امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

تعلق

مرحوم حائری شرازی(ره) 
پدر ما خیلی دلبستگی به بچه داشت؛ اما پسرانش برایش نمی‌ماندند. از این جهت خیلی ناراحت بود. آن زمان همسایه‌ای داشتیم که قاضی عسکر (روحانی پادگان‌های نظامی) بود و می‌دانید که صاحبان این شغل در بین مردم جایگاهی نداشتند. او هم آدم خوشنامی نبود. یک‌بار در مراسم تسلیت مرگ فرزند، همین شخص به پدرم گفته بود: «آقا! زیاد دل به بچه نبند!» پدرم هم از او حرف شنید و از آن پس بود که پسرانش برایش ماندند! 
 بعداً وقتی که من این مسئله را در معارف خودمان تحقیق کردم، دیدم ریشه این حرف در دین است. به این معنا رسیدم که خداوند انسان را برای خودش خلق کرده و هرچه انسان وارسته‌تر باشد، خدای تعالی ارزش بیشتری برای او قایل است. وقتی حایلی بین خدا و انسان قرار می‌گیرد، خداوند متعال حایل را بین خود و بنده مورد علاقه‌اش پس می‌زند. به همین دلیل ابراهیم را مأمور می‌کند که زن و فرزندش را در آن سن و سال در صحرای مکه تنها بگذارد و برگردد. برای اینکه هیچ مانع و حایلی بین او و خدا نماند و بعد هم وقتی فرزندش اسماعیل به سن هشت یا نه سالگی می‌رسد، مأمور می‌شود او را ذبح کند! 
اینجا یک مناظره‌ای هست بین مرحوم آقای مطهری و محی‌الدین، محی‌الدین می‌گوید: مقام ابراهیم، مقام عقل است و اسماعیل، مقام نفس؛ و این نفس بود که باید به وسیله عقل ذبح شود. گردن اسماعیل ملاک نبود؛ بلکه «تعلق ابراهیم» ملاک بود که باید بریده می‌شد؛ و به همین جهت هم در قرآن آمده که «قد صدقت الرؤیا». محی‌الدین معتقد است: تعلق ابراهیم ذبح شد. مرحوم آقای مطهری این حرف محی‌الدین را تأویل می‌داند. البته در این قسمت حق با محی‌الدین است.