شما اولِ جوانیتان است؛ درستان را بخوانید، کارتان را بکنید؛ اما این را بدانید که اگر حالِ عشق نداشته باشید، چیزی ندارید: «خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصِیباً»؛ زیانکار شد آن بندهای که برای او سهمی از عشق و محبّت خودت قرار ندادی. (بخشی از دعای عرفه).
اگر مزۀ محبت را چشیدید، همهچیز در دهانتان بیمزه میشود. علت اینکه چیزهای مختلف در دهان انسان مزه دارد این است که نچشیده! اگر بچشد، دیگر از هیچچیز مزهای نمیبیند. کاری بکنید که بچشید، و هیچ راهی هم غیر از توبه ندارید. وقتی انسان حقالناسها را جبران نکرده است، مثل این است که از سربالایی بالا میرود؛ اما قدرتی از پشت، دوباره او را به پایین میکشد! اگر این حقها را بپردازد و پشت سرش آهی نباشد، سبکبار رد میشود.
اینطور نمیشود که شما بگویید: «حالا درس را میخوانم، انشاءالله وقتی بزرگ شدم محبت به خدا پیدا میکنم!»؛ این اشتباه است. اینطوری نمیشود!
از خدا محبتش را بخواهید؛ محبتش لُبّ و مغز است. همۀ این چیزهایی که تا حالا خواستهاید قِشر (پوست) است. عالم بشوم؟ قشر است! مجتهد بشوم؟ قشر است! مرجع تقلید بشوم؟ قشر است! اینها را میگویید؛ اما بعد میخواهید با آنها چهکار کنید؟! اگر خدا محبتش را داد، این همان «بده ساقی میِ باقی» است؛ باقی یعنی ماندگار.