محمد نخعی
بیانیه اخیر اعضای مجلس خبرگان رهبری را میتوان در چارچوب یک مواجهه سیاسی ـ راهبردی در فضای تصمیمسازی کشور ارزیابی کرد؛ مواجههای که هدف آن بیش از آنکه صرفاً اعلام موضع باشد، تعیین حدود و جهت حرکت سیاست خارجی و امنیتی در مقطع کنونی است. این بیانیه در واقع تلاشی است برای تثبیت «چارچوب تصمیم» در زمانی که موضوع مذاکرات، تحولات منطقهای و نسبت قدرت میان ایران و رقبای آن در مرحلهای حساس قرار گرفته است.
نخستین نکته مهم در این بیانیه، تبیین خطوط قرمز رهبری بر مدار «الزامات شرعی» است. در ادبیات رسمی نظام، خطوط قرمز معمولاً در سطح راهبردی و سیاسی تعریف میشوند؛ اما هنگامی که از تعبیر «واجب شرعی» استفاده میشود، موضوع از سطح توصیه یا حتی الزام سیاسی فراتر رفته و به حوزه تکلیف دینی منتقل میشود. این تغییر سطح معنا، در عمل دو کارکرد دارد: نخست محدود کردن دامنه مانور مذاکرهکنندگان و دوم ایجاد نوعی مصونیت گفتمانی برای چارچوب تعیینشده، بهگونهای که هرگونه عدول از آن نه صرفاً یک خطای سیاسی؛ بلکه تخطی از یک حکم شرعی تلقی شود.
نکته دوم، تلاش برای بازتعریف توازن میان «مذاکره» و «بازدارندگی» است. بیانیه در ظاهر از مذاکرهکنندگان قدردانی میکند؛ اما همزمان با یادآوری تجربه «مذاکرات خسارتبار گذشته» نوعی هشدار سیاسی نیز صادر میکند. این دوگانه نشان میدهد که امضاکنندگان، نگران تبدیل شدن مذاکره به مسیری فرسایشی یا امتیازدهی یکطرفه هستند. از این منظر، بیانیه را میتوان کوششی برای حفظ برتری گفتمان مقاومت در دل فرآیند مذاکره دانست.
محور سوم بیانیه، مسئله تنگه هرمز است که در آن بازگشایی تنگه «خطای راهبردی» خوانده شده است. اهمیت این بخش از آن جهت است که تنگه هرمز یکی از معدود اهرمهای ژئوپلیتیکی است که ایران در معادلات انرژی و امنیت دریایی در اختیار دارد. تأکید بر عدم بازگشایی آن بدون تحقق تعهدات طرف مقابل، نشان میدهد که بخشی از نخبگان سیاسی کشور همچنان معتقدند حفظ اهرمهای فشار منطقهای برای جلوگیری از کاهش قدرت چانهزنی ایران ضروری است.
در حوزه هستهای نیز بیانیه بر یک اصل ثابت تأکید میکند: خروج کامل حقوق هستهای از دایره مذاکره. این موضع در واقع تلاش برای تثبیت یک «منطقه ممنوعه در مذاکرات» است؛ به این معنا که حتی در صورت پیشرفت گفتوگوها، برخی حوزهها اساساً نباید وارد معامله شوند. چنین رویکردی نشان میدهد که اعضای مجلس خبرگان نگران گسترش تدریجی دامنه مذاکرات به حوزههای راهبردی هستند.
از منظر داخلی، بیانیه حامل یک پیام روشن درباره ساختار تصمیمگیری در نظام است: در نظام ولایی، نظر ولیفقیه «فصلالخطاب» است. طرح صریح این گزاره در شرایطی که بحثهای گستردهای درباره مسیر مذاکرات و نوع تعامل با غرب مطرح است، در واقع تلاشی برای بستن فضای منازعه سیاسی در این حوزه و ارجاع نهایی همه اختلافها به مرجع رهبری محسوب میشود.
همچنین اشاره بیانیه به احتمال «خرید زمان توسط دشمن» و امکان حمله مجدد پس از برخی تحولات سیاسی در آمریکا، نشان میدهد که امضاکنندگان تحلیل خود را بر مبنای یک نگاه بدبینانه به رفتار طرف مقابل بنا کردهاند. از این منظر، طولانی شدن مذاکرات نه یک فرصت دیپلماتیک؛ بلکه خطری امنیتی تلقی میشود که میتواند به بازسازی توان دشمن بینجامد.
در مجموع، این بیانیه را میتوان بخشی از تلاش مقدس فقیهان منتخب مردم در تثبیت چارچوبهای مورد نظر ولی فقیه در سیاست خارجی دانست. پیام اصلی آن این است که حتی در صورت ادامه مذاکرات، حفظ اهرمهای فشار، جلوگیری از امتیازدهی راهبردی و تبعیت کامل از چارچوبهای تعیینشده از سوی رهبری باید اصل راهنما باقی بماند. به بیان دیگر، بیانیه میکوشد مسیر تعامل خارجی را در درون منطق «مقاومت هدایتشده» تعریف کند؛ الگویی که در آن امکان شرعی تعاملات بینالمللی تنها در محدودهای است که توازن قدرت و اصول راهبردی نظام حفظ شود.