پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، من در مشهد دانشجو بودم. در آن دوران خفقان، آقا به ما درس دینشناسی دادند. ایشان وضعیت آن روز را میشناخت. آن زمان، رژیم شاهنشاهی، دشمن دین بود و روحانیت را منزوی کرده بود. جریانهای فکری مارکسیستی نیز انقلاب را در چهره مارکسیسم میشناختند و انقلاب دینی را قبول نداشتند. مارکسیستها اسلامِ ما را نمیپذیرفتند و امید داشتند زمانی ما را هم مارکسیست کنند.
آقا در این وضعیت به گونهای دینشناسی را تدریس کردند که مورد پذیرش همه واقع شد. ایشان، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن را، در مدت دو سال و در روزهای جمعه برای ما تدریس کردند. ما تمامی پایههای فکری، دینی و حکومتی را از ایشان آموختیم.
ایشان میفرمودند: من روشم این است که آیههایی را از قرآن انتخاب میکنم. ابتدا آن کلمات قرآنی را میخوانم و معنی آن را برایتان میگویم. سپس برداشت عمومی از آیههای قرآن را در طرح کلی اندیشه اسلامی برایتان میگویم. شما هم یادداشت بردارید. جلسه بعد که من آمدم، باید یکی از شما درس را بازگو کند. سپس من درس بعدی را خواهم گفت.
آقا درس میدادند و ما یادداشت میکردیم. به همین صورت، مجموعهای از دانشجویان در آن سالها، پای درس آقای خامنهای حاضر شدند و طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن را کامل فراگرفتند.