امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

ادب و هنر 1259

اکران پویانمایی؛ آشتی مخاطبان با سالن‌های خاموش سینما

ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ، پویانمایی ﺩﯾﮕﺮ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺳﺎﺧﺘﻪ نمی‌شود؛ ﺑﻠﮑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻼﻗﺎﻧﻪﺗﺮﯾﻦ ﻭ پیچیده‌ترین ﺍﺑﺰﺍﺭﻫﺎﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﻭ ﺭﻭﺍﯾﺖﮔﺮﯼ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺍﺳﺖ.
مهدی نیک‌آئین، مدیر پردیس سینمایی بهمن، در یادداشتی رونق اکران پویانمایی در سینماهای کشور را به منزله آشتی مخاطبان با سالن‌های کم‌رونق کنونی دانست. 
متن این یادداشت که به صورت اختصاصی در اختیار فارس قرار گرفته به شرح زیر است:
"ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ پویانمایی ﺩﯾﮕﺮ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺳﺎﺧﺘﻪ نمی‌شود؛ ﺑﻠﮑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻼﻗﺎﻧﻪﺗﺮﯾﻦ ﻭ پیچیده‌ترین ﺍﺑﺰﺍﺭﻫﺎﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﻭ ﺭﻭﺍﯾﺖﮔﺮﯼ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺍﺳﺖ.
ﺍﯾﻦ‌ﮔﻮﻧﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺗﺮﮐﯿﺐ ﺗﺨﯿﻞ، ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﻭ ﻣﻔﻬﻮﻡﭘﺮﺩﺍﺯﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﯾﺎ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﻣﺮﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ، ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻭ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﻧﻮﺭﺩﯾﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﻣﻌﻨﺎ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ، سابقه ﺗﻮﻟﯿﺪ پویانمایی ﺑﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻧﯿﻢ ﻗﺮﻥ می‌رسد ﻭ ﺻﻨﻌﺖ پویانمایی ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﻮﯾﺎﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﺗﺄﺛﯿﺮﮔﺬﺍﺭﺗﺮﯾﻦ بخش‌های ﺳﯿﻨﻤﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭﯼ ﭼﻮﻥ ﺷﺎﻫﺰﺍﺩﻩ ﺭﻭﻡ، ﻓﯿﻠﺸﺎﻩ، ﭘﺴﺮ ﺩﻟﻔﯿﻨﯽ، ﺑﭽﻪ ﺯﺭﻧﮓ ﻭ پویانمایی ﯾﻮﺯ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ ﺗﻨﻮﻉ ﮊﺍﻧﺮ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﭘﻮﯾﺎﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ پویانمایی ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﺟﺬﺏ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺍﻧﺒﻮﻩ ﻭ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺑﺎ ﺁﺛﺎﺭ ﮔﻮﻧﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺣﻀﻮﺭﯼ ﭘﺮﺭﻧﮓ ﻭ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﭼﻬﺮﻩﺍﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﻭ ﺍﻣﯿﺪﺑﺨﺶ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻤﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ. ﺍﻟﺒﺘﻪ باید به این نکته توجه داشت که ﺭﻭﻧﺪ مذکور، ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﯼ، ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ می‌تواند ﺍﺳﺘﻤﺮاﺭ ﯾﺎﺑﺪ.
پویانمایی ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﺩﺵ ﻣﺎﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﺩﻩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭﯼ، ﻧﻘﺸﯽ ﮐﻠﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﺳﻠﯿﻘﻪ ﻭ ﺗﻔﮑﺮ ﺑﺼﺮﯼ ﻧﺴﻞ‌های ﺟﺪﯾﺪ بر عهده ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺍﺯ ﺗﻮﻟﯿﺪﺍﺕ ﺩﯾﺰﻧﯽ، ﭘﯿﮑﺴﺎﺭ ﻭ ﺩﺭﯾﻢﻭﺭﮐﺲ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺁﺛﺎﺭ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ ﺷﺮﻕ ﺁﺳﯿﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪ: «ﺳﻮﺯﻭﻣﻪ» ﯾﺎ «ﭘﺴﺮ ﻭ ﻣﺮﻍ ماهی‌خوار» ﺍثر ﻫﺎﯾﺎﺋﻮ ﻣﯿﺎﺯﺍﮐﯽ، ﻫﻤﮕﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ پیام‌های ﺍﺧﻼﻗﯽ، ﺯﯾﺴﺖﻣﺤﯿﻄﯽ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﭘﯿﺸﺮﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ این ﺁﺛﺎﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻧﻪﺗﻨﻬﺎ ﺳﺮﮔﺮﻡﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺑﻠﮑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪﺍﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ نیز ﻣﺤﺴﻮﺏ می‌شود ﻭ ﻓﺮﺻﺖ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﮔﺴﺘﺮﻩ ﻣﺘﻨﻮعی ﺍﺯ فرهنگ‌ها، ﺯﯾﺒﺎﯾﯽﺷﻨﺎﺳﯽﻫﺎ ﻭ روایت‌های ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺭﺍ هم ﻓﺮﺍﻫﻢ می‌آورد.
اما ﺍﺯ ﻣﻨﻈﺮ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ، ﺍﮐﺮﺍﻥ پویانمایی در سینماها ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺟﺬﺏ خانواده‌ها ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ به شمار می‌آید. ﺍﯾﻦ ﺁﺛﺎﺭ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ درگیری با ﺩﺍﻣﻨﻪ ﺳﻨﯽ گسترده‌تر، می‌توانند ﺑﻪ ﭘﻮﯾﺎﯾﯽ ﮔﯿﺸﻪ ﻭ ﺭﻭﻧﻖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﮐﻤﮏ می‌کنند.
از این رو به نظر می‌رسد ﻧﻤﺎﯾﺶ همزمان ﺁﺛﺎﺭ ﻣﻨﺘﺨﺐ ﺭﻭﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺗﻮﻟﯿﺪات ﺩﺍﺧﻠﯽ، می‌تواند به ﺍﺭﺗﻘﺎﯼ ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭﺩهای ﻓﻨﯽ ﻭ ﻫﻨﺮﯼ پویانمایی ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺁﮔﺎﻩ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪﮔﺮ منجر ﺷﻮﺩ.
پویانمایی ﺩﺭ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﺩ، ﺭﺳﺎﻧﻪﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ، ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﺮﺯﯼ ﺍﺳﺖ و اهتمام جدی‌تر ﺑﻪ ﺁﻥ نه‌تنها می‌تواند ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺭﺷﺪ ﺳﯿﻨﻤﺎﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﻭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻥ ایران ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺑﻠﮑﻪ قادر است ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺁﻓﺮﯾﻨﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﯿﺎﻧﯽ ﺳﯿﻨﻤﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ نیز ﻧﻘﺸﯽ ﺑﻨﯿﺎﺩﯾﻦ ﺍﯾﻔﺎ ﮐﻨﺪ.
ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺳﯿﻨﻤﺎﯼ ﻣﻠﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﻋﻤﻠﯽ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ پویانمایی، ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮐﺎﻣﻠﯽ ﺍﺯ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻭ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﯿﭻ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ پویانمایی ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺧﯿﺎﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﺪﻝ ﮐﻨﺪ".
 
ترانه» بازیگر نقش اول روایت یک اغتشاش و نقش مکمل قبح‌زدایی
مستند «ترانه» ساخته پگاه آهنگرانی و پخش‌شده از بی‌بی‌سی فارسی، با محوریت ترانه علیدوستی در تلاش است که با استفاده از وی در مسیر قبح‌زدایی و عادی‌سازی بی‌حجابی قدمی بردارد؛ البته با بازخوانی یک رمز یعنی ماجرای سال ١٤٠١.
در روزهای گذشته مستندی با عنوان «ترانه» به کارگردانی پگاه آهنگرانی از بی‌بی‌سی فارسی منتشر شد؛ کارگردانی که پیش از این نیز بی‌بی‌سی بستری برای پخش مستندهایش فراهم کرده بود. موضوع این مستند، ترانه علیدوستی، بازیگر سینماست؛ اما آنچه ارائه می‌شود «مستند ترانه» نیست؛ بلکه روایت یک اغتشاش است با بیانی به‌ظاهر هنری.
ترانه در این اثر نه به‌عنوان یک روایت انسانی؛ بلکه به‌عنوان ابزاری برای تکمیل جورچین پروپاگاندای غربی به تصویر کشیده می‌شود. مستندی که از همان ابتدا تصمیم خود را گرفته است: انتخاب آرشیوهای یک‌طرفه، حذف صداهای ناهمسو و تقلیل انقلاب به یک مطالبه حداقلی، یعنی «آزادی بی‌قید و بند»
در ۵۰ دقیقه این مستند، دو نکته بسیار پررنگ است؛ نخست اینکه «آزادی» در تعبیر سازندگان، به‌معنای همان ولنگاری غربی بازنمایی می‌شود و دوم اینکه «انقلاب» به‌عنوان فعلی بدون ریشه، صرفاً احساسی و فاقد عقلانیت معرفی می‌شود؛ در حالی که این تعبیرها حداقلی‌ترین برداشت‌هایی است که رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال نیز به‌صورت روزمره ارائه می‌دهند.
در این روایت، «انقلاب» نه به‌عنوان پدیده‌ای تاریخی ـ اجتماعی با ریشه‌های عمیق؛ بلکه به شکلی احساسی، بریده از عقلانیت و تقلیل‌ یافته بازتعریف می‌شود.
مستند با تدوینی کاملاً جهت‌دار پیش می‌رود؛ مکث‌های طولانی روی نگاه‌ها، بزرگ‌نمایی دستگیری‌ها و قطع روایت در لحظه‌هایی که می‌تواند پرسش‌برانگیز باشد. بازیگری جای مستندسازی را گرفته و احساس، جای تحلیل را.
سازندگان مستند با نوعی «هوشمندی رسانه‌ای» به روایت موقعیت‌ها و اتفاقاتی می‌پردازند که جز خودشان، شاهد دیگری ندارد. روایت بازداشت ترانه علیدوستی ـ فردی که در فضای مجازی با اغتشاشگران همراه بوده ـ به اوج داستان و نقطه قهرمان‌سازی تبدیل می‌شود؛ جایی که حذف سریع اپلیکیشن‌ها در زمان بازداشت، به‌عنوان کنشی قهرمانانه در برابر مأموران بازنمایی می‌شود.
البته مستند به‌ظاهر راهکار هم ارائه می‌دهد؛ اینکه باید صبر کرد و در این سه سال اتفاقات مؤثری رقم خورده است، پس باید سال‌های دیگر هم صبر کرد.
اعدام محسن شکاری در این اثر نه به‌عنوان موضوعی برای فهم حقوقی و اجتماعی؛ بلکه صرفاً به‌مثابه یک شوک احساسی استفاده می‌شود. حتی برای جذب مخاطب، به ماجرای نیکا شاکرمی نیز پرداخته می‌شود؛ دختری که دلایل فوت او مشخص شده و خانواده‌اش با حمایت گروهک کومله به آلمان رفتند و از رژیم صهیونیستی حمایت کردند. البته با هنرمندی، مخاطب را در دام دوگانگی می‌اندازد و از کم سوادی مخاطب بهترین بهره را می‌برد.
در بخش دیگری، ممنوع‌الکاری به‌عنوان «حذف» معنا می‌شود و تلاش می‌شود قهرمان‌سازی صورت گیرد. در این میان، نوعی قرابت‌سازی با گوگوش نیز دیده می‌شود؛ در حالی که او پیش‌تر گفته بود تا جمهوری اسلامی باشد نمی‌خواند. این در حالی است که صدایش لرزان شده و توانایی خواندن ندارد.
در بخش دیگری از مستند، علیدوستی از فمینیست بودن خود سخن می‌گوید و درباره «زن ایرانی» صحبت می‌کند؛ اما بدون آنکه بتواند میان «زن ایرانی» یا به تعبیر خودش «زن ایرانی اسلامی» انتخاب روشنی داشته باشد، در نوعی بن‌بست مفهومی باقی می‌ماند. او از زن ایرانی سخن می‌گوید، بی‌آنکه تصویر مشخص، تعریف روشن یا توضیح بیشتری ارائه دهد.
این در حالی است که تصاویر گزیده مستند نشان می‌دهد زنان بدون حجاب در خیابان‌ها تردد می‌کنند؛ تصویری که از «زن ایرانی» در تضاد است. تناقض‌هایی که نادیده گرفته می‌شوند؛ چراکه مستند به‌دنبال طرح پرسش نیست؛ بلکه در پی عادی‌سازی است. این اثر می‌کوشد چهره‌ای واحد از «زن ایرانی» بسازد؛ چهره‌ای هم‌خوان با یک روایت خاص. 
در نهایت، این اثر بیش از آنکه مستند باشد، بیانیه است؛ بیانیه‌ای یک‌سویه که به‌جای روشن‌کردن واقعیت، آن را عادی‌سازی می‌کند.