وقتی سالهای عمرت را در مسیری خرج کنی، نامت به نام آن مسیر گره میخورد و با همان راه شناخته میشوی. مثلاً نام «علی دایی» به فوتبال، «محمد اصفهانی» به موسیقی، «خسرو شکیبایی» به فیلم، «سهراب سپهری» به شعر نو و نام «غلامرضا تختی» به کُشتی گره خورده است. نام «محمود کریمی» هم به «هیئت اهلبیت علیهم السلام» پیوند خورده است.
نکته متمایزکننده «کوچ»، نگرش هوشمندانه آن به مفهوم «قهرمان» است. فیلمسازان بهجای نمایش صحنههای نظامی یا سیاسی شناختهشده، دوربین را به دهه ۱۳۴۰ و روستای «قنات ملک» کرمان میبرند. پرسش محوری فیلم این است: «چه عواملی در بستر خانواده، جامعه و فرهنگ محلی، نوجوانی مانند قاسم را برای مواجهه با چالشهای سهمگین آینده آماده کرد؟
در حالی که «من و تو» و «اینترنشنال» با ارایهی روایتی کاملا تحریفشده، یکسویه و تبلیغاتی تصویر پررنگ و لعاب و پر از «دریغ و افسوس» از عملکرد پهلویها عرضه می کردند، دنبالههای داخلی به اسم ساختن فکاهه و کمدی و زیر پوشش «سینمای تجاری»، همان خط را پیش برده و می برند.
«پولهای کثیف» در موسیقی به سرمایههایی گفته میشود که منشأ شفاف و سالم ندارند و ورودشان به چرخه کنسرتها و تولید آثار هنری، پیامدهای جدی فرهنگی و اقتصادی بهجا میگذارد. این سرمایهها معمولاً از مسیرهای غیررسمی و شبکههای سوداگرانه وارد میشوند و هدف اصلیشان نه ارتقای کیفیت هنری، بلکه سودآوری سریع و گردش مالی کلان است.
معمولاً در سنت ادبیات فارسی، کتب مثنوی که یا همچون شاهنامه فردوسی بزرگ به بیان افسانهها و داستانها اختصاص داشته، یا بیان اخلاقیات و حکایات پندآموز و... با طریقی مشخص آغاز شدهاند که معمولاً با حمد و ستایش خداوند و سپس در نعت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) و... بوده است.
سالها بود که منتقدان در گلایه از آثار تکراری دفاع مقدس بر اینکه این ۸ سال چهرهها و داستانهای بکر و پرداخته نشده بالقوه جذابی هست که هنوز گفته و شنیده نشده است و میتوان با دست گذاشتن روی آنان راوی قصههایی جذاب و بینظیر بود را گوشزد میکردند.
داستان زندگی و مبارزه «شهید علی هاشمی» یکی از همین داستانهای گفته نشده بود. داستانی که آنقدر جذاب بود که در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر دو فیلم در تلاقی همدیگر هر دو این شهید را قاب گرفتند؛ فیلمهای سینمایی «اسفند» و «اشک هور».