتی را بنیان نهد. بهخصوص که گروههای چپ در ایران به اشکال مختلف فعالیت میکردند و هر لحظه امکان داشت رژیم پهلوی با یک انقلاب چپ، سرنگون و جای خود را به یک حکومت هوادار شوروی دهد. البته نیروهای مذهبی نیز کم از مارکسیستها نداشتند و آنها نیز به مرور زمان به فکر مبارزه با حکومت پهلوی افتادند. برخی نیز بر این باورند که سازمان ساواک به این دلیل تشکیل شد که از منافع امپریالیسم، یعنی آمریکا، دربار و زمینداران در برابر روحانیت، روشنفکران مبارز، کارگران و دهقانان دفاع کند. هر چه بود سازمان ساواک با حمایت سیا در دهه ۱۳۳۰ش تأسیس شد و در سالهای بعد مناسبات میان طرفین هر چه بیشتر گسترش یافت.
ارتباط ساواک و سیا در دهه ۱۳۴۰ش
همکاری سازمان سیا با ساواک در دهه ۱۳۴۰ش و قبل از آن در راستای دو هدف کلی بود: یکی از اولویتها، مسائل بینالمللی و بهخصوص نگرانی از فعالیتهای اتحاد جماهیر شوروی بود؛ دیگری، نیروهای سیاسی مخالف در داخل بودند که موجودیت رژیم پهلوی را تهدید میکردند.
یکی از مسائلی که مورد نظر هر دو سازمان اطلاعاتی بود فراهم کردن اطلاعاتی دست اول درباره مرز ایران و شوروی بود که سازمان سیا در طول آن ایستگاههای نیرومند استراق سمع نصب کرده بود. ساواک هم به نوبه خود موظف بود عوامل نفوذی را در ساختار تشکیلاتی دولت شناسایی کند. مأموران ساواک نیز به عنوان مشاور و وردست به سیا خدمت میکردند. هرگاه سیا رد فعل و انفعالاتی را در کشور کشف میکرد، پس از آن کار تعقیب، استراق سمع تلفنی و دستگیریهای احتمالی را مأموران ساواک بر عهده میگرفتند. با این حال، به نظر سیا، نقش اصلی که ساواک میبایست ایفا میکرد حفظ ثبات کشور بود. در واقع بهزعم رهبران سیا، ساواک نیز میبایست همانند ارتش، ایران را در برابر خطر شورش حفظ میکرد. آمریکاییها هنوز خاطره حزب توده که در مرداد سال ۱۳۳۲ش مجسمههای شاه را در خیابانهای تهران به این سو و آن سو میکشیدند، و نیز توطئه کمونیستی در ارتش ایران را در خاطر داشتند. رهبران سیا از ساواک خواسته بودند چنان وضعیتی تکرار نشود. به لحاظ محتوایی، روابط میان ساواک و سیا در این مقطع، یعنی در دهه ۱۳۴۰ش، در مرحله مناسبات اطمینانبخش بود که با تسلط بیچون و چرای آمریکاییان بر مسائل ایران مقارن شده بود. در این دوره، مستشاران آمریکایی در همه سطوح ساواک حضور داشتند و به صورت مستقیم در اداره روزانه اطلاعات مداخله میکردند. در ادارات دوم و هشتم ساواک، آمریکاییها به صورت روزمره با ایرانیان در ارتباط بودند و همینها بودند که مأموران ساواک را در کار ضدجاسوسی تعلیم میدادند. هر شش ماه هم مربیانی از آمریکا میآمدند تا مطالبی که کمتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته بود مدنظر قرار گیرد و به صورت مبسوط به آن پرداخته شود. در این درسها مباحث اولیه کارهای اطلاعاتی مورد نظر بود؛ برای مثال، آموزش حول محور این بود که چگونه جاسوسان را تعقیب کرد، چگونه به مکالمات تلفنی سفارتخانهها گوش داد و کجا میکروفن نامرئی نصب کرد. همچنین، تدریس دروس از طریق نمایش نوارهای ویدیویی انجام میشد. در نهایت، کارمندان عالیرتبه و رؤسای ادارات ساواک برای دیدن دوره به لانگ لی که مقر اصلی سازمان سیا در ایالات متحده بود، اعزام میشدند.
ارتباط ساواک و سیا در دهه ۱۳۵۰ش
در سالهای میانی دهه ۱۳۴۰ش روابط سازمان سیا و ساواک تا حدودی کاهش پیدا کرد. دلیل آن هم بسیار واضح بود؛ چرا که ساواک همکاری گستردهای با سازمان اطلاعات و امنیت اسرائیل، یعنی موساد، آغاز کرده بود و همین امر از حجم روابط کاری سیا و ساواک میکاست. با این حال، از سال ۱۳۵۲ش روابط سیا و ساواک دوباره رو به گسترش نهاد. در این سال، سیا مرکز فرماندهی خود در خاورمیانه را به ایران منتقل کرد و به این ترتیب حضور خود را در ایران تا حدودی افزایش داد. بهخصوص که ریچارد هلمز، رئیس اسبق سیا، به عنوان سفیر آمریکا در سفارت این کشور در تهران مشغول به کار شده بود و این انتصاب بیشک بر روابط این دو سازمان اطلاعاتی تأثیر میگذاشت.
از اینجا به بعد، روابط دو طرف بیشتر شد؛ زیرا مناسبات تهران و واشنگتن در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی و بهخصوص نظامی بسیار گسترش پیدا کرده بود و این حجم از روابط فی ما بین میطلبید که دستگاه اطلاعاتی دو طرف، همکاری بیشتری با یکدیگر داشته باشند. بهخصوص که خروج انگلستان از منطقه و رویکرد شاه برای ژاندارمی منطقه، سبب شد ایران با حمایت آمریکا نقش بیشتری در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس ایفا نماید. به همین دلیل، همکاریهای دو جانبه در این دوره از سطح داخلی فراتر رفت و به سطح منطقهای توسعه پیدا کرد. البته از ذکر این نکته نباید غافل بود که شاه دیگر چندان موافق دخالت سیا و همکاری این سازمان با ساواک در امور داخلی نبود.
در واقع، از آنجا که ساواک در این برهه از زمان به شکلی در داخل تثبیت شده بود، شاه تلاش کرد مراودات این دو سازمان اطلاعاتی را در درون کشور به همکاری رؤسای آنها محدود نماید. خود شاه در سال ۱۳۵۱ش میگوید از این به بعد مبادله اطلاعات، آن طور که زیبنده دو دولت مستقل است در سطح سران صورت خواهد گرفت. یکی از این موارد، همکاریهای مشترک سیا و ساواک در حمایت از کردهای عراق در برابر رژیم بعث عراق بود. در این مقطع زمانی روابط تهران و بغداد در پایینترین سطح است و خطر درگیری مسلحانه روز به روز بیشتر میشود. در عین حال، هر دو طرف نیز مایل به ورود به یک درگیری و جنگ آشکار نیستند. بغداد نیک خوب میداند که حریف ایران در جنگ نخواهد شد. تهران نیز به خوبی میدانست که در صورت حمله به عراق، واشنگتن از آن حمایت نخواهد کرد؛ چون آمریکاییها نمیدانند که تبعات آن چه خواهد بود. تهران از واشنگتن و سازمان سیا درخواست میکند که به کمک عوامل خود، کردهای عراق را که در جنگ با دولت مرکزی بودند مسلح کند تا به این وسیله عراق تضعیف شود. این کمک مکمل تسلیحاتی بود که شاه در اختیار آنها قرار میداد. این مراودات نیازمند همکاریهای اطلاعاتی میان سیا و ساواک بود. این همکاریهای اطلاعاتی بعداً در جنبش ظفار در عمان نیز خود را به خوبی نشان داد و سازمان سیا بسیاری از تحلیلها و ارزیابیهای میدانی را در اختیار طرف ایرانی قرار داد. این روند تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه پیدا کرد تا اینکه به طور کلی قطع شد.
در پایان باید گفت که سازمان سیا نهتنها در تأسیس ساواک در ایران نقش بیبدیلی ایفا کرد؛ بلکه در توسعه و گسترش کیفی و کمی آن بسیار مؤثر بود. با این حال باید گفت که بهرغم حضور گسترده مأموران سازمان سیا، این عوامل نتوانستند روند تحولات سیاسی و اجتماعی ایران را حدس بزنند و سرنوشت شاه و وقوع انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام را پیشبینی کنند. به این ترتیب، تمام رفت و آمدها و آموزشها بدون اینکه نتیجه و حاصلی داشته باشد به پایان رسید.