آقا در ارتباط با استادان خود بسیار باادب هستند؛ مثلاً در مقابل آیت الله مشکینی بسیار حیا داشتند.
هر وقت ائمه جمعه و جماعات به حضور ایشان میآمدند یا جلسهای داشتند، ما کفشها را منظم و جفت میکردیم؛ اما وقتی جلسه با آقای مشکینی تمام میشد، آقا سریع میآمدند و کفشهای آقای مشکینی را جلوی پای ایشان جفت میکردند.
به ایشان میگفتم: چرا این کار را میکنید؟ شما به هر حال رئیسجمهور هستید.
آقا در پاسخم میفرمودند: نه! آقای مشکینی استاد من هستند و من نسبت شاگردی را رعایت میکنم.