خطای محاسباتی با ونس و روبیو
حمید لشگری

اظهارات اخیر محمدباقر قالیباف در صداوسیما درباره تفاهمنامه پس از جنگ، بیش از آنکه نشانه یک تحلیل دقیق از موازنه قدرت باشد، تصویری از خوشبینی خطرناک به دشمن و دستاوردسازی از تعهداتِ اجرا نشده را به نمایش گذاشت. او گفت: «در ماده یک تفاهمنامه، آمریکا متعهد و متضمن شده است که جنگ در لبنان پایان یابد» و سپس نتیجه گرفت که «این یک پیروزی بسیار بزرگ است». اما سؤال اصلی اینجاست که کدام پیروزی؟ در حالی که رژیم صهیونیستی همچنان به جنوب لبنان تجاوز میکند، حملات ادامه دارد و حتی همان آتشبس کامل لبنان که پیششرط مذاکرات پس از ۱۹ فروردین اعلام شده بود، تا امروز محقق نشده است.
اولاً مسئله فقط نقض تعهدات نیست؛ مسئله این است که چگونه یک تعهد اجرانشده، به «دستاورد بزرگ» تبدیل میشود. قالیباف گفت: «حملات در جنوب لبنان بهشدت کاهش پیدا کرد». این دقیقاً همان تقلیل خطرناک مطالبه ملتهای منطقه است؛ یعنی بهجای توقف کامل تجاوز، کاهش نسبی شدت حملات، بهعنوان موفقیت معرفی میشود. لبنانی که از ابتدای جنگ رمضان در کنار ایران ایستاد و هزاران شهید تقدیم کرد، امروز همچنان زیر آتش است؛ اما رئیس مجلس از رسانهها گلایه میکند که چرا حملات رژیم را برجسته میکنند.
ثانیاً مهمترین بخش سخنان قالیباف، جایی است که تلاش میکند میان جریانهای داخل کاخ سفید، شکاف راهبردی تصویر کند. درست مانند معماران برجام که تصور میکردند میان آمریکا و اسرائیل به عنوان شرکای راهبردی میتوانند شکاف ایجاد کنند. او گفت: «اختلاف در آمریکا هم هست؛ روبیو یکجور دنبال میکند ونس یکجور دیگر دنبال میکند». این نگاه، سطحیترین نوع فهم از سیاست آمریکاست؛ گویی در واشنگتن دو پروژه متضاد وجود دارد و ایران توانسته با جناح «خوبتر» به تفاهم برسد.
در حالی که حتی طبق روایت خود قالیباف، روبیو همان پروژه فشار منطقهای، عادیسازی و مهار مقاومت را دنبال میکند. اختلاف احتمالی میان ونس و روبیو، اختلاف در اصل راهبرد آمریکا نیست؛ اختلاف در تاکتیک و زمانبندی است. خطر دقیقاً از جایی آغاز میشود که یک مسئول عالیرتبه در جمهوری اسلامی، دچار توهم شکاف راهبردی در ساختار قدرت آمریکا شود و منافع یک ملت را بر اساس آن تنظیم کند.
بدتر آنکه سخنان خود ونس نیز نشان میدهد ماجرا چیست. او صریحاً گفته است: «از این تفاهمنامه استفاده کنیم تا اقتصاد نفتی جهان را دوباره پر کنیم، برخی از ذخایر را دوباره پر کنیم و سپس ببینیم دست کجاست.» این یعنی آمریکا و متحدانش از فضای پس از جنگ، برای بازسازی ذخایر انرژی، ترمیم توان اقتصادی و آمادهسازی خود برای مراحل بعدی استفاده میکنند.
در چنین شرایطی، قالیباف گفته است: «باید روزبهروز رونق تنگه هرمز را بیشتر کنیم» و «هزینه بیمه کشتیها کاهش یابد». این سخنان فقط خام نیست؛ ارسال مستقیم پیام اطمینان به دشمن است. تنگه هرمز مهمترین اهرم بازدارندگی ایران در حوزه انرژی است، نه ابزاری برای تضمین آرامش بازار جهانی در میانه یک تقابلِ حل نشده. وقتی علناً اعلام میشود که تردد باید بیشتر شود و محدودیتی در کار نخواهد بود، طرف مقابل مطمئن میشود که ایران حتی از مهمترین ابزار فشار خود نیز استفاده نخواهد کرد.
نتیجه چه شده است؟ قیمت نفت به سطح قبل از جنگ بازگشته، ذخایر غرب در حال پر شدن است و همان دشمنی که در دوره بحران نفت گران فروخت، اکنون با نفت ارزان ذخایر خود را بازسازی میکند. این یعنی تبدیل ظرفیت ژئوپلیتیکی ایران به فرصتی برای بازسازی توان دشمن. قالیباف میگوید: «باید فشار اقتصادی را از روی دوش مردم برداریم». اما افکار عمومی یک سؤال ساده دارد: ایشان از سال ۱۳۹۸ رئیس مجلس بودهاند؛ در این مدت معیشت مردم بهتر شده یا بدتر؟ دلار از حدود ۱۵ هزار تومان به حوالی ۱۷۰ هزار تومان رسیده و قدرت خرید مردم سقوط کرده است.
ثالثاً معیشت مردم با امضای بیضمانت ونس و ترامپ اصلاح نمیشود؛ با حکمرانی قوی، نظارت واقعی و مجلس فعال اصلاح میشود. مجلسی که در حساسترین مقاطع باید فعالترین نهاد کشور باشد، نه نهادی که عملاً از مدار اثرگذاری خارج شود و شاید عجیبترین بخش سخنان قالیباف آنجا بود که گفت: «کسانی که حرف ترامپ فاسق را قبول میکنند، یکبار حرف برادر دینی خود را هم بشنوند». مردم حرف ترامپ را قبول نکردند؛ کسانی حرف او را مبنا قرار دادند که پای تفاهمنامه با دولت آمریکا نشستند و امروز همان تفاهم را «پیروزی بزرگ» معرفی میکنند. نمیتوان همزمان آمریکا را غیرقابل اعتماد دانست؛ اما سرنوشت امنیت، اقتصاد و منطقه را به تفاهم با همان آمریکا گره زد.
پیام ضعف نفتی!
علی ملکزاده
سخنان اخیر محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و رئیس تیم مذاکرهکننده ایران، درباره اینکه «در طول قریب به پنجاه و چند روز، واقعاً یک بشکه نفت هم صادر نکردیم»، از منظر رسانهای و امنیتی نیازمند بازخوانی جدی است. اصل سخن او در گزارش ایرنا چنین آمده که ایران پس از برداشته شدن محاصره، در کمتر از ۱۰ تا ۱۲ روز، بیش از ۴۰ میلیون بشکه نفت صادر کرده؛ اما در دوره محاصره «یک بشکه» هم صادر نکرده است. مسئله اینجاست که چنین گزارهای، حتی اگر با هدف برجستهسازی دستاورد دیپلماسی بیان شده باشد، در میدان جنگ روایتها میتواند بهعنوان اعتراف به کارآمدی محاصره دریایی تفسیر شود.
نکته اول این است که فارغ از اینکه محاصره محصول آتش بس 19 فروردین است، دشمن دقیقاً از همین جنس گزارهها برای اصلاح محاسبات خود استفاده میکند. وقتی مقام ارشد ایرانی بگوید محاصره دریایی توانسته فروش نفت ایران را به صفر برساند، پیام ضمنی آن این است که اگر آمریکا یا ائتلاف ضدایرانی بار دیگر بخواهد ایران را تحت فشار قرار دهد، محاصره دریایی گزینهای مؤثر، کمهزینهتر از جنگ گسترده و پرفایدهتر از تحریم صرف است.
نکته دوم اینکه این روایت غلط، افکار عمومی را به این سمت سوق میدهد که کشور بهدلیل بنبست کامل اقتصادی ناچار به توافق شده و این تصمیم نه از موضع تدبیر؛ بلکه از سر اضطرار بوده است. خطر بزرگتر آنجاست که تکرار چنین گزارههایی، علاوه بر فریب افکار عمومی، میتواند سایر مسئولان و تصمیمگیران را نیز دچار خطای محاسباتی کند و تصویر نادرستی از توان اقتصادی و ظرفیت مقاومت کشور در برابر فشار خارجی بسازد.
نکته سوم این است که گزاره «صفر شدن کامل صادرات نفت» با دادههایی که حتی در منابع داخلی ایران منتشر شده، سازگار نیست. ایسنا در ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، به نقل از ارزیابی تانکرتِرکِرز، گزارش داد که در زمان ادامه محاصره، فعالیت بارگیری و ارسال محموله از پایانههای نفتی ایران ادامه داشته و حدود ۴.۶ میلیون بشکه نفت در پایانههای اصلی صادراتی بارگیری شده و بهنظر میرسد چهار میلیون بشکه نیز از خط محاصره عبور کرده باشد. دنیای اقتصاد نیز در گزارشی با عنوان «صادرات نفت در محاصره دریایی» نوشت: دادههای کپلر از کاهش صادرات حکایت دارد، نه توقف مطلق. این گزارش تصریح میکند که محمولههای ایران همچنان از روشهایی مانند انتقال کشتی به کشتی در جنوب شرق آسیا جابهجا میشوند و همین مسئله ردیابی حجم واقعی صادرات را دشوار میکند.
خبرفوری به نقل از دادههای ورتکسا و فایننشیالتایمز نوشت: دستکم ۳۴ نفتکش از زمان اعمال محاصره آمریکا در ۱۳ آوریل آن را دور زدهاند و حداقل شش نفتکش حامل ۱۰.۷ میلیون بشکه نفت ایران از خلیج فارس خارج شدهاند. جامجم نیز به نقل از تانکرترکرز مدعی شد ایران در چهار روز نخست محاصره ۱۱ میلیون بشکه نفت صادر کرده است. ممکن است درباره عدد دقیق صادرات اختلاف وجود داشته باشد؛ اما همین اختلافها نشان میدهد تعبیر «حتی یک بشکه» بیش از آنکه گزارهای دقیق باشد، یک تعبیر سیاسی و رسانهای خطرناک است.
نکته چهارم این است که محاصره دریایی الزاماً مساوی با بنبست فروش نفت نیست. بر اساس راهکارهای مطرح شده از متخصصان حوزه فروش نفت، ایران در شرایط فشار میتواند از چند مسیر مکمل نظیر صادرات محدود زمینی از مسیر ترکیه، بهرهگیری از ظرفیت پاکستان برای دریافت نفت یا فرآورده، استفاده از کشتیهای چینی یا نفتکشهای با پرچم کشورهایی که توقیف آنها هزینه سیاسی بالایی برای آمریکا دارد، انتقال کشتی به کشتی، اختلاط نفت ایران با نفت عراق یا سایر محمولهها و فعالسازی مسیرهای ریلی و جادهای برای صادرات فرآورده یا حجمهای محدود نفت استفاده کند. این روشها شاید جایگزین کامل صادرات دریایی در مقیاس عادی نباشند؛ اما نشان میدهند محاصره دریایی «قفل مطلق» نیست؛ بلکه میدان جنگ لجستیک، بیمه، پول، پرچم کشتی، مسیر و اختفای تجاری است.
از سوی دیگر، خود توافقات پس از جنگ نشان میدهد عامل اصلی باز شدن مسیر فروش نفت صرفاً مذاکره نبود؛ بلکه ترکیب اقتدار میدانی و فشار متقابل ایران از مسیر ایستادگی بود. فاکسنیوز نیز در ۱۷ ژوئن گزارش داد دولت آمریکا در تفاهم پیشنهادی، معافیت فوری برای صادرات نفت، فرآوردههای نفتی، خدمات بانکی، بیمه و حملونقل ایران را پذیرفته است. این یعنی دشمن وقتی ناچار به عقبنشینی شد که فهمید فشار یکطرفه هزینهمند شده است. جمعبندی این است که مسئولان باید با مردم صادق باشند؛ اما صداقت یعنی روایت دقیق واقعیت. بله، محاصره دریایی فشار سنگینی به صادرات نفت وارد کرد؛ اما ایران بنبست مطلق نداشت و شبکه فروش، مسیرهای جایگزین و ظرفیتهای دورزدن محاصره همچنان فعال بود.
