امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

فرهنگ ازدواج مجدد (قسمت اول)

به گزارش پایگاه حوزه، یکی از مهم‌ترین حوزه‌های جامعه‌شناسی، مطالعه خانواده و ازدواج است. ازدواج نهادی است که از طریق آن مرد و زن با هم پیمان زناشویی می‌بندند؛ اما این پیوند ممکن است به دلایلی منجر به شکست شود و یا با فوت یکی از زوجین از هم گسیخته گردد. جدایی زن و مرد از یکدیگر، مشکلات زیادی را بر سر راه فرد طلاق گرفته و یا همسر از دست داده قرار می‌دهد و چنانچه زندگی زناشویی جدیدی آغاز گردد، تا حدودی شرایط زندگی افراد یاد شده، تغییر خواهد کرد.
زمانی که یک جوان برای ازدواج دچار مشکل می‌شود و سنش بالا می‌رود، همه به فکر چاره‌اندیشی می‌افتند؛ اما این نگرانی در مورد افرادی که یک بار ازدواج کرده‌اند و دوباره تنها شده‌اند، کمتر صدق می‌کند و این در حالی است که مجرد شدن مجدد، بسیار سخت‌تر است. انتخاب در ازدواج مجدد به مراتب سخت‌تر از ازدواج اول است؛ چرا که اگر این بار هم با شکست مواجه شود، آثار زیان‌بار اجتماعی و روانی مخرب‌تری را به جای می‌گذارد. هرقدر افراد، هیجانی و سرعتی تصمیم بگیرند، میزان ریسک ازدواج مجدد ناموفق، بالاتر می‌رود.
گروهی از زنان در زندگی خود به بن‌بست می‌رسند و طلاق را تنها راه چاره خود می‌دانند. در این میان اما گروهی از آنها به دلیل فرار از بحران و مسائل ناشی از طلاق (مثل مشکلات مالی، روانی، اجتماعی، عاطفی) و حتی فرار از حرف‌ها و طعنه‌های اقوام و آشنایان، خیلی سریع و ساده به دلیل نیازهای عاطفی و جسمی می‌خواهند تشکیل زندگی مجدد دهند. اما شاید اکثریت آنها این نکته را در نظر نمی‌گیرند که انتخاب در ازدواج مجدد به مراتب سخت‌تر از ازدواج اول است؛ چرا که اگر این بار هم با شکست مواجه شود، آثار زیان‌بار اجتماعی و روانی مخرب‌تری را به جای می‌گذارد. پس ازدواج موقت و ازدواج مجدد، تا این زمان بحث بی‌سرانجامی است که تا بوده، زنان و مردان را در برابر یکدیگر قرار می‌داده و هر کدام از حق خود سخن می‌گویند و با استناد به پیامدهای اجتماعی، رفع تمایلات خود را به نفع جامعه می‌دانند. از قشر بی‌سواد تا برترین کارشناسان، پرداختن به آن را واجب می‌دانند و همچنان قرار است این امر حل ناشدنی باقی بماند!
 موضوع ازدواج مجدد قابل بحث نیست، مگر آنکه آن را در بستر فرهنگ و اجتماع مورد بررسی قرار دهیم. برای شناخت عوامل و موانع فرهنگی - اجتماعی ازدواج مجدد، باید به ساختار اجتماعی جامعه که تحت تأثیر فرهنگ آن هم قرار دارد، توجه شود.
جامعه‌شناسان معتقدند پدیده اجتماعی خاص را جز در متن اجتماع نمی‌توان بررسی کرد؛ همان‌طور که کارکرد یک عضو از بدن را بدون در نظر گرفتن رابطه آن در کل بدن، نمی‌شود تبیین نمود. نمی‌توان یک نگاه کامل و همه جانبه به پدیده‌ای چون ازدواج مجدد داشته باشیم، مگر اینکه کلیه عوامل تأثیرگذار و تأثیرپذیر از آن را مورد توجه قرار دهیم. یکی از عواملی که در احتراز یا اقدام به ازدواج مجدد یک فرد بیوه نقش دارد، نگرش جامعه و خانواده آن فرد نسبت به این موضوع است؛ زیرا تصمیمات فردی حتی در حوزه‌های خصوصی و شخصی زندگی، تحت تأثیر نگاه جماعتی است که در میان آنها زندگی می‌کنیم. نگرش منفی افراد جامعه نسبت به فرد طلاق گرفته، می‌تواند مشوق فرد برای تأهل دوباره باشد. از طرفی نگاه منفی جامعه به فردی که مجدد ازدواج می‌کند، می‌تواند باعث شود تا فرد علی‌رغم میل باطنی‌اش به ازدواج مجدد، از آن خودداری کند. 
نگاهی به جوامع غربی نشان می‌دهد که در آن جوامع ازدواج، طلاق و تشکیل مجدد زندگی، امری طبیعی و عادی تلقی می‌شود. کسی که همسرش را به هر دلیل از دست می‌دهد، می‌تواند خیلی زود بدون ترس از قضاوت دیگران، مجددا ازدواج کند. حتی در صدر اسلام نیز در جوامع عربی چنین بود. شاید به دلیل جنگ‌های زیاد و زنانی که بیوه می‌شدند، ازدواج مجدد کاملاً طبیعی بود. علاوه بر مردانی که بدون زن نمی‌ماندند، در اغلب موارد زنان هم بعد از اتمام عده، دوباره تشکیل خانواده می‌دادند.
در دو مثال فوق به خاطر شیوع ازدواج مجدد، این امر طبیعی تلقی می‌شود؛ اما در کشور ما با آنکه یک کشور اسلامی است، تحت تأثیر فرهنگ مردم و به دلیل عدم شیوع آن، چنین دیدگاهی جایز نیست مخصوصاً نسبت به خانم‌ها. متأسفانه بازدارنده‌های اجتماعی در کشوری مثل ایران برخلاف طبیعت انسانی عمل می‌کنند؛ زیرا فردی که تنها شده است، همان نیازهایی را دارد که زمانی بخاطرش ازدواج کرده است. نیاز به ازدواج یک امر طبیعی است؛ ولی عوامل فرهنگی در برخی موارد بر آن غلبه می‌کند. به طور کلی انسان در طول تاریخ یاد گرفته است که سائق‌های طبیعی‌اش را در قالب فرهنگ و قواعد مورد پسند عموم ریخته و شکل موجه به آن دهد. پس با توجه به شناختی که از فرهنگ خودمان داریم، جای تعجب نیست که اقدام به ازدواج مجدد در گروه زنان مخصوصاً زنانی که در سنین بالاتر و با وجود فرزندان، تنها شده‌اند، کمتر باشد؛ زیرا اگر فرد طلاق گرفته یا همسر از دست داده برخلاف انتظار جامعه عمل نماید، با تنبیه جامعه مواجه می‌شود. به عنوان مثال در مورد زنان ممکن است از طرف جامعه طرد شوند، تحت‌فشار نگاه‌های آزاردهنده افراد جامعه قرار گیرند و... البته این موضوع در خانواده‌های مختلف، سطح مالی و فرهنگی مختلف و در شهرهای گوناگون با یکدیگر تفاوت دارد.
با توجه به توضیحات فوق، مشکلات یک بیوه در جامعه ما به تفکیک جنسیت به شرح زیر است:
مشکلات مردان برای ازدواج مجدد
- اگر همسرش فوت شده باشد، در صورت اقدام خیلی سریع برای تشکیل مجدد خانواده، به بی‌مهری و عدم علاقه به همسر قبلی خود متهم می‌شود.
- اگر همسرش طلاق گرفته باشد و خیلی زود برای ازدواج دوم اقدام کند، ممکن است شائبه حضور فرد جدید از قبل از جدایی در زندگی آن مرد پررنگ شود و اطرافیان گمان کنند علت جدایی آن مرد، ازدواج با همسر فعلی‌اش بوده است.
- در صورت داشتن فرزند، باید فرزندش نیز با این عمل موافق بوده و شخص بعدی را به عنوان نامادری بپذیرد.
- یکی دیگر از مسائلی که مردان طلاق گرفته با آن روبه رو هستند، پرداخت مهریه است. گاهی تا سال‌ها بعد از طلاق، پرداخت مهریه و یا نفقه کودکانی که با مادرشان زندگی می‌کنند، مشکلات اقتصادی را برای مرد ایجاد می‌کند.
اما همان‌طور که اشاره شد، در جامعه ما ازدواج مجدد مردان پذیرفته‌شده‌تر بوده و مشکلات کمتری به همراه دارد، زیرا هم به جهت عدم منع قانونی و هم بدان جهت که عرف جامعه و باورهای عموم، ادامه زندگی مجردی، برای مرد بیوه یا طلاق گرفته را سخت و طاقت‌فرسا می‌داند، بخصوص اگر دارای فرزندانی نیز باشد، حتی مردانی که سن و سالی از آنها گذشته نیز اگر برای ازدواج اقدام کنند، به علت آنکه افکار عمومی گمان می‌کند یک مرد نیاز دارد تا زنی به زندگی‌اش سر و سامان دهد، باز هم ازدواج مجددش پذیرفته شده است.
مشکلات زنان برای ازدواج مجدد
با توجه به اینکه فوت یا جدایی، هر کدام شرایط خاصی را برای یک زن ایجاد می‌کند، ابتدا به مشکلات زنی می‌پردازیم که همسرش فوت شده است:
- در صورت فوت همسر، حتی اگر مدتی هم از آن گذشته باشد، زنی که مجدد قصد ازدواج دارد، به بی‌مهری نسبت به همسر اولش محکوم می‌شود.
- خانواده همسر فوت شده ممکن است پذیرش مناسبی نداشته باشند و با نگهداری نوه‌هایشان توسط یک ناپدری مخالفت کنند.
- گاهی پذیرش فرزندان در حالی که خاطره خوش پدر را به همراه دارند، بسیار سخت است.
 اگر زن از همسرش جدا شده باشد نیز با مشکلات خاص خود روبه رو می‌شود:
- در صورت جدایی از همسر، ازدواج دوم ممکن است حمل برهوس‌بازی و تنوع‌طلبی گردد؛ مخصوصاً اگر فرزندی داشته باشد. و...
اما چیزی که هر دو گروه زنان با آن روبه رو هستند، نگاه منفی جامعه است؛ حتی اگر بیان نشود. فرهنگ ما به زنی که پا روی نیازهایش بگذارد و تنها به مادری فکر کند، نمره مثبت‌تری می‌دهد تا زنی که تصمیم بگیرد شرعاً و قانوناً به این تنهایی خاتمه دهد!
ازدواج دوم برای هر دو جنس و تحت هر شرایطی ویژگی‌هایی دارد:
- به طور کلی ازدواج دوم با ریسک بیشتری همراه است. زن و مرد، یا خاطرات همسری که فوت شده و دوستش دارند را با خود به همراه می‌برند که ممکن است در پذیرش شخص دوم مانع ایجاد کند و یا یادگاری‌های یک زندگی پر تنش و اختلاف که منجر به جدایی او شده است، روحش را زخمی کرده و نیاز به التیام و درک مقابل از همسر جدید دارند.
- باید زمان مناسب بگذرد تا فرد برای ورود به زندگی جدید آماده شود.
- پذیرش نقش نامادری و ناپدری، یکی از الزامات شخصی است که وارد زندگی دوم می‌شود. او باید بداند فرزندان به راحتی با این موضوع کنار نمی‌آیند و ایده‌آل به این موضوع فکر نکند.
ازدواج مجدد پدیده‌ای غریب و نامأنوس در فرهنگ ماست که به دلیل آمار بالای طلاق و جمعیت رو به افزایش بیوه زنان و بیوه مردان، به صورت طبیعی از قبح آن کم شده و تعداد بیشتری از افراد، مجدد ازدواج می‌کنند؛ اما نیاز به فرهنگ‌سازی و رفع موانع قانونی برای اقدام صحیح دارد. چیزی که مشخص است، ازدواج در هر سنی برای فرد نیاز است؛ اما تصمیم دوباره برای تشکیل خانواده، امری است که به فرهنگ جامعه بازمی‌گردد و این در حالی است که هیچ منع شرعی برای زنان و مردان برای ازدواج مجدد وجود ندارد.
فرزندان و ازدواج مجدد یکی از والدین
فرزندان و به خصوص فرزندان پسر در مورد ازدواج مجدد مادران و فرزندان دختر در مورد ازدواج مجدد پدرانشان، بسیار حساس هستند که می‌توان گفت عمده این مشکلات روی جنسیت می‌چرخد. مردی که می‌خواهد تشکیل زندگی مجدد بدهد، باید با دخترش به گونه‌ای مدارا کند تا وی فکر نکند که نادیده گرفته و طرد می‌شود و حس حسادتش را برافروزد؛ بلکه باید او را مجاب کند که دوستش دارد؛ اما از نیاز به ازدواج هم صحبت کند و نوع این دوست داشتن‌ها را از هم تفکیک کند. رابطه مادران و پسران نیز به همین شکل است و بیشتر اوقات فرزند ذکور نسبت به ازدواج مجدد مادرش غیرتی می‌شود و احساس بدی پیدا می‌کند.
مادر باید در این زمینه صبوری به خرج دهد و در عین ابراز توجه و علاقه به فرزند، از نیاز به تشکیل زندگی مستقل برای خود صحبت کند. چه زن و چه مرد، هرگز نباید به فرزندانشان بگویند که من آن‌قدر تو را دوست دارم که هیچ‌وقت ازدواج نمی‌کنم. اما در مورد زن و مردی که هر دو دارای فرزند هستند و می‌خواهند زیر یک سقف بروند، اوضاع قدری پیچیده می‌شود. والدین باید روی رابطه بین فرزندانشان با یکدیگر کار کنند تا تنش کمتری به وجود آید؛ البته به شرط آنکه هیچ درگیری‌ای بین زن و مرد نباشد. نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد، این است که تا زمانی که رابطه رسمی و جدی نشده، فرزندان را نباید از ازدواج مجدد آگاه کرد؛ اما وقتی مسئله جدی شد و به سرانجام رسید، باید به فرزندان در مورد تشکیل زندگی مشترک توضیح داد.