اولین روزی که من محافظ آیتالله (شهید) خامنهای شدم، روز اول جنگ بود. روزی که عراق با هواپیماهای خود به تهران حمله کرد. روز اول جنگ همراه با آیتالله خامنهای به کارخانه جنرال در جاده کرج رفتیم. آنجا ایشان سخنرانی داشتند که صدای انفجار شنیدیم. این کارخانه پشت فرودگاه مهرآباد بود. پس از حمله هوایی به فرودگاه مهرآباد تهران با ایشان به ستاد مشترک ارتش در چهارراه قصر رفتیم. دکتر چمران از همان اوایل جنگ، ستادی را در اهواز برپا کرده بود. او و آیتالله خامنهای نمایندههای امام خمینی در شورای عالی دفاع بودند. ما هر هفته که آیتالله خامنهای نمازجمعه تهران را اقامه میکردند، شنبه یا همان جمعه به جبهه میرفتیم و در آن ستاد مستقر میشدیم.
با آقا بیشتر به اهواز، خرمشهر و سوسنگرد میرفتیم؛ البته چند باری هم به کوههای دالاهو و ایلام سفر کردیم. ایشان هر هفته به مناطق مختلف جبههها سرکشی میکردند. ایشان در ابتدای بازگشت به تهران خدمت حضرت امام میرسیدند و گزارشی از جبهه به ایشان ارائه میکردند؛ سپس به جلسات پرسش و پاسخ در مساجد میرفتند و پس از آن دوباره عازم جبهه میشدند. خاطرم هست یک عملیات ایذایی بود که با شهید چمران در نزدیک اهواز انجام دادیم. تانکهای عراقی تا 20 کیلومتری اهواز رسیده بودند. حدود 3 شب با آقا و شهید چمران برای شناسایی اعزام شدیم. آقا هم با ما میآمدند و تا پای کار میآمدند و هرچه به ایشان میگفتیم که لازم نیست بیایند، نمیپذیرفتند. (فریدون خیامباشی، محافظ حضرت آیتالله خامنهای در ماههای نخست جنگ تحمیلی)