امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

فرمانده‌ای که سلاحش «اشک» بود!

پانزدهم مرداد ماه سالروز شهادت حجت‌الاسلام مصطفی ردانی‌پور از رزمندگان دفاع مقدس است، برای آشنایی بیشتر با این شهید، متن ذیل را مطالعه کنید.
شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین مصطفی ردانی‌پور در سال ۱۳۳۷، در یکی از خانه‌های قدیمی منطقه مستضعف‌نشین اصفهان متولد شد. پدرش از راه کارگری و مادرش از طریق قالیبافی مخارج زندگی خود را تأمین و آبرومندانه زندگی می‌کردند و از عشق و ارادت سرشاری نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) برخوردار بودند، تا آنجا که با همان درآمد ناچیز، جلسات روضه‌خوانی ماهانه در منزلشان برگزار می‌شد.
وی تحصیل در هنرستان را به دلیل جَو طاغوتی رها کرد و به تحصیل علوم دینی در حوزه علمیه پرداخت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه، شهید ردانی‌پور با عضویت در شورای فرماندهی سپاه یاسوج، فعالیت‌های همه‌جانبه خود را آغاز کرد.
درگیری با خوانین منطقه و مبارزه با افرادی که به کشت تریاک مبادرت می‌ورزیدند، از جمله کارهای اساسی بود که نقش تعیین‌کننده‌ای در سرنوشت آینده این مردم مستضعف به جای گذاشت.
با شروع جنگ تحمیلی شهید ردانی‌پور به همراه تعدادی از همرزمان خود، از کردستان وارد جنوب شد و با نیروهای اعزامی از اصفهان که در نزدیکی آبادان، جبهه دارخوین مستقر بودند، شروع به فعالیت کرد.
وی مدت‌ها با رزمندگان اسلام، در خطی که به «خط شیر» معروف بود، علیه دشمن بعثی به مبارزه پرداخت. ردانی‌پور سلاح بر دوش، به تبلیغ و تقویت روحی رزمندگان می‌پرداخت و این خود یکی از دلایل ۶ ماه مقاومت مستمر نیروها در این خط بود.
در جریان عملیات فتح‌المبین در فروردین‌ماه سال ۱۳۶۱، برادر کوچک‌ترش، به درجه رفیع شهادت رسید و خود نیز به‌شدت مجروح و در اثر همین جراحت یک دستش معلول شد.
او در همان حالی که دستش مجروح و در گچ بود، برای شرکت در عملیات بیت‌المقدس به جبهه شتافت. پس از آن در عملیات رمضان، فرماندهی قرارگاه فتح سپاه را بر عهده داشت که چند یگان رزمی سپاه را اداره می‌کرد؛ به‌طوری‌که شگفتی فرماندهان نظامی، اعم از ارتش و سپاهی را از اینکه یک روحانی فرماندهی سه لشکر را بر عهده داشت، برانگیخت.
او در عملیات محرم، والفجر ۱، والفجر ۲ شرکت داشت و تا لحظه شهادت، هرگز جبهه را ترک نکرد. سه روز پس از ازدواج، صدق و تلاش این روحانی عارف و فرمانده شجاع در عملیات والفجر ۲ به اوج رسید و جسم پاکش در ۱۵ مردادماه سال ۱۳۶۲ در منطقه حاج عمران، مظلومانه بر زمین ماند و روح پرعظمتش به معراج پر کشید.
همه چی اینجاست
راوی: هم‌رزم شهید
گریه‌اش بند نمی‌آمد. فقط یه جمله گفته بودم، حالا که منطقه آرومه، بیا بریم که به درسمون هم برسیم. دم غروب توی بیابان می‌دوید. گریه می‌کرد و می‌گفت «بروم حوزه که چی؟ همه چی اینجاست. خدا اینجاست، امام حسین (علیه‌السّلام) اینجاست.
نگاهش می‌کردم، نمی‌دانستم چه بگویم. دستش را از توی دستم کشید. شروع کرد به دویدن و گریه کردن. دم غروب بود، بیابان داشت تاریک می‌شد. ماندم چه کنم. رفتم زیر بغلش را گرفتم. عذرخواهی کردم، آرام نمی‌شد. من هم گریه‌ام گرفت. دوتایی نشستیم گریه کردیم. می‌گفت مگر نمی‌بینی همه رفته‌اند و ما مانده‌ایم...
کارهایی که کردم برای خدا بود یا برای دل خودم؟
گفتم: «با فرماندتون کار دارم.» گفت: «الآن ساعت ۱۱ است، ملاقاتی قبول نمی‌کند.» رفتم پشت در اتاقش. در زدم، گفت «کیه؟» گفتم: «مصطفی منم.» گفت: «بیاتو.» سرش را از روی سجده بلند کرد، چشم‌هایش سرخ، خیس اشک. گفتم «چی شده مصطفی؟» زل زد به مهرش. گفت «۱۱ تا ۱۲ هر روز را فقط برای خدا گذاشته‌ام، برمی‌گردم کارامو نگاه می‌کنم. از خودم می‌پرسم، کارهایی که کردم برای خدا بود، یا برای دل خودم.»
تفحص جمعی از بسیجیان لشکر
از شهادت مصطفی دو روز گذشت. بچه‌ها مصمم شدند تا او را برگردانند. موضوع را با حاج حسین خرازی در میان گذاشتند. حاج حسین هم مثل مصطفی بعد از نماز استخاره کرد و اجازه داد.
عده‌ای شبانه به سراغ تپه برهانی رفتند. دشمن عقب رفته بود تا قبل از صبح ۱۱۵ شهید پیدا شد. همه آن‌ها را به عقب انتقال دادیم؛ اما مصطفی در میان آن‌ها نبود.
چند روز بعد دوباره بچه‌ها حرکت کردند. این‌بار هم ۲۵ شهید پیدا شد. اما باز هم خبری از مصطفی نبود. بعد از آن چندبار دیگر بچه‌ها به سراغ تپه برهانی رفتند؛ اما خبری از مصطفی نشد!
نمی‌دانم چه شد؟! هیچ‌کس از مصطفی حرفی نزد. شاید می‌ترسیدند اسیر شده باشد.
می‌گفتند برای او بد می‌شود! عراقی‌ها او را بشناسند اذیتش می‌کنند. اما مصطفی کسی نبود که تن به اسارت بدهد.
خبر شهادت او را کسی اعلام نکرد! صداوسیما هیچ اطلاعیه‌ای نداد! مراسمی هم برای او نگرفتند. برای مصطفی اگر کسی اشک ریخت، در خفا بود؛ در تنهایی و سکوت!
این الگوی گمنامی میراثی است که به همه عاشقان حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) عنایت می‌شود.
سال ۱۳۷۲ گروه‌های تفحص راهی منطقه پیرانشهر و ارتفاعات شده‌اند. این اولین‌بار بود که در روز و در نهایت دقت جستجو می‌کردیم. تپه برهانی و ارتفاعات اطراف را طی چند روز کاملاً جستجو کردیم. نتیجه تلاش گروه ما، پیدا شدن پیکر مطهر ۴۰۰ شهید بود.
یکی از نیروهای قدیمی لشکر همراه ما بود. همان که در آخرین لحظه پیکر آقا مصطفی را دیده بود. داد می‌زد و می‌گفت: اگر همراه شهیدی انگشتر درشت عقیق پیدا کردید، خبر بدهید. او خودش سنگرهای بالای تپه را به‌دقت جستجو کرد؛ اما خبری نشد. در آن جست‌وجو پیکر شهید سلیمانی و دیگر هم‌سنگر مصطفی پیدا شد. همه ما در اطراف پیکر شهید سلیمانی به دنبال مصطفی بودیم؛ اما….
وصیت‌نامه شهید
بخش‌هایی از وصیت‌نامه سردار شهید حجه الاسلام مصطفی ردانی پور که در تاریخ دهم مرداد ماه ۱۳۶۲ قبل از مرحله دوم عملیات والفجر ۲ به رشته تحریر در آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم؛ «اَشهَدُ اَن لااِلله اِلا الله وَاَشهَد اَنَ مُحَمَداً رَسول الله وَ اَنَ علیاً ولیُ الله وَاولادِه اَلمَعصومین حجَج الله صَلَواتُ الله عَلیهِمُ اَجمَعین».
برداشتم از زندگی: آنچه خوانده‌ام و لمس کرده‌ام خلاصه‌اش این است که تنها راه سعادت رسیدن به کمال، بندگی خداست و بندگی او در اطاعت از اوامرش و ترک نواهی‌اش می‌باشد. همه دستورات اسلام در این دو جمله خلاصه می‌گردد: فرمان‌برداری از خدا و نافرمانی از شیطان برای انسان شدن. این برنامه اسلام است، با غیر اسلام کاری ندارم که انسان را با انسان کار است  نه با حیوان، که هر آنکه مسلمان و تسلیم خدا بود، انسان است و بقیه فقط از انسانیت حیوانیتش را دارند.
سفارشم: مردم به یاد خدا و روز جزا باشید، پیرو ائمه اطهار باشید که «واللازم لکم لاحق و المارق عنکم زاهق». مردم امام‌زمان «عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف » را فراموش نکنید، مردم دنباله رو روحانیت باشید که چراغ راه هدایت‌اند. از امام اطاعت کنید که عصاره اسلام است او را تنها نگذارید که نماینده حجه ابن الحسن «علیه‌السّلام» است، از وجودش بهره گیرید که عصاره اسلام است.
آرزویم: پیاده شدن احکام اسلام و بیداری مسلمین و گسترش حکومت اسلامی و سرنگونی مستکبرین، فرج حضرت مهدی «علیه‌السّلام»، زیارت آن حضرت و شهادت در رکابش. امیدم: عفو و بخشش خدای متعال و شفاعت پیامبر «صلی الله علیه و آله وسلم» و ائمه هدی علیهم‌السلام و شهدای راه حق و همنشینی با بندگان مخلص خدا و رضوان الله. وصیتم: مادرم حلالم کن، شما خیلی در زندگی زجر کشیده‌اید رنج‌ها و سختی‌ها متحمل گشته‌اید برای ما هم پدر بوده‌اید و هم مادر، ان‌شاءالله خدا شما را از کنیزان حضرت زهرا «سلام الله علیها» قرار دهد. از خدا بخواهید دومین قربانی در راه خودش را از شما قبول فرماید و در این راه صبر کنید «اِنَ الله مَعَ صابِرین». برادران و خواهرانم به یاد خدا باشید و زندگی خودتان را با اسلام وفق دهید، از اسلام پیروی کنید و فرزندانتان را برای خدمت به جامعه اسلامی و سربازی امام عصر «علیه السلام » تربیت کنید. برادرم علی جان با علی «علیه السلام» باشید و هادی خانواده و اقوام و دوستان، راهت را که همان نوکری امام حسین «علیه السلام» است ادامه بده و مرا از دعا و طلب مغفرت فراموش مکن. دوستان مرا حلال کنید و هر وقت به یادم افتادید برایم طلب مغفرت نمایید، هر گاه سر قبرم آمدید تلاوت قرآن و دعا و زیارت و روضه را فراموش نکنید که نیازم زیاد است و دستم کوتاه... .