تا نهادی پای خود بر چشم ما، عبدالعظیم
دیدهها بینا شد از نور خدا، عبدالعظیم
هر زمانی که گره افتاد در کار کسی
آمد و پیش تو شد حاجت روا، عبدالعظیم
عطر نان خانهی تو میدهد بوی حسن
یادگار سفرههای مجتبی، عبدالعظیم
اسوههای علم؛ خاکِ راهِ زوارت شدند
خاک پای زائرانت توتیا، عبدالعظیم
هر کجا رفتم نجف؛ مشهد؛ مدینه؛ کربلا
روی لب دادم سلامی بر شما عبدالعظیم
اهل تهران هر شب و هر روز مهمان تواند
سفرهدار روضههای هل اتی عبدالعظیم
کربلا را با خودت تا شهر ری آوردهای
وَه چه نزدیک است با تو کربلا، عبدالعظیم
مجتبایی هستی؛ اما مادرت در پیش تو
ضربهی سیلی نخورد از بیحیا، عبدالعظیم
زائر تو، زائر شاه شهیدان شد ولی
مانده آیا پیکرت بر خاکها؟! عبدالعظیم
پیکر پاک شما دیگر نخورده ضربهای
رأستان دیگر نشد از تن جدا؛ عبدالعظیم
مصطفی محمدی