خطوط قرمز برای فردای سبز
سید محمدعماد اعرابی
هیچ جنگی با مذاکره به پایان نمیرسد؛ جنگها با واقعیتهای میدانی در میدان جنگ پایان میپذیرند و واقعیتهای میدانی در جنگ رمضان به ما میگویند جمهوری اسلامی دست برتر را در این نبرد کسب کرد.
عدهای اما میکوشند واقعیتهای میدانی را تحریف کنند. آنها از شرایط بحرانی کاخ سفید زیر فشار متحدانش در جهان و همچنین ناتوانی در مهار پیامدهای جنگ در داخل آمریکا چیزی نمیگویند. آنها از گزارش رسانههای آمریکایی مثل گزارش شبکه CNN چیزی نمیگویند که: «جنگ با ایران، مخازن حیاتی نفت آمریکا را به مرز بحران رساند. مخازن نفتی کاشینگ در ایالت اوکلاهاما، یکی از مهمترین مراکز ذخیرهسازی و قیمتگذاری نفت آمریکا، به پایینترین سطوح هشدار رسیده و نگرانیها درباره امنیت انرژی آمریکا و احتمال جهش دوباره قیمت نفت را افزایش داده است.» یا هیچ اشارهای به مقالات روزنامههای آمریکایی مثل نیویورکتایمز نمیکنند که نوشت: «جهان با سرعت بالایی در حال تخلیه ذخایر نفت خود است و این امر فشارها را بر ترامپ برای دستیابی به توافقی با ایران که جریان سوخت را مجدداً در خلیجفارس برقرار کند، افزایش داده است. ذخایر عظیم نفت، بنزین و دیگر سوختها در برخی نقاط رو به اتمام است.» و یا تمایلی به پوشش این دست اظهارنظرهای دولتمردان آمریکا مثل وزیر خزانهداریشان ندارند که از اشتیاقش برای توافق با ایران و رفع مشکلات داخلی آمریکا گفت: «ما درک میکنیم که در ماههای اخیر شرایط سختی سپری شد و افزایش بهای انرژی بخش زیادی از رشد دستمزدها را بلعید.» و یا معاون رئیسجمهور آمریکا که از تفاهم اولیه با ایران ذوقزده شد و به فاکسنیوز گفت: «آنچه ما قادر به انجامش خواهیم بود، کاهش هزینه انرژی است، نهفقط برای الان؛ بلکه برای بلندمدت... آمریکاییها از این قیمتهای پایینتر انرژی و قیمتهای کمتر بنزین بهرهمند میشوند... میدانم که این دوران برای بسیاری از آمریکاییها سخت بوده است؛ اما ما به دستاورد بزرگی برای آنها رسیدهایم.»
این عده اما در عوض تا میتوانند به اغراق در خسارات جنگ و پیامدهای اقتصادی آن در ایران میپردازند. آنها رقم نجومی 270 میلیارد دلار را مغرضانه به عنوان «خسارت» ایران در جنگ را مطرح میکنند، از کمبودها و ناترازی میگویند و همه مشکلات اقتصادی را به جنگ ربط میدهند تا دستگاه محاسباتی مسئولان را برای تصمیمگیری به خطا بیندازند. مسئولان کشور باید بدانند اگر امروز نتوانیم برتری میدانی خود را که به پشتوانه خون رهبر شهید، مجاهدت رزمندگان اسلام و پایداری مردم فراهم شده، باور کنیم و از آن پلی برای تشکیل نظم غیرآمریکایی منطقه غرب آسیا بسازیم، دیگر هرگز موفق به چنین کاری نخواهیم شد، مگر با پرداخت هزینههایی به مراتب بیشتر.
رهبر معظم انقلاب با درک همین موقعیت حساس و با باور عمیق به پیروزی ایران در جنگ، خطوط قرمز نظام برای پایان جنگ را ترسیم کردند. ایشان در اولین پیام خود به مردم در 21 اسفند 1404 دو محور از خطوط قرمز نظام برای پایان جنگ را مشخص کردند: «مدیریت ایران بر تنگه هرمز» و «پرداخت غرامت توسط دشمن». رهبر انقلاب خطاب به مردم و مسئولان نوشتند: «قطعاً از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز باید استفاده شود.» و در ادامه قاطعانه بر پرداخت غرامت تأکید کردند: «به هر صورت ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند، به اندازهای که تشخیص بدهیم از اموالش برخواهیم داشت و اگر آن هم مقدور نباشد، به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد.»
یک ماه بعد در 21 فروردین 1405 و به مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر فقید انقلاب، ایشان بار دیگر در پیام خود بر پرداخت غرامت و مدیریت تنگه هرمز تأکید کردند: «ما حتماً متجاوزین تبهکاری که کشور ما را مورد حمله قرار دادند، رها نمیکنیم. حتماً غرامت تکتک صدمات وارد شده و خونبهای شهیدان و دیه جانبازان این جنگ را طلب خواهیم کرد و حتماً مدیریت تنگه هرمز را به مرحله جدیدی وارد خواهیم نمود.» این نکته نیاز به گفتن ندارد که اصل اساسی در تعریف غرامت، شناساندن متجاوز و تنبیه اقتصادی او در ازای خسارات به بار آورده و خونهای ریخته شده است. بر این اساس «غرامت» را نمیتوان همسان با سرمایهگذاری 300 میلیارد دلاری قرار داد؛ چون نه تنها واجد هیچکدام از این شرایط نیست؛ بلکه بیشتر به تشویق برای کسب درآمد مضاعف، شباهت دارد.
در همان پیام 21 فروردین، امام سیدمجتبی خامنهای محور دیگری از خطوط قرمز نظام را نیز بیان کردند و آن یکپارچگی جبهه مقاومت چه در جنگ و چه در صلح بود: «ما طالب جنگ نبوده و نیستیم؛ ولی به هیچوجه از حقوق حقّه خود دست نمیکشیم و در این جهت همه جبهه مقاومت را بهطور یکپارچه در نظر داریم.»
کمتر از سه هفته بعد، در 10 اردیبهشت 1405 رهبر انقلاب به مناسبت روز ملی خلیجفارس، محور دیگری از خطوط قرمز نظام برای پایان جنگ را بیان کردند که به خروج آمریکا از منطقه غرب آسیا اختصاص داشت: «به حول و قوّه الهی آینده درخشان منطقه خلیجفارس، آیندهای بدون آمریکا و در خدمت پیشرفت، آسایش و رفاه ملتهایش خواهد بود... بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر، طمعکارانه در آن شرارت میکنند، جایی در آن ندارند مگر در قعرِ آبهایش.» آقا سید مجتبی خامنهای برای بار سوم در این پیام بر مدیریت تنگه هرمز نیز تأکید کردند و نوشتند: «ایران اسلامی با شُکر عملی نعمت اِعمال مدیریت بر تنگه هرمز، منطقه خلیجفارس را ایمن خواهد کرد و بساط سوءاستفادههای دشمن متخاصم را از این آبراه برخواهد چید. قواعد حقوقی و اِعمال مدیریت جدید تنگه هرمز، آسایش و پیشرفت را به نفع همه ملتهای منطقه رقم خواهد زد و مواهب اقتصادی آن، دل ملت را شاد خواهد کرد.» این عبارت کاملاً مشخص میکند که مدیریت تنگه هرمز باید به نحوی باشد که «بساط سوءاستفادههای دشمن متخاصم را از این آبراه برچیند.» و ناگفته پیداست چنین مدیریتی بسیار فراتر از «اخذ هزینه خدمات در تنگه هرمز» است.
5 خرداد 1405 رهبر معظم انقلاب در پیام حجشان، بار دیگر بر خروج آمریکا از منطقه تأکید کردند و نوشتند: «عقربه زمان به عقب برنمیگردد و ملتها و سرزمینهای منطقه، دیگر سپر پایگاههای آمریکایی نخواهند بود. آمریکا علاوه بر آنکه دیگر، نقطه امنی برای شرارت و استقرار پایگاه نظامی در منطقه نخواهد داشت، روز به روز از وضع سابق خود فاصله میگیرد.»
با این حساب، رهبر انقلاب در سخنان خود برای پایان جنگ، دستکم چهار محور اساسی تعیین کردهاند: «مدیریت مؤثر تنگه هرمز»، «پرداخت غرامت»، «یکپارچگی جبهه مقاومت در جنگ و صلح» و «خروج آمریکا از منطقه».
گاهی ناگفتهها هم به اندازه گفتهها مهم است. رهبر انقلاب در تمامی پیامهای خود از ابتدای زعامتشان تا امروز، هیچ اشارهای به موضوع هستهای ایران نکرده و هیچ جایی برای آن در چشمانداز پایان جنگ در نظر نگرفتهاند. این اقدام معنادار، میتواند نشانهای از این باشد که از نظر جمهوری اسلامی ایران، پرونده مذاکرات هستهای با تجاوز آمریکا و اسرائیل به کشورمان مختومه شده و تلاشی برای احیای آن صورت نخواهد گرفت. این اقدام را میتوان یکی از هوشمندانهترین خطوط قرمزی دانست که توسط رهبر انقلاب ترسیم شده است. بر این اساس هرگونه مذاکرهای برای تعیین شرایط پایان جنگ نباید در ادامه مذاکرات قبلی ایران و با همان اهداف و چهارچوب تعریف شود. تقلیل دادن سطح چالش کنونی به رفع تحریم و آزادی چند میلیارد دلار پول بلوکه شده، مصداقی از خطای محاسباتی مسئولان است. سطح چالش امروز ما بسیار فراتر از اینهاست. دشمن، جنگ موجودیتی با ایران را عیان و با تمام توان برای حذف ایران اقدام کرد؛ خون بیش از 5 هزار ایرانی از کودکان و زنان گرفته تا فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان برجسته علمی و در رأس آنان رهبر عزیزمان، گواه این مدعاست.
آمریکا با تمام قدرت به میدان آمد؛ اما در دستیابی به هدف خود شکست خورد و حالا این ایرانِ پیروز است که باید با پایهگذاری نظمی جدید، دشمن را از منطقه غرب آسیا حذف کند. خطوط قرمز رهبر انقلاب دقیقاً برای همین مسیر ترسیم شده است. حالا که به هر ترتیبی تفاهمنامهای اولیه امضا شده و دو طرف برای توافق نهائی چانهزنی میکنند، باید بیش از گذشته هشیار بود. ما در مقطعی حساس از تاریخ غرب آسیا هستم. در این مقطع هیچ جای سستی و خطا نیست و هیچکس حق ندارد خطوط قرمز رهبری را کمرنگ کرده و یا خدای ناکرده از آن عبور کند. پاسداری از این خطوط قرمز، فردای سبز ایران و جبهه مقاومت و صلح پایدار در منطقه را تضمین میکند.
چرا مذاکره با آمریکا علی الاصول قبح ذاتی دارد؟
سیدمحمدهادی پیشوائی
مذاکره سم مضاعف است، نه یک شیوه مبارزه!
امروزه و بعد از فاجعه برجام و تفاهمنامه اخیر، حکمت کلام امامین انقلاب بسیار روشنتر شده است. رهبر شهید فرمود: «مذاکره با چنین دولتی غیرعاقلانه، غیرهوشمندانه و غیرشرافتمندانه است و با آن نباید مذاکره کرد.» «مذاکره با این دولت ترامپ، سم مضاعف است» در حالی که در برابر این نظریه امامین انقلاب، بعضی از مسئولان دلسوز و خوشنام کشور مدعیاند که «مذاکره یک شیوه مبارزه است.» «مذاکره یک شیوه گرفتن انتقام است»
برای درک بهتر سخن رهبر شهید، باید به تعریف ایشان از مذاکره توجه کرد. ایشان بارها تأکید کردند که «مذاکره، یک گفتگوی صرف نیست؟! مذاکره یعنی معامله» و دادوستد سیاسی. در زمانی که آقای روحانی، گفتگوی امیرالمومنین علی (علیه السلام) با زبیر و جلسه امام حسین (علیه السلام) با عمر سعد را مذاکره نامیده بود، رهبر معظم به شدت برآشفته شده و فرمودند: درک شما از تاریخ نادرست است. امیرالمومنین علی (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) با آن افراد مذاکره نکردند؛ «امام حسین رفت نهیب زد، نصیحت کرد، گفت از خدا بترس؛ امیرالمؤمنین زبیر را نصیحت کرد، خاطرهی زمان پیغمبر را یادش آورد، و گفت از خدا بترس؛ اتّفاقاً اثر هم کرد، زبیر خودش را از جنگ کنار کشید.» (بیانات:15/7/94)
با توجه به این تعریف از مذاکره و از سویی درک رهبر شهید از آمریکا به عنوان شیطان بزرگ، سخن در این است که آیا معامله با شیطان بزرگ، قبح ذاتی دارد؟ در این صورت، دیگر نباید مذاکره با آمریکا را مبارزه شرافتمندانه نامید. مثل این است که «اسارت را هم نوعی مبارزه بنامیم.»
شاید مهمترین مؤلفههای خطا بودن مذاکره با شیطان بزرگ را در چند امر دانست:
الف. صرف نشست و برخاست با شیطان، به شدت آسیبزاست؛ خطرناک است؛ احتمال فریب و … در آن بسیار است؛ به معنای واقعی کلمه «مزال اقدام» و پرتگاه است. حرکت در لبه پرتگاه، از اساس کار هوشمندانه و عاقلانهای نیست و افراد از آن احتیاط میکنند. حتی اگر هیچ اتفاقی رخ ندهد، صرف نشست و برخاست با شیطان، کار نادرستی است.
ب. معامله با شیطان، قطعاً به معنای معامله کردن در مورد امور خرد نیست؛ بلکه معامله بر سر ابزاریهای قدرت کشور، مانند هستهای، موشکی و … است. این مؤلفههای قدرت، نباید مورد بحث و جدل قرار بگیرند. به تعبیر رهبر معظم انقلاب، اینگونه حقوق، در حکم مرزهای کشور هستند. آیا ایران تا کنون راضی شده است در مورد جزایر سهگانه با امارات مذاکره کند؟! مذاکره، یعنی تردید در حق خود.
ج. معامله با دشمن، به معنای عدم جنگ و نوعی تفاهم است. گفتگو با شیطان و معامله با شیطان، اصلیترین پیامش، عدم مبارزه و نوعی همزیستی مسالمتآمیز با شیطان است. وقتی دو نفر با هم و در کنار هم قرار میگیرند و با هم دست میدهند؛ یعنی یک سطح از همکاری و همگرایی را پذیرفتهاند. عکس مسئولان کشور در کنار مقامات آمریکایی، همراه با لبخند و پیادهروی و نشست و برخاست و…، پیام صلح را به جهان و علی الخصوص به دوستان مخابره خواهد کرد. معامله با شیطان؛ یعنی صلح با شیطان، و این یک پیام به شدت خطرناک است.
د. معامله با شیطان، نیازمند سطح بالائی از کیاست است که در دسترس بسیاری از افراد نیست. به همین خاطر، در چندین دور مذاکرات قبلی ایران و آمریکا، مسئولان کشور بر اساس موازین عقلائی و بین المللی با آمریکا قرارداد امضاء کردهاند؛ در حالی که به این نکته توجه نشد که آمریکا شیطان بزرگ است و هیچ قانون و قاعدهای را رعایت نمیکند. معاملههای عادی بر اساس «اعتماد» و «تفاهم» امضا شده و طبیعتاً بخش وسیعی از داد و ستدها «چکی» و نسیه است و خطرناکترین مسئله در اینجا رخ میدهد و آن «معامله چکی و نسیه با شیطان است.» اوج ذلت از آن به بعد آغاز میشود که ایران و مسئولان کشور، باید بدوند تا این چکها را پاس کنند. تحقیر دولت روحانی در استیفای حقوق ایران، به وضوح در مذاکرات آشکار بود.
مذاکرهکنندگان ارشد کشور مدعی بودند که هیچ اعتمادی به آمریکا ندارند؛ اما اکنون مشخص شده که باز با این شیطان اکبر، معامله نسیه کردهاند؟! صدها نفتکش مانده در خلیج فارس، آزاد شدند؛ اما در جنوب لبنان، نبطیه نابود شد، صدها نفر شهید و مجروح شدند، پولهای مسدود شده ایران هنوز آزاد نشده و تهدید ترامپ هم قوز بالاقوز. اکنون مسئولان کشور باید از ژنو تا آنکارا تا اسلام آباد و… بدوند که این چکهای بیمحل شخص قماربازی چون ترامپ، پاس شود که به نظر اهل فن، هیچگاه این چکها پاس نخواهد شد. همانگونه که «چکهای برجام» هیچگاه پاس نشد و درخت گلابی و هلوی روحانی در شورهزار آمریکا، هیچ وقت به ثمر ننشست. ذلت این دوندگی از دو جهت است؛ نیش و کنایه دوست و آشنا به خاطر چنین معامله سادهانگارانهای، و از سویی تحقیر ترامپ که مرتب مسئولان کشور را به این سو و آن سو میکشاند به هوای نقد کردن چک و در آخر به ریش آنان میخندد!
در آخر باید تأکید کرد که «مذاکره با آمریکا سم مضاعف است»؛ آرزو میکنیم مسئولان کشور، به این سم، مسموم نشوند. اعاذنا الله من شرور انفسنا.