امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

رابطه اخلاق با سیاست (26)

کاربردهای حق در قرآن

نسل جوان ما، به آموزه‌هایی نیازمند است که این مطالب اعتقادی را برایشان تبیین و شبهاتش را حل کند. این مسئله ساده‌ای نیست و باید آن را جدی بگیریم و بالاخره آن‌هایی که برنامه‌ریزی‌های آموزش‌وپرورش و برنامه‌های فرهنگی را در اختیار دارند، این‌ها را در نظر داشته باشند که مبادا درست عکس این مطالب اتفاق بیفتد و سیاست‌گذاری‌های آموزشی و فرهنگی ما به سمت و سویی برود که نتیجه‌اش تضعیف ایمان و کم‌توجهی به معارف اسلامی باشد.

اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلا خلاصه‌ای از یکی دیگر از سخنرانی‌های مرحوم علامه مصباح(ره) تقدیم می‌شود.
اشاره
در جلسه گذشته به این نتیجه رسیدیم که بر اساس دلایل عقلی و دلایل نقلی، اصل حق باید از طرف خدای متعال قرار داده شود، و اگر هر کسی در هر شرایطی حقی را پیدا کند _ هرچند ناخودآگاه _ متکی به اراده الهی و حقی است که خداوند بر بندگانش دارد. همچنین از فرمایش امام سجاد علیه‌السلام در آغاز رساله حقوق نیز عبارتی را نقل کردیم که به صراحت بر این مطلب دلالت دارد.
  خداوند؛ دیکتاتور یا حکیم
یکی از شبهاتی که درباره همین مطلب ممکن است در ذهن خیلی‌ها بیاید، این است که اگر باید خداوند اصل حق را جعل کرده باشد و هر حقی جعل می‌شود باید با اذن خدا باشد، یک نوع دیکتاتوری است؛ این چه صفتی است که شما به خدا نسبت می‌دهید؟! صورت علمی و فنی این شبهه، همان مطلبی است که از قدیم‌الایام در بحث‌های کلامی به این صورت مطرح شده است که آیا اراده خدا اراده گزافی است یا به صورت دیگری است؟ کسانی که با معارف اسلامی آشنا نیستند و با لحن قرآن و محکمات و متشابهات قرآن بیگانه‌اند، وقتی با ذهن ساده و عرفی با آیاتی مثل فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاء وَیَهْدِي مَن یَشَاء؛ خداوند هر کس را بخواهد گمراه، و هر کس را بخواهد هدایت می‌کند (فاطر، ۸) وَ مَن یُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛ وقتی خداوند کسی را گمراه کرد، هیچ‌کس نمی‌تواند هدایتش کند (زمر، ۲۳)، برخورد می‌کنند، چنین معنایی به ذهنشان می‌آید که اگر خدا خود چنین می‌کند، پس ما چه کاره‌ایم؟! در آیه دیگری خداوند می‌فرماید: وَإِن یَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ؛ (یونس، ۱۰۷) اگر خدا بخواهد ضرری به تو برساند، هیچ‌کس جز خودش نمی‌تواند جلویش را بگیرد و آن را برطرف سازد، و اگر درباره کسی نیز اراده خیری داشته باشد، هیچ‌کس نمی‌تواند جلویش را بگیرد. برخورد سطحی با این آیه‌ها نیز مستلزم برداشتی نادرست می‌شود که از لحاظ اخلاقی یک نوع دیکتاتورمآبی و از لحاظ اعتقادی نوعی جبر است. همان‌طور که می‌بینید نسبت به بسیاری از آیات اعتقاداتی که در دین مطرح می‌شود، برداشت‌های نادرستی میشود که  گاهی ضررهای سنگینی دارد. همین‌طور وقتی درباره قضا و قدر می‌گوییم همه چیز تابع قضا و قدر الهی است، این به ذهن می‌آید که پس ما چرا بی‌خود تلاش کنیم، هر چه قسمت است همان می‌شود!
بنابراین، باید توجه پیدا کنیم که جامعه ما به‌خصوص نسل جوان ما، به آموزه‌هایی نیازمند است که این مطالب اعتقادی را برایشان تبیین و شبهاتش را حل کند. این مسئله ساده‌ای نیست و باید آن را جدی بگیریم و بالاخره آن‌هایی که برنامه‌ریزی‌های آموزش‌وپرورش و برنامه‌های فرهنگی را در اختیار دارند، این‌ها را در نظر داشته باشند که مبادا درست عکس این مطالب اتفاق بیفتد و سیاست‌گذاری‌های آموزشی و فرهنگی ما به سمت و سویی برود که نتیجه‌اش تضعیف ایمان و کم‌توجهی به معارف اسلامی باشد.
شبهه‌ای که مطرح شد شاخه‌های مختلفی دارد. بخشی از آن مربوط به قضا و قدر است که اکنون محل بحث ما نیست؛ ولی یک شاخه‌اش مربوط به بحث ما می‌شود و آن این است که سرّ این چیست که می‌گوییم هر حقی هر کس دارد باید به حقی که خدا وضع کرده، برگردد و اگر حقی تعیین شود یا قانونی وضع شود، باید به اذن خدا باشد؟ این مسئله را چگونه می‌شود اثبات و تبیین کرد که دلپذیر باشد و بتوانیم بفهمیم و قبول کنیم؟
 کاربردهای حق در قرآن
ابتدا بیاید ببینیم کاربرد واژه «حق» در قرآن به چه معناست. آیا این واژه به همان معنای حقوقی مصطلح که در جلسه گذشته ذکر کردیم به کار رفته است، یا به معنای دیگری است؟ شاید در هیچ زبانی مثل زبان عربی، مشترکات لفظی و چیزهایی که در حکم مشترک لفظی است وجود نداشته باشد. در فارسی نیز مشترک لفظی داریم. برای مثال کلمه «شیر» معانی مختلف شیر آب، شیر حیوانات پستاندار، و شیر درنده را دارد و هر جا که این کلمه استعمال می‌شود باید از قرائن فهمید که منظور، کدام معناست. این حالت در عربی بسیار زیاد است. اکنون کلمه حق را در قرآن ملاحظه بفرمایید! إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا؛ (لقمان،  ۳۳) وعده خدا حق است. روشن است که در اینجا حق به معنای مصطلح حقوقی آن نیست. در اینجا حق به این معناست که وعده‌ای است که حتماً عمل خواهد شد. از طرف دیگر، وقتی می‌گوییم این ادعا حق است یا باطل، به این معناست که  مطابق واقع است یا مطابق واقع نیست. در اینجا حق و باطل به  معنای راست و دروغ به کار رفته است. نمونه کاربرد این کلمه به این معنا در قرآن: وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ؛ (بقره، ۱۴۹) یعنی این کتاب واقعیت  دارد؛ کتاب خداست و جعلی نیست.
 حال، وقتی می‌گوییم اراده خدا حق است، به این معناست که اراده او گزافی نیست. گاهی انسان نسبت به کاری اراده می‌کند؛ ولی این اراده گزافی است و دلیلی ندارد. برای مثال، من در خیابانی در حال حرکت بوده‌ام و به یک دو راهی رسیده‌ام که نمی‌دانم از کدام یک بروم و به صورت اتفاقی یکی را انتخاب کردم. در اینجا درست است که با اراده خودم این راه را رفته‌ام؛ اما این انتخاب از روی آگاهی و تصمیم برای رسیدن به هدفی نبوده است. این را اراده گزافی می‌گویند. در مقابل این، اراده عقلانی و حکیمانه است.
 (گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح یزدی (ره) در دفتر مقام معظم رهبری که در تاریخ ۲۱/۳/۹۶، مطابق با شانزدهم ماه مبارک رمضان ۱۴۳۸ ایراد فرمودند.)