امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

شخصیت و اندیشه امام شهیدسیدعلی خامنه‌ای در نگاه اندیشمندان جهان (بخش چهارم)

هادی قطبی

 

اشاره: ده‌ها شخصیت مستقل بین‌المللی در بیانیه‌های ویدئویی خود، ابعاد معنوی و راهبردی شخصیت شهید آیت‌الله خامنه‌ای را روایت کرده و بر نقش او در شکست پروژه آمریکایی - صهیونیستی و حمایت از محور مقاومت تأکید کردند. در این مقاله بخش چهارم این دیدگاه‌ها را با هم می‌خوانیم:
اریک والبرگ (نویسنده، خبرنگار و تحلیلگر سیاسی کانادایی):
آیت‌الله علی خامنه‌ای به عنوان رهبر عالی ایران، از برنامه‌ی هسته‌ای این کشور برای مصارف غیرنظامی حمایت کرد و در عین حال فتوایی مبنی بر ممنوعیت تولید سلاح‌های کشتار جمعی صادر نمود. خامنه‌ای موافق خصوصی‌سازی اقتصادی صنایع دولتی ایران بود و با استفاده از ذخایر نفت و گاز کشور، با وجود تحریم‌های آمریکا و اتحادیه‌ی اروپا، ایران را به یک ابرقدرت انرژی تبدیل کرد. سال ۱۹۸۱، پس از ترور محمدعلی رجایی، خامنه‌ای با کسب اکثریت قاطع آرا به عنوان رئیس‌جمهور ایران انتخاب شد. وی در این مقطع فقط دو بار به خارج از کشور سفر کرد: سفر به کره‌ی شمالی در سال ۱۹۸۹ و سفر به لیبی.
خامنه‌ای زندگی زاهدانه‌ای داشت که وقف اسلام و ایران شده بود. وی بی‌دریغ از فلسطین حمایت کرد. خانواده‌ی او در خیابان فلسطین زندگی می‌کردند. [حمایت او] همچنین شامل حال لبنان، یمن و مسلمانان مظلوم روهینگیا در میانمار می‌شد. برخی از فتواهای [مهم] خامنه‌ای از این قرارند:
- فتوای ممنوعیت سلاح‌های هسته‌ای که در نشست آگوست ۲۰۰۵ آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین مورد استناد قرار گرفت.
- فتوای سال ۱۹۹۶ که آموزش موسیقی، چه سنتی و چه غربی، را در مدارس ممنوع می‌کرد. طبق این فتوا ترویج موسیقی فارغ از سن و سطح تحصیل، مغایر با اهداف و آموزه‌های اسلام دانسته شده است.
- فتوای سال ۲۰۰۲ که تحقیقات بر سر سلول‌های بنیادی را از نظر اسلام مجاز دانست؛ مشروط به اینکه تنها برای تولید اندام استفاده شود، نه انسان کامل.
- فتوای سال ۲۰۱۰ که هرگونه توهین به پیامبر یا اصحاب پیامبر را ممنوع می‌کرد. این فتوا به منظور رفع اختلافات حقوقی، اجتماعی و سیاسی میان اهل سنت و شیعیان صادر شد.
- فتوای سال ۲۰۱۷ که طبق آن زنان باید از دوچرخه‌سواری در حضور مردان نامحرم خودداری کنند. این فتوا اشاره داشت که در
 صورت رعایت چارچوب‌های عفاف، ممکن است این کار مجاز باشد، مشروط به اینکه توجه نامحرمان را جلب نکند.
- حمایت از فتوای سال ۱۹۸۵ [آیت‌الله] خمینی مبنی بر مجاز بودن جراحی تغییر جنسیت برای افراد مبتلا به «ملال جنسیتی».
چشم امید خامنه‌ای برای غلبه بر ظلم علیه فلسطینیان به جوانان بود. به همین خاطر هم در سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۲۴ دو نامه‌ی سرگشاده به دانشجویان غربی نوشت و از تحصن‌های دانشجویی در دانشگاه‌های غربی در اعتراض به نسل‌کشی فلسطینیان توسط اسرائیل حمایت کرد؛ اعتراضاتی که شاخه‌ای جدید از محور مقاومت بودند.
او در تمام طول زندگی‌اش علاقه‌ی مستمری به هنر و فرهنگ داشت. رمان‌های ایرانی و خارجی و همچنین آثار تاریخی را مطالعه می‌کرد و به تماشای فیلم‌های بین‌المللی می‌نشست. رمان‌های محبوب او «بینوایان»، «خوشه‌های خشم» و «کلبه‌ی عمو تام» بودند. او نوشته‌های اسلامی - مبارزاتی سید قطب، چهره‌ی برجسته‌ی اخوان‌المسلمین، را به زبان فارسی ترجمه کرد. آیت‌الله خامنه‌ای فوریه‌ی ۲۰۲۶ توسط آمریکا و اسرائیل به شهادت رسید؛ در همان روزی که آمریکا و اسرائیل ۱۶۸ دختربچه را در میناب به شهادت رساندند.
گرگ سایمنز (پژوهشگر، استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی نیوزیلندی):
رهبر معظم سابق ایران، آیت‌الله علی خامنه‌ای، از برخی جهات نقش کاملاً بنیادینی داشت؛ زیرا چارچوب [جمهوری اسلامی] را تا این مرحله پایه‌ریزی کرد. برای مثال، در صدور فتوا علیه سلاح‌های هسته‌ای نقش اساسی داشت. فردی بسیار دلسوز بود که با مردم زندگی کرد و در نهایت هم با آن‌ها درگذشت. این گزینه را داشت که اگر می‌خواست، می‌توانست به پناهگاه برود. مطمئنم این گزینه به او پیشنهاد شده بود؛ اما [انتخابش نکرد]. در طرف مقابل، می‌توانید تصور کنید یک رهبر غربی، ترامپ یا یک مقام اروپایی [در این شرایط چه می‌کرد]؟ [اگر به آن‌ها می‌گفتند]: «می‌خواهند شما را بکشند؛ پناه بگیرید.» زنان و کودکان را هل می‌دادند و از روی آن‌ها رد می‌شدند تا وارد پناهگاه شوند؛ بنابراین، [رفتار رهبر ایران] یک سطح کاملاً متفاوت از درکِ اخلاقی و معنوی نسبت به نحوه‌ی عملکرد جهان است. نتانیاهو را ببینید. او جنگ ۱۲ روزه و این جنگ اخیر را به راه انداخت و سپس مردمش را رها کرد تا عواقب آن‌ها را متحمل شوند؛ در حالی که خودش سوار بر هواپیمای نخست‌وزیری‌اش بر فراز تمام این هرج‌ومرج‌ها پرواز می‌کرد و می‌خواست... البته مجبور شد به آلمان فرار کند؛ چون یونان او را راه نداد. این‌ها تفاوت‌های بنیادینی هستند که میان نحوه‌ی عملکرد این افراد می‌توانید ببینید.
[آیت‌الله خامنه‌ای]، آیت‌الله و رهبر معنوی ایران بود؛ اما جایگاهش بسیار فراتر از این بود. جالب است که غربی‌ها از ایران انتقاد می‌کنند و می‌گویند: «آیت‌الله در ایران همه‌کاره است؛ حکومت ایران تئوکراتیک [دین‌سالاری] است، و غیره و غیره.» در حالی که اگر به ایران نگاه کنیم، اتفاقاً بسیار مدرن‌تر [از غرب] است و تفکر منطقی، بسیار بیش‌تر در این کشور حکم‌فرماست. مثلاً شما اعضای برجسته‌ای در کابینه ندارید که طرفدار رساندن دنیا به [جنگ] آخرالزمان باشند؛ افرادی مثل هگست [وزیر جنگ آمریکا] و دیگران. کسانی که از قضا ایران را به تئوکراسی بودن متهم می‌کنند و می‌گویند ایران یک حکومتِ تئوکراتیک رادیکال است. در حالی که ایران بسیار منطقی‌تر است؛ بنابراین، به نظر من [آیت‌الله خامنه‌ای] تأثیر عمیقی بر جای گذاشت. هم زندگی‌اش و هم درگذشتش. چنین رهبری واقعی‌ای [در غرب] وجود ندارد. این چیزی بیش از یک رهبری معنوی است. این «تجسم عینی رهبری» است، بر خلاف صرفاً «مدیریت جامعه.» رهبری از طریق ارائه‌ی الگوی مثبت.
این تنبیه دسته‌جمعی‌ای که ایران از نظر اقتصادی، نظامی و غیره در معرض آن قرار گرفته، از جنبه‌های زیادی، مردم را به هم نزدیک‌تر کرده؛ زیرا رهبری شما «این بالا» نیستند. بالاتر از مردم نیستند؛ بلکه در آنچه که مردم از سر می‌گذرانند و تحمل می‌کنند، هم‌درد هستند. رهبری شما بسیار بیش‌تر با مردم پیوند دارد. فکر می‌کنم یکی از عواملی که قطعاً به تضعیف تلاش‌ها برای براندازی و جنگ سیاسی [در ایران] کمک کرد هم همین بود. زیرا یکی از اصلی‌ترین سنگ‌بناهای نقشه‌های غرب برای براندازی سیاسی این است که مطمئن شوند یک شکاف ارتباطاتی میان حکومت‌شوندگان و حکومت‌کنندگان وجود دارد؛ سپس آن‌ها این شکاف ارتباطاتی را با پروپاگاندا و محتوای براندازانه‌ی خود پر می‌کنند. اما در انجام این کار [در ایران] شکست خوردند؛ بنابراین، اگر درست نگاه کنیم ایران یک کلاس درس حرفه‌ای در سطح سیاسی و اجتماعی ارائه داده، درباره‌ی اینکه چه‌طور می‌توان نقشه‌های سنتی براندازی توسط آمریکا، غرب و اسرائیل را خنثی کرد.
تقریباً ۵۰ سال است ایران هدف اهریمن‌تراشی قرار گرفته و گفته‌اند حکومت این کشور در سطح جهان منفور است؛ اما اکنون می‌بینیم [معکوس شده]... اسرائیل و ایالات متحده هستند که حکومت‌های منفور شده‌اند. ایران تبدیل به مشعل امید و کشوری الهام‌بخش شده برای آن‌هایی که تحت همان تهدیدهایی هستند که ایران و ایرانی‌ها الان با آن مواجه‌اند و این بر خلاف تمام پروپاگاندای این احمق‌های غربی است که می‌خواهند بگویند این آیت‌الله‌ها، چه علی خامنه‌ای باشد و چه مجتبی خامنه‌ای، از جامعه و مردم جدا هستند.
آیا ترامپ حاضر است در طول حملات نظامی، کنار مردم عادی در خیابان‌ها راه برود؟ نـــــــه؛ حتی در یک روز معمولی هم این کار را نمی‌کنند؛ حتی در جشن ۴ جولای [روز استقلال آمریکا] هم این کار را انجام نمی‌دهند، چون مردم از آن‌ها متنفرند. آن‌ها با مردم بیگانه شده‌اند. این سطح کاملاً متفاوتی از ارتباط [مردم و رهبران] از نظر اطمینان و اعتماد عمومی است و به نظر من این یکی از موضوعات مهم به‌خصوص درباره‌ی جنگ است.
در ایران شاهد اطمینان و اعتماد عمومی به رهبری سیاسی و نظامی کشور هستیم؛ در حالی که کافی است از مردم آمریکا بپرسید که آیا به دونالد ترامپ اعتماد دارند که بتواند آن‌ها را به پیروزی برساند یا نه. خود ترامپ نسل پنجم از یک خانواده‌ی «فراری از خدمت» است؛ یعنی نسل پنجم از خانواده‌ای است که اعضایش هرگز در ارتش خدمت نکرده‌اند؛ بلکه فعالانه از خدمت فرار کرده‌اند. حدس می‌زنم نسل ششمی هم در کار خواهد بود. این را با [آیت‌الله] مجتبی خامنه‌ای مقایسه کنید. او در ۱۷ سالگی در جنگی خدمت کرد که توسط ایالات متحده و غرب به جمهوری تازه‌تأسیس [اسلامی] ایران تحمیل شده بود. بخش زیادی از رهبری ایران در حال حاضر در دوران جنگ با عراق متولد شده‌اند و زندگی‌شان شکل گرفته؛ جنگی که باز هم می‌گویم، به ایران تحمیل شد. ایران نبود که آن را به همسایگانش تحمیل کرد.
این جنگ، چهره‌ی واقعی آمریکا و اسرائیل را نشان داد. ترامپ حتی سعی نمی‌کند رژ لبی روی این جنگ بزند تا آن را کمی زیباتر جلوه دهد. دارد چهره‌ی بی‌اندازه زشت و واقعی پکس امریکانا و معنای آن را نشان می‌دهد؛ «صلح آمریکایی.» اما چه کسی بهایش را می‌پردازد؟ حتی شهروندان خود آمریکا هم اکنون دارند به معنای واقعی کلمه بهای آن را می‌پردازند؛ وقتی می‌خواهند باک خودروهایشان را پر کنند یا به خواربارفروشی می‌روند و اوضاع بدتر هم خواهد شد. این هم جلوه‌ی دیگری از آن تفاوت خواهد بود؛ چون ترامپ فقط به فکر خودش است. اگر او منطق عقلانی داشت، می‌گفت: «خیلی خب، تلاش کردم، قمار کردم، به طرز فضاحت‌باری شکست خوردم؛ همه دارند بهای سنگینی بابتش می‌پردازند؛ غرورم را کنار می‌گذارم و صلح می‌کنم.» اما نمی‌تواند این کار را بکند؛ چون هرگز نمی‌تواند اعتراف کند که اشتباه کرده. ترجیح می‌دهد کل کره‌ی زمین را به خاکستر تبدیل کند، فقط برای اینکه بتواند بر آن خاکسترها حکومت کند؛ اما اعتراف نکند که اشتباه کرده.
این را مقایسه کنید با رویکرد بسیار انسانی‌تر و بشردوستانه‌ی ایران و رهبرانش. این کشور هیچ‌وقت علیه تمام یک جمعیت غیرنظامی اعلام جنگ نکرده. می‌گوید ما با ارتش [فلان کشور] مخالفیم، با رهبری سیاسی مخالفیم؛ اما به دنبال «زمین سوخته» نیستیم.