علی اقبالی
در جریان جنگ ۱۲ روزه و همزمان با تجاوز مستقیم رژیم صهیونیستی به خاک ایران، صحنهای پیچیده از جنگ ترکیبی علیه جمهوری اسلامی شکل گرفت؛ جنگی که صرفاً به میدان نظامی محدود نماند و ابعاد سیاسی، رسانهای و امنیتی آن بهصورت همزمان فعال شد.
در این مقطع، برخی سیاسیون ورشکسته و بدنام - که سهم انکارناپذیری در شکلگیری وضعیت نامطلوب اقتصادی امروز کشور و میراث مدیریتهای ناکارآمد گذشته دارند - کوشیدند با تحرکات مشکوک و پیامرسانی هدفمند، مدلی از «پایان جنگ» را به آمریکا القا کنند؛ مدلی که در ذهن آنان، نه حاصل قدرت بازدارندگی ایران؛ بلکه نتیجه فشار سیاسی و عقبنشینی معرفی میشد. این تلاشها اما در همان مراحل ابتدایی، با هوشیاری ساختار تصمیمگیری کشور خنثی شد و در نهایت این موشکهای قدرتمند جمهوری اسلامی ایران بودند که تعیین کردند آتشبس چه زمانی و با چه مختصاتی شکل بگیرد، نه پیامهای التماسی و پروژههای سیاسی شکستخورده.
پس از پایان درگیری نظامی، تقریباً تمامی مسئولان عالیرتبه و تحلیلگران منصف بر یک نکته اتفاقنظر داشتند: راهبرد بعدی دشمن، انتقال میدان نبرد از مرزها به داخل کشور است؛ از طریق تقویت گروههای تروریستی، ایجاد ناامنی، و مهندسی آشوب اجتماعی. دقیقاً در همین چارچوب، همان طیف سیاسی بدنام، مأموریت تازهای بر عهده گرفت: زمینهسازی برای بیثباتسازی داخلی از طریق بیانیهها، سخنرانیها و مواضع آشکارا ساختارشکنانه.
در اینجا باید تأکید کرد که مفهوم «کودتا» صرفاً به معنای تصرف قدرت توسط نیروهای نظامی و بازداشت مقامات رسمی نیست. غرب بهخوبی میداند که با توجه به وفاداری و انسجام نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و همچنین وجود دو نیروی مسلح قدرتمند اما مستقل، الگوی کلاسیک کودتای نظامی در ایران عملاً غیرقابل اجراست. از همین رو، طراحی دشمن معطوف به کودتای ترکیبی و آشوبمحور بود: همزمانسازی اعتراضات خیابانی با تحرک نیروهای مسلح تروریستی و سازمانیافته، برای ضربهزدن به مراکز حیاتی و ایجاد احساس ناامنی فراگیر.
این سناریو، آشکارا یادآور مدل کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است؛ کودتایی که با محوریت اشرار خیابانی و چهرههایی چون شعبان بیمخ و با پشتیبانی خارجی اجرا شد. در نسخه بهروز شده این طرح، نقش همان اشرار را شبکههای آشوبطلب و عناصر وابسته ایفا میکردند و در سطح نخبگانی، برخی سرسپردگان غرب - که غالباً در پوشش اصلاحطلبی فعالیت میکنند - با ادبیات ساختارشکن، تلاش داشتند افکار عمومی را به سمت «تغییر ساختار» و کودتای نرم سوق دهند.
این پروژه نیز، همچون مراحل پیشین، با هوشیاری نهادهای نظامی و امنیتی و مهمتر از آن، با همراهی کمنظیر مردم ناکام ماند. حضور پررنگ و معنادار ملت در راهپیمایی ۲۲ دی، بار دیگر نشان داد که سرمایه اصلی نظام، پیوند عمیق مردم با اصل حاکمیت و استقلال کشور است؛ پیوندی که هر سناریوی براندازانهای را از درون تهی میکند.
اکنون تجربه این نبرد ترکیبی یک پیام روشن دارد: جمهوری اسلامی نباید دچار غفلت پس از جنگ شود. برخورد قاطع و بازدارنده با عناصر خائن و شبکههای وابسته، نه از سر انتقام؛ بلکه برای صیانت از امنیت ملی و عبرتآموزی تاریخی ضروری است. دستگیریهای اخیر در همین چارچوب قابل فهم است و تردیدی نیست که این مسیر ادامه خواهد داشت؛ مسیری که به اذن الله، به شناسایی و حذف مهرههای اصلی این پروژه نیز خواهد انجامید.
در نهایت، آنچه این مقطع را از بسیاری بزنگاههای تاریخی متمایز میکند، همافزایی قدرت نظام، هوشمندی امنیتی و بلوغ اجتماعی مردم است؛ ترکیبی که بار دیگر ثابت کرد جمهوری اسلامی، نه با فشار خارجی فرو میپاشد و نه با کودتای نرم از درون تسخیر میشود.