امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

صفحه یک 1287

لولو‌های سرخرمن جنگ

علی علوی

کسانی که سال‌ها مستقیم با حکم مشاور و دستیار در مناصب حکومتی در سطوح بالا بودند، حالا در یک پارادوکس مرگبار گرفتار شده‌اند: چگونه هم مردم را آن‌قدر از عواقب شرایط فعلی بترسانند که کشور آماده‌ی تسلیم مقابل امریکا باشد و چگونه چنین چیزی در دولت اصلاحات اتفاق نیفتد تا ننگ این تسلیم را بتوان بعدها گردن دیگران انداخت؟! این افراد حالا نقش لولوی‌سرخرمن جنگ را بازی می‌کنند؛ نقشی که هرچند در آن سابقه دارند؛ ولی از تناقض آن رهایی نمی‌توانند!
این روزها، لولوهای سرخرمن برای ترساندن مردم از عواقب «تسلیم‌نشدن مقابل امریکا» همگی با هم فعال شده‌اند؛ بسیار هماهنگ، فنی و سیستماتیک!
حسن روحانی، یکی از سردسته‌های آنان، دو روز پیش شروع کرد؛ البته بعد از خاتمی که افتخار ترساندن مردم با دروغ و سیاه‌نمایی را کلید زد. روحانی آنچه را همیشه و در طول سال‌ها ریاست‌جمهوری و مدیریت‌های کلان کشور درباره جنگ و مذاکره می‌بافت، این‌بار نیز بافت و به تن وفادارنش کرد: «به مردم بگویید قرار است ما می‌خواهیم بیست‌سال دیگر بجنگیم، اگر قبول کردند، برویم ادامه دهیم. حالا شاید کسی بخواهد تا قیامت بجنگد»!
کسی که در حوزه بوده و لابد چهار کلمه منطق و اصولِ درست حرف ‌زدن و درست اندیشیدن خوانده و این همه سال در جایگاه‌های عالی سیاسی بوده است، سخنش را با فرض‌های دروغ و مقدمات واهی و مهملات خیالی شروع می‌کند. با این دروغ‌سازی «تا ابد جنگیدن» که قبل از روحانی، خاتمی نیز آن را «با گوش خودش» از کسی (نگفت چه کسی) شنیده بود، جملات ترسناک می‌سازند.
بعد از روحانی، مشاورش محمود سریع‌القلم وارد شد و عینی‌تر حرف زد: «امریکایی‌ها بعد از انتخابات کنگره، چه دموکرات‌ها پیروز شوند و چه جمهوری‌خواهان، به سراغ عملیات گسترده نظامی علیه ایران می‌آیند».
همزمان با سریع‌القلم، محسن هاشمی از حزب سازندگی و همفکر مرعشی وارد شد و گفت ترامپ می‌خواهد «نمدمالی» کند. هاشمی، سناریوی «دلار ۳۰۰ هزار تومانی، تورم سه‌رقمی و قطع گاز، برق و بنزین» را برای زمستان پیش‌رو ترسیم کرد.
قبل از او، مرعشی از بزرگ‌ترین رانت‌خواران و بدهکاران نظام گفته بود: «اولویت مردم دیگر شهادت نیست، مردم می‌خواهند زندگی کنند».
توجه کنید که دلار ۳۰۰ هزارتومانی ادعای وزیر خزانه‌داری امریکا بود و این افراد حتی سعی نکردند رقم متفاوتی بگویند که با او همصدا نشوند.
این فرایند سیستماتیک به سرعت رسانه‌های اصلاح‌طلب را در بر گرفت و مهدی پازوکی در روزنامه شرق مدعی شد که «در صورت ادامه روند فعلی، ایران ممکن است به سمت تورمی سالانه بالای ۶۰۰درصد حرکت کند».
دیگرانی هم گفتند و نوشتند و این چرخه ادامه و تکرار دارد. اکنون دو پرسش جدی مطرح است؛ اول اینکه آیا وقتی همتی از بانک مرکزی می‌گوید «ابر تورم بعید است» نوعی تکذیب قطعی و مطلق صدای همفکران خارج از دولت است یا نوعی هماهنگی و همصدایی؟! زیرا لازم نیست که شما عین حرف دیگران را بزنید تا در بازی آنان باشید، حتی می‌توانید آن را انکار و تکذیب کنید، به این شکل که احتمالش را کم بدانید!
پرسش دوم بسیار حیاتی‌تر است. از خاتمی تا روحانی تا سریع‌القلم و مرعشی و هاشمی و تمامی همفکران آنان، پرچمدار حرفی بودند که دیگر ملکه‌ی ذهن رسانه‌های آنان شده بود: «دشمنی امریکا با ما، توهم رهبران ما است. امریکا اگر ما عاقلانه رفتار کنیم، دنبال دوستی و برقراری روابط عزتمندانه با ایران است». اکنون چه شده است که همان‌ها از حمله امریکا به ایران، در هر شرایط و در هر صورت و با پیروزی هر کدام از دو حزب سخن می‌گویند؟! چه شده است که گمان می‌کنند دوست مردم ایران، می‌خواهد ابر تورم ۶۰۰ درصدی به ایران تحمیل کند؟! این آیا یک چرخش واقعی و ابطال باورهای قبلی آنان است یا فقط این‌بار تصمیم گرفته‌اند ایران را تسلیم امریکا کنند و چه چیزی آسان‌تر از بازی در نقش لولوی‌سرخرمن؟! و آیا از «انکار دشمنی امریکا» تا «بزرگنمایی تهدید»، تغییر موضع است یا تغییر مصلحت؟!
این تغییر لحن ناگهانی، این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا این افراد به‌تازگی به واقعیت دشمنی امریکا پی برده‌اند، یا رویکرد آن‌ها در فضای جدید، تابعی از محاسبات سیاسی و مدیریت افکار عمومی است؟ محاسبه‌ای که از نادیده گرفتن تهدید، به بزرگنمایی آن برای ایجاد فضای ترس و همراه‌سازی مردم با سیاست‌های خاص تغییر یافته است؟!
آیا دولت «تسلیم‌ناپذیر» و همفکران «ترسناک» یک ناهماهنگی از پیش طراحی‌شده است؟! چرا میان اظهارات مقامات دولتی با اظهارات مسئولان و مدیران قبلی اصلاح‌طلبان، تناقض است؟ این تناقض را چگونه باید فهمید؟ چهره‌هایی مانند هاشمی و سریع‌القلم و روزنامه‌های اصلاح‌طلب از ابر تورم و فروپاشی اقتصادی هشدار می‌دهند؛ ولی مقامات رسمی دولت بر «عبور از بحران» تأکید دارند. همتی به‌صراحت «ابر تورم» را رد می‌کند و افزایش نرخ ارز را عمدتاً ناشی از فضای روانی و جنگ روانی دشمن می‌داند. مدنی‌زاده وزیر اقتصاد، نیز اعلام کرده که «از هیاهوی شکل‌گیری ابر تورم عبور کرده‌ایم» و ایران در حوزه اقتصادی برنامه «آفندی» برای مقابله با دشمن دارد.
این دوگانگی، این برداشت را تقویت می‌کند که شاید نوعی «تقسیم‌کار» در جریان اصلاح‌طلبی در جریان است. یک‌سو، بدنه‌ی رسمی دولت که به دلیل مسئولیت، ناچار به «مدیریت امید» و انکار بحران‌های جدی (مانند ابر تورم) است تا از شوک به بازار و جامعه جلوگیری کند. سوی دیگر، چهره‌های غیرمسئول و حاشیه‌ای که با بزرگنمایی تهدیدات خارجی مانند حمله امریکا و مشکلات داخلی مانند ابر تورم، زمینه‌ی روانی تسلیم‌پذیری در برابر امریکا را فراهم می‌آورند؛ سیاستی که با شعار «مذاکره برای نجات کشور» توجیه می‌شود؛ اما در عمل می‌تواند به معنای پذیرش فشارهای حداکثری با چهره‌ای جدید باشد. این الگو همان است که در آن، «ترس از فروپاشی» اهرمی برای تغییر محاسبات راهبردی کشور می‌شود.
روزگاری بر این سرزمین گذشت که مثلاً در دولت نهم، کل چالش معیشتی اصلاح‌طلبان با دولت، قیمت گوجه‌فرنگی بود! سپس هشت سال در دولت‌های یازدهم و دوازدهم از مسائل اقتصادی دم نزدند. دو، سه سالی بعد از آن دوباره به تورم و گرانی توجه نشان دادند و حالا دچار یک پارادوکس مرگبار شده‌اند: اگر به‌خاطر دولت اصلاح‌طلب حرف از تورم و گرانی نزنند، با چه چیز مردم را برای تسلیم مقابل امریکا بترسانند و آماده کنند؟! و اگر تورم و گرانی را داد بزنند، چگونه حرمت و آبروی دولت اصلاح‌طلب را در ذهن مردمی که بیشتر مشکلات را از مدیریت داخلی می‌دانند، برای آینده حفظ کنند؟! این تناقض، گلوی آنان را فشرده و راه تنفس درست و بالطبع فکرکردنِ ‌درست را بسته است؛ پس چیزی جز مهملات و تناقضات از آن بیرون نمی‌آید.
حرف ما را نمی‌شنوید، حرف آقای محمدرضا جلایی‌پور از روشنفکران مبعوث شده‌ی اصلاح‌طلب را بشنوید که نوشته است: دنبال کاهش احتمال جنگ پر شدت و زیرساختی و افزایش احتمال پایان بادوام جنگ با توافقی عزتمندانه و بدون عدول از لوازم قدرت و امنیت و بالندگی بلندمدت ایرانید؟ به جای صف‌آرایی‌های اغراق‌شدة داخلی و قطبی‌سازی و افزودن شکاف‌ها از دو سو و صحبت مدام از صلح خطاب به کشور مورد تجاوز قرار گرفته خودتان که فعلاً پیشنهاد صلحی روی میزش نیست، مؤثرتر آن است که در هر حد ممکن انسجام و استقامت ملی بسازید و در ناظر داخلی و خارجی و دستگاه محاسباتی متجاوز، امید به نتیجه‌بخشی محاصره و تهدید و ملتهب و خونین شدن شکاف‌های داخلی را بکاهید.
 
الزامات پیروزی ملت ایران در این مرحله از جنگ
عباس حاجی‌نجاری
مرحله کنونی از جنگ دشمن به لحاظ تمرکز بر جنگ شناختی، نسبت به مراحل گذشته پیچیدگی بیشتری دارد و خنثی‌سازی و مقابله با آن نیز از یک سو مستلزم تبیین و روایت «قدرت و قوت ایران» و برجسته‌سازی آن در رویارویی‌های گذشته و از سوی دیگر شناخت ابعاد جدید جنگ ترکیبی دشمن است که شالوده آن مبتنی بر جنگ شناختی است که مبانی و الزامات آن در پیام اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت هفته دولت بر آن تأکید شده است. 
با گذشت بیش از یک سال از آغاز جنگ تحمیلی سوم نظام سلطه علیه مردم ایران، آنچه که این روزها به گفتمان رایج رسانه‌ها و مراکز اندیشه‌ورزی غرب تبدیل شده است، اذعان به پیروزی ملت مردم ایران در این جنگ و اعتراف به اقتدار نیروهای مسلح ایران در برابر بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان است؛ اقتداری که پوشالی بودن هیمنه امریکا و رژیم صهیونیستی را در ذهن مردم منطقه و جهان اثبات و تحول در نظم جهانی را نوید می‌دهد. در این میان، سخنان دبیرکل سازمان ملل در این زمینه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. او که به‌رغم قرار گرفتن در جایگاه بزرگ‌ترین نهاد جهانی که باید تضمین‌کننده صلح و محکوم‌کننده متجاوز باشد و هنوز نتوانسته و نخواسته است متجاوز را در قالب یک قطعنامه بی‌اثر سازمان ملل محکوم کند؛ اما خود با اعتراف به این حقیقت، روایتگر اقتدار مردم ایران شده و ناکامی و ناتوانی متجاوز را به رخ جهانیان کشیده است. 
گوترش در مصاحبه هفته گذشته با فایننشال تایمز، با اشاره به جنگ امریکا علیه ایران تأکید می‌کند که قدرت‌های برتر دیگر در هر شرایطی نمی‌توانند اراده و قدرت خود را بر دیگر کشورها تحمیل کنند و باید محدودیت قدرت خود را بپذیرند. وی که همچون خاویر پرز دکوئیار، دبیرکل سازمان ملل در دوران جنگ تحمیلی صدام علیه مردم ایران، این جسارت را پیدا کرد که بعد از پایان جنگ تحمیلی هشت‌ساله، صدام را به عنوان متجاوز به ایران اعلام کند، اکنون در روزهای پایانی خدمتش با اشاره به تجاوز امریکا به ایران و با اعتراف به شکست امریکا در این جنگ از مردم ایران، می‌گوید: «امریکا امیدوار بود تهران پس از حمله ماه فوریه به ایران تسلیم شود؛ اما شش ماه بعد، حاکمیت ایران همچنان به مقاومت ادامه داده و تنگه هرمز به عنوان مهم‌ترین مسیر آبی انتقال انرژی در جهان همچنان بسته است.» گوترش همچنین تأکید کرد که ابرقدرت‌ها باید درک کنند که شرایط تغییر کرده و وزن و جایگاه کشورهای مختلف نیز تغییر کرده است. او این تحول را بخشی از گذر جهان از نظم تحت رهبری امریکا پس از جنگ سرد به سمت نظام چندقطبی دانست. 
برای روایت قدرت مردم ایران در جنگ تحمیلی سوم، نیاز به استناد به تحلیل‌های رسانه‌ها یا مراکز نظریه‌پردازی غربی نیست؛ بلکه واقعیت‌های میدان و مستندات فرماندهان و دستگاه‌های نظامی و امنیتی امریکای متجاوز، مؤید این مدعاست. از جمله آنکه روزنامه واشینگتن پست دو روز قبل به نقل از منابع آگاه نوشت که رؤسای سه نیروی زمینی، دریایی و هوایی امریکا همراه با سایر افسران ارشد در قالب سندی در تاریخ ۱۴ اوت به پیت هگست، وزیر جنگ این کشور هشدار دادند که طولانی شدن کارزار همه‌جانبه علیه ایران غیرقابل‌تحمل است، آمادگی نظامی را تحت فشار قرار می‌دهد و توانایی ارتش برای پاسخگویی به سایر تهدیدات در سراسر جهان را با خطر مواجه می‌کند. پیش از این نیز رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا نسبت به بحران کمبود موشک‌های دوربرد و پدافندی امریکا در مواجهه با موشک‌های ایران هشدار داده بود. 
در مورد چشم‌انداز آینده جنگ نیز پنتاگون با اعتراف به نداشتن هیچ راهبردی در برابر ایران در جنگ نظامی، از کارشناسان و رسانه‌ها درخواست کرده بود که به پنتاگون برای خروج از این معرکه کمک کنند؛ این امر اوج استیصال وزارت جنگ امریکا را در برابر ایران نشان می‌دهد. در جای دیگر، وزیر جنگ امریکا در جلسه توجیهی جنگ با ایران، تردد در تنگه هرمز را با خطرپذیری بالا و بسیار محدودتر از گذشته اعلام کرده و دیگری با رمزگشایی از کاهش تاب‌آوری نظامیان امریکا در برابر حملات ایران، به نابودی همه پایگاه‌های امریکا در منطقه اذعان کرده، به گونه‌ای که دیگر نه ناوهای هواپیمابر امریکا می‌توانند در این پایگاه‌ها لنگر بگیرند و نه بمب‌افکن‌ها و سوخت‌رسانی امریکایی می‌توانند در این پایگاه‌ها فرود بیایند و به همین دلیل امریکا ناچار شده هواپیماهای خود را در پایگاه‌های کشورهای اروپایی مستقر کند، که سران آن کشورها نظیر بلغارستان نیز از ترس واکنش ایران، عذر آن‌ها را خواسته‌اند و حتی کشورهای منطقه نیز حاضر به استفاده از زمین و فضای خود برای حمله به ایران نیستند. 
تأثیر شکست‌ها در داخل امریکا نیز سبب شده است که پایگاه حزب جمهوری‌خواه و به ویژه جنبش ماگا متزلزل شده و پیش‌بینی شکست قطعی آن‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره سبب شده است که مقامات امریکایی اعلام کنند که حداقل تا بعد از انتخابات میان‌دوره‌ای در آبان ماه، حمله نظامی گسترده به ایران را به تعویق انداخته و بر محاصره و تحریم شدید اقتصادی ایران متمرکز شده‌اند؛ اگرچه نیروهای مسلح ایران برای مواجهه با خدعه احتمالی امریکایی‌ها و حملات غافلگیرکننده نظامی آن‌ها آمادگی دارند. 
برای مرحله کنونی این جنگ که تحت عنوان «طرد اقتصادی» و همچون جنگ نظامی با هدف ادعایی «فروپاشی ایران» آغاز شده است، دشمن امریکایی با بهره‌گیری از عباراتی نظیر «خردکننده‌ترین فشار اقتصادی تاریخ»، «عملیات انزوای اقتصادی ایران»، «بزرگ‌ترین تهاجم مالی که تاکنون علیه ایران انجام شده» و... سعی دارد در قالب یک جنگ شناختی، با بزرگنمایی تهدید امریکا، اراده و مقاومت مردم ایران را شکسته و با برهم زدن نظام محاسباتی مسئولان ایران، به‌زعم خود شکست در عرصه نظامی را با اتکا به جنگی ترکیبی، که تحریم اقتصادی، تهدید نظامی و مهم‌تر از آن جنگ شناختی شالوده آن را تشکیل می‌دهد، بر ناکامی‌های گذشته سرپوش گذاشته و ایران را به تسلیم وادارد. 
برای مقابله با این مرحله از جنگ دشمن، در عین حفظ آمادگی حداکثری نظامی نیروهای مسلح برای پاسخ قدرتمندانه به هر حماقت دشمن و برنامه‌ریزی همه‌جانبه دولتمردان و مسئولان برای رفع مشکلات و تأمین نیازمندی‌های مردم، خنثی‌سازی جنگ شناختی و روانی دشمن، یکی از الزامات اساسی مقابله با این جنگ است که مؤلفه‌های آن، همان‌گونه که در پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت هفته دولت بر آن تأکید شده، عبارت‌اند از:
۱. تبیین و برجسته‌سازی و روایت قدرت و قوت ملت ایران در برابر دشمن 
۲. رعایت وحدت و حفظ انسجام اجتماعی و پرهیز از ارتکاب هر آنچه که به ضرر انسجام اجتماعی است 
۳. پرهیز از دوگانه‌سازی‌های موهوم از قبیل: جنگ - مذاکره، وفاق - تندروی، سازش - جنگ تحمیلی 
۴. پرهیز از بیان ضعف‌ها و بیان سخنان ناامیدکننده و تضعیف‌کننده‌های انگیزه‌های ملی و عمومی 
۵. داشتن پیوست انسجام اجتماعی برای هر یک از راهبردهای کلان؛ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی.
در این میان، تجلی بعثت خیابانی مردم در مراحل قبلی جنگ تحمیلی دشمن و استمرار آن بعد از اعلام جنگ اقتصادی، نشان‌دهنده آن است که مردم ایران حتی بیش از مسئولان، ابعاد این جنگ جدید دشمن را شناخته و با ایستادگی و حضور خیابانی خود به عنوان بخشی از دفاع همه‌جانبه در مقابل این جنگ ترکیبی و البته تحمل دشواری‌ها، پشتوانه اصلی دولتمردان برای مقابله با این مرحله از جنگ دشمن هستند و به همین دلیل است که این روزها رسانه‌ها و مراکز اندیشه‌ورزی غربی با تأکید بر شکست پیش‌اهنگام امریکا در این مرحله از جنگ، نمی‌توانند نگرانی خود نسبت به ارتقای جایگاه ایران در جهان و الگوگیری دیگر ملل از مردم ایران پنهان کنند. بی‌بی‌سی در همین زمینه می‌نویسد: «دغدغه جهان دیگر نباید صرفاً این باشد که ایران در صورت دستیابی به سلاح هسته‌ای چه خواهد کرد؛ بلکه باید ایرانی را در نظر گرفت که به این باور از جنگ بیرون آمده که می‌تواند در برابر امریکا بایستد، هزینه درگیری را بالا ببرد و واشنگتن را به عقب‌نشینی وادار کند.»