امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

قورباغه‌هایی که مأمور خدا بودند!

هنگام عبور از اروندرود به دلیل تلاطم شدید آب، عده‌ای از غواصان، دهان و گلویشان پر از آب شده بود و در آستانه خفه شدن قرار داشتند. یک سرفه کوچک می‌توانست عملیات را لو بدهد. به همین دلیل با تمام توان تلاش می‌کردند تا سرفه نکنند. فرمانده گفته بود تلاش کنید سرفه نکنید، چون یک لشکر را نابود خواهید کرد. وقتی فرمان ابلاغ شد، عزیزانی که دچار سرفه شده بودند، بارها و بارها خود را زیر آب فرو می‌بردند؛ اما باز موفق به اجرای فرمان نمی‌شدند.
 این بار دستور رسید: از فرد کنار دست خود کمک بگیرید تا زیر آب بمانید و بی‌صدا شهید شوید تا جان دیگران به خطر نیفتد.
با اینکه صدور چنین دستوری برای فرمانده سخت و دشوار بود؛ اما برای آینده عملیات و جنگ، و هستی و نیستی یک لشکر ضروری می‌نمود. با این حال مدام از خود می‌پرسیدیم که کدامیک از ما قادر به انجام چنین کاری است؟ از آن طرف برخی دوستان که دچار سرفه شدید شده بودند با خواهش و تمنا از ما می‌خواستند تا با آن‌ها کمک کنیم که زیر آب بمانند و خفه شوند!
بازگو کردن این حقایق چقدر تلخ و غم‌انگیز است! اما می‌دانم که برای ثبت در تاریخ و نشان دادن عظمت یک نسل و روح بلند رزمندگانی که برای دفاع از جان و مال و آبرو و آرمان یک ملت از هیچ مجاهدتی دریغ نمی‌ورزیدند، ناگزیر به بیان این وقایع هستیم.
در این میان، ناگهان تمام اروندرود و همه ساحل ما و دشمن، پر از صدای قورباغه‌هایی شد که نمی‌گذاشتند صدای سرفه نیروهای ما به گوش کسی برسد! شاید در طول یک سال هم صدای یک قورباغه را نمی‌شنیدی؛ اما آن شب و آنجا پر از صدای قورباغه‌هایی شد که تردید ندارم به یاری ابراهیم‌ها و اسماعیل‌هایی شتافته بودند که برای یاری الله در برابر آن فرمان سر تعظیم فرو آورده و حاضر شده بودند تا قدم به قربانگاه خود بگذارند.
راوی: شهید سرهنگ رمضان قاسمی