امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

صفحه یک 1278

فلسفه خون‌خواهی 

محمدمهدی فریدونی

مفهوم خون‌خواهی، در کالبدِ تفکرِ شیعی، نه صرفاً یک شعار غیر عملیاتی و نه انتقام کورکورانه؛ بلکه یک «الگو برای بقا» با هدف بازگرداندنِ نظم برهم خورده جهانِ است؛ راهبردی استراتژیک که در طول بیش از هزار سال، توازنِ قدرت را میانِ حق و باطل حفظ کرد.
از منظرِ حقوقی و الهی، خون‌خواهی همان مطالبه «قصاص» است؛ ابزاری که خداوندِ حکیم برای حفظِ تداومِ نوعِ بشر طراحی کرده است. راهبردی به نام قصاص که در دین اسلام با هدف حفظ نوع بشر تشریع شده است؛ فلسفه‌ای حیات بخش است؛ آنجا که قرآن کریم می‌فرماید: «وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ» (سوره بقره، آیه ۱۷۹) ؛ یعنی با اجرایِ مجازاتِ قاتل، از کشتارِ هزاران تن جلوگیری می‌شود. این یعنی بازدارندگی؛ و بدونِ بازدارندگی، تمدن بشری در گردابِ هرج‌ومرج فرو خواهد رفت.
آری! قصاص، همان «کشتنی» است که از خونریزی‌های بی‌شمار جلوگیری می‌کند؛ همان بازدارندگیِ الهی است که ستونِ امنیتِ جهان را استوار می‌دارد؛ بازدارندگی که سبب امنیت می‌شود؛ وگرنه بدون این حکم، بشر امنیتی پیدا نخواهد کرد؛ بنابراین خون‌خواهی در اسلام وسیله‌ای است برای «ارزش‌گذاری بر جان انسان» و «برقراری امنیت» است.
در باب روان‌شناسی نیز قصاص امری پذیرفته شده و قابل توجیه است. قصاص برای سلامتِ روانیِ جامعه لازم است. وقتی جامعه می‌بیند قاتل مجازات می‌شود، حسِ امنیت و «عدالتِ جهان» دوباره برقرار می‌شود.
از دید فلسفه اخلاق مدرن نیز خون‌خواهی به‌خاطر «عدالتِ عمومی» امری موجه و ضروری است. در فلسفه اخلاق، خون‌خواهی به معنای پاسخ متناسب و عادلانه به جنایت مورد پذیرش است؛ یعنی به معنای دادخواهی، اجرای عدالت، و حفظ حرمت جان انسان.
مطالبه قصاص که از آن به خون‌خواهی یاد می‌کنیم، پشتوانه شرعی، اخلاقی، روانی و عقلانی دارد که آن را تبدیل به یک وظیفه می‌کند. هرگونه کوتاهی در این زمینه، بدون تردید خطرات بسیار زیادی به همراه خواهد داشت. دلیل: تجربه! پس از فاجعه‌ی کربلا، همین پافشاری بر مطالبه‌ی حق بود که حتی در دورانِ ضعف و اقلیت، ایجادِ یک «بازدارندگیِ معنوی و سیاسی» کرد؛ چنان که دشمن، با وجودِ تمامِ قدرت، از تعرضِ آشکار به حریمِ امامانِ ما واهمه داشت.
اکنون نیز در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز قرار داریم که دشمن در تلاش است آن را تبدیل به یک بحران وجودی کند. دشمن با به شهادت رساندن حضرتِ آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای، تلاش کرد آن حصارِ بازدارنده‌ای که بر پیکرِ شیعه سایه افکنده بود را درهم شکند. هرگونه سستی، هرگونه درنگ و کوتاهی در مسیرِ خون‌خواهی، به معنای فروپاشیِ امنیتِ هستیِ شیعه است؛ زیرا دشمن به دنبال به خطر انداختن حیات شیعه است، نه ایجاد یک چالشِ گذرا.
ناگفته پیداست همواره دشمن خارجی با کمک عُمال خائن خود در داخل، در تلاش است تا یک دوگانه‌ای بین خون‌خواهی و معیشت مردم ایجاد کند، تا آنان را از این رسالت حیاتی دور نگه دارد؛ همان‌گونه که با ایجاد دوگانه معیشت و جنگ، تلاش کرد آتش بس را ایجاد کند. از این رو ملت مبعوث شده با هوشیاری کامل با عقلانیت اجازه شکل‌گیری این دوگانه کاذب را نخواهند داد و با خون‌خواهی امام شهید، ظالمان و مستکبران عالم را از کرده خویش پشیمان کرده؛ آن‌گونه که حکومت طاغوتی بنی‌امیه از به شهادت رساندن سید الشهدا (علیه‌السلام) پشیمان شد و سرانجام خون پاک او دامنگیر حکومت آنان شده و طومار ظالمانه آنان را در هم پیچید.

 

میجنگیم، ذلت نمیپذیریم 

 علی جدید بناب

خلاصه و مفید از دوسال قبل تا کنون چه اتفاقاتی گذشت تا همه بیدار شویم: 
۳۰اردیبهشت ۱۴۰۳
رئیس جمهور رئیسی در حین سفر به مرز آذربایجان به طرز مبهمی به شهادت رسید. 
انتخابات شد و پزشکیان رئیس جمهور ایران شد.
۱۰ مرداد ۱۴۰۳
بعد از مراسم تحلیف رئیس جمهوراسرائیل، اسماعیل هنیه را در تهران شهید کرد.
آقا فرمودند:مجازات سخت و خونخواهی میهمان
مجازاتی اتفاق نیافتاد تا اینکه 
۲۴ مرداد ۱۴۰۳
فرمود: عقب‌نشینی غیرتاکتیکی غضب الهی را در پی دارد
مجازاتی اتفاق نیافتاد
۳ مهر ۱۴۰۳
رئیس جمهور در سفر به سازمان ملل گفت: حاضریم خلع سلاح بشیم 
سید حسن نصرالله در سخنرانی رسمی گفتقرار بود جبهه مقاومت با هم اقدام کنیم. اما به دلایلی برادران ایرانی ما نمی‌توانند
ما به تنهایی مبارزه می‌کنیم.
۷ مهر ۱۴۰۳ 
اسرائیل، سید حسن نصرالله رائدر ضاحیه جنوبی لبنان شهید کرد
آقا فرمودند:ضربات جبهه مقاومت  کوبنده‌تر خواهد شد
باز تا ۱۰ مهر اتفاقی نیافتاد.
۹ مهر ۱۴۰۳
رئیس جمهور اعتراف کرد که آمریکا بعد از شهادت هنیه سر من کلاه گذاشت و گفت شما جواب نده یدما تنش را برطرف کنیم
انقلابیون فریاد زدند، با شهادت سیدحسن سد شکست و احتمال شهادت آقا هست، و خیلی‌ها آن‌ها را توبیخ کردند و انگ خوارج به آنها زدند. 
۱۰ مهر ۱۴۰۳
شهادت سردار نیلفروشان توسط اسرائیل در لبنان، اعلام شد 
و همون روز حملات موشکی به عنوان وعدهٔ صادق٢ اتفاق افتاد
و همون روز بود که آرم سایت مقام معظم رهبری از خونخواهی هنیه تغییر کرد و شد راه نصر الله
۱۳ مهر ۱۴۰۳
با وجود تهدید به ترور رهبری رهبری در نماز جمعه حاضر شد و مشهور به نماز جمعه نصر شد
در آنجا از وعدهٔ صادق ٢ تشکر کرد و گفت این کمترین مجازات بود و برای ادامه، نه تعلل می‌کنیم و نه شتابزده عمل می‌کنیم؛ و شتابزدگی نشد.
اما تعلل...
چون تا تاریخ ۲۳ خرداد ١۴٠۴
و آغاز جنگ تحمیلی دوم، نه تنها حمله به اسرائیل ادامه نیافت.بلکه میز مذاکره با آمریکا پهن شد و به تعبیر رهبری
دولت ایران مشغول مذاکرات بود و دولت آمریکا در تدارک حمله
۲۳ خرداد.
حمله اسرائیل برای ترور رهبری و سرداران بزرگ و برخی مسئولین ...
 سرداران ما ترور شدند. اما به رهبری نتوانستند آسیب بزنند 
برای تحقق یک اراده بزرگ. 
وعده صادق٣، این بار بدونِ فاصله و بدون تعلل، علیه اسرائیل اجرا شد. 
همون روز‌های ابتدایی جنگ رهبری از عدم قبول صلح تحمیلی گفت و روز هشتم جنگ، آمریکا خود وارد جنگ شد و در ۴ روز عقب نشینی کرد و اعلام صلح کرد و دولت ایران قبول کرد و شد اتمام جنگ ۱۲ روزه. 
بعد قبول صلح تحمیلی 
جان آقا همچنان در خطر بود ولی شب عاشورا، مقتدرانه در حسینیه امام خمینی (ره) حاضر شدند و به حاج محمود گفتند‌ای ایران بخوان
دولت دوباره سفرهٔ مذاکره با آمریکا رو پهن کرد
۱۸ و ۱۹ دی 
کودتای بزرگی رخ داد برای تغییر نظام در ایران که با حضور مردمی و بسیجی و سلحشوری فراجا ناکام ماند. 
آقا فرمودند: کودتای آمریکایی صهیونی بود و سلحشوری مردم جمعش کرد؛ و فرمود باز هم اگر اتفاقی بیافتد  مردم مبعوث می‌شوند و مردم کار را تمام میکنند؛ و فرمود اگر جنگی اتفاق بیافتد جنگ منطقه‌ای خواهد بود. 
اما باز مذاکره با این  آمریکای کودتاگرادامه یافت..
باز در حین مذاکره، حمله. 
این‌بار آمریکا و اسرائیل با هم
۹ اسفند ۱۴۰۴ 
رهبر انقلاب اسلامی  به شهادت رسیدند
سپاه اسلام از همان ساعات اولیه ضربات منطقه‌ای را  شروع کرد و پایگاه‌های آمریکا در منطقه و خود رژیم صهیونیستی را
در هم کوبید و با هر ضربه به آنها یکی هم به اربیل عراق می‌زد که نقشه اصلی دشمن برای حمله زمینی را در نطفه خفه کرد. 
چهل روز امت مبعوث شد و چهل روز میدان و خیابان پرشور وظایف خود را انجام دادند
دوباره، آتش بسی مطرح شد و دولت ایران پذیرفت و دوباره برای مذاکره رفت... 
 دوباره لبنان تنها ماند و به تنهایی مبارزه‌ می‌کد
و البته به برکت رشادت رزمندگان میدان تنگه هرمز همچنان تحت کنترل ایران است
ادامه ماجرا چه خواهد شد؟ 
مانده به انتخاب ما و اراده ما که تقدیر الهی را رقم می‌زند و آینده را می‌سازد
اگر با قدرت میدان و خیابان را نگه داریم پیروزیم 
ولی اگر سستی کنیم و رها کنیم  یا عقب‌نشینی غیرتاکتیکی کنیم غضب الهی دامن‌گیر ما خواهد شد که این بار سنگین‌تر از قبل خواهد بود. 
پس باید با قوت در میدان و خیابان حضور داشته باشیم و برای هر مبارزه و دفاعی آماده باشیم.

 

ناآگاهان، تفسیر اختیار ولایت را به اهلش بسپارند 
علی شیرازی

قائم‌پناه، معاون اجرایی رئیس جمهور گفت: «اگر قرار باشد نظر رهبری را هر آنچه که می‌گوید اجرا کنیم، دیگر نهادی نباید وجود داشته باشد، دیگر مجلس و شعام معنا ندارد!
رهبری نظر می‌دهد، نظرش کارشناسی می‌شود و [ساختار] یا می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد. همیشه این‌طور بوده است»!
این بیان قائم‌پناه، نشان از جهل وی دارد. ایشان یک‌بار هم در کلاس درس تبیین ولایت فقیه ننشسته است.
قائم‌پناه باید بداند اختیارات ولایت فقیه به‌صورت تصرف در شئون زندگی اجتماعی و اعمال قدرت در امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور و تصدی عملی ریاست حکومت اسلامی که در بیشتر موارد آن، تصرف در اموال و نفوس نیز می‌باشد، اجتناب‌ناپذیر است.
وی باید آگاه شود که با توجه به ضرورت اصل حکومت در اسلام و نیز ضروری بودن اصل رهبری و لزوم حفظ نظام اسلامی توسط شخص یا افراد صلاحیت‌دار، اولویت تصدی فقیه و ولایت، تصرف او در امور اجتماعی، سیاسی و تشکیل حکومت اسلامی به‌طور کامل واضح است. احادیث ولایت فقیه نیز آن را مدلل می‌کند.
شاید قائم‌پناه یک‌بار هم به آن احادیث مراجعه نکرده است. علاوه بر آن، وی حتی شأن یک رئیس دستگاه و اختیارات او و تکلیف زیر مجموعه به تبعیت از رئیس را هم نمی‌داند.
وی باید بداند که در زمان غیبت امام معصوم (علیهم السلام)، با فرض ضرورت تشکیل حکومت اسلامی، فقیه جامع الشرایط سزاوارترین فردی است که رهبری سیاسی، مذهبی را بر عهده می‌گیرد و جز این، نقض غرض خواهد بود؛ زیرا حکومت اسلامی به نحو شایسته، جز با تصدی فقیه جامع الشرایط تشکیل نخواهد شد. 
هر عالم عاقلی اذعان دارد که فقیه جامع الشرایط با دلیل ثابت شده، تمامی مسئولیت‌های زعامت، رهبری و امامت آنان را بر عهده دارد. همان‌طور که پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) و ائمه (علیهم‌السلام) مأمور اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام و رهبری مردم بوده‌اند و خداوند آن‌ها را رئیس، حاکم و اختیاردار مسلمین قرار داده است.
امام خمینی (قدس سره) می‌فرمایند: اگر فرد لایقی که دارای آگاهی به قانون الهی و عدالت باشد، بپا خاست و تشکیل حکومت داد، همان ولایتی را که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در امر اداره جامعه داشت، دارا می‌باشد، و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند. این توهّم که اختیارات حکومتی رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بیشتر از حضرت امیر (علیه‌السلام) بود، یا اختیارات حکومتی حضرت امیر (علیه‌السلام) بیش از فقیه است، باطل و غلط است.
همان‌گونه که اطاعت اولیای الهی واجب است، همان‌طور نیز فقهای عادل در زمان غیبت، رئیس، حاکم، امام و رهبرند و اجرای احکام، استقرار نظام اجتماعی و مسئولیت‌های امامت بر عهده آنان است. بر مبنای این نظریه، ولایت فقیه از احکام اولیه و مقدم بر احکام دیگر است.
خداوند و معصومین (علیهم‌السلام) اطاعت از ولیّ‌امر و رهبر جامعه دینی را واجب شمرده‌اند.
قائم‌پناه باید بداند که مفاد نصوص و ادله ولایت‌فقیه، جانشینی فقیه عادل از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و امامان (علیهم‌السلام)، در شئون حکومت است و به مقتضای  اطلاق این ادله هرگاه خصوصیتی از شئون مربوط به امامت و حکومت به امام معصوم (علیهم‌السلام) اختصاص داده شود، احتیاج به دلیل خاص دارد و آنچه در روایات به‌عنوان اختیارات امام آمده، در مورد فقهای عادل نیز در زمان غیبت، صادق است.
حضرت امام خمینی (ره) می‌فرمایند: اینکه در قانون اساسی یک مطلبی بود، ولو به نظر من ناقص است و روحانیت بیش از این در اسلام اختیارات دارد و آقایان برای اینکه خوب دیگر خیلی با این روشن‌فکرها مخالفت نکنند، یک مقداری کوتاه آمدند. ایشان می‌فرمایند: اینکه در قانون اساسی هست، این بعض شئون ولایت فقیه است، نه همه شئون ولایت فقیه.
قائم‌پناه بداند که در سال ۱۳۶۸، در شورای بازنگری قانون اساسی قریب به اتفاق اعضاء، این معنی را که ولی فقیه در چشم‌انداز شرع، از اختیارات گسترده‌ای برخوردار است، باور داشتند؛ اما بحث در این بود که چگونه به اختیارهایی که ولی فقیه از منظر شرع دارد، در قانون رسمیت ‌بدهند.
بهتر است قائم‌پناه یک‌بار سخن بزرگان دین را در باب اختیارات ولی فقیه مرور کند و از این به بعد در هر موضوعی که علم ندارد، وارد نشود و تبیین این اصل مهم قانون اساسی را به اهلش بسپرد.
این امر مهم از مباحثی است که غیر عالم و غیر متخصص نباید وارد آن شود. ایشان از این اشتباه بزرگ خود عذرخواهی کند و با عذرخواهی، از اشتباه دیگران در این امور جلوگیری نماید.