
اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانیهای علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
آن چه پیشرو دارید، گزیدهای از سخنان حضرت آیتالله مصباح یزدی (دامتبرکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در ماه مبارک رمضان 1438(خرداد 1396) در دفتر مقام معظم رهبری ایراد شده است. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیفزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
معنای عرفی اخلاق
درباره چیستی مفهوم اخلاق و مفهوم سیاست نیز بین مردم، اهل محاوره و همچنین اهل زبانهای مختلف، اختلاف است. وقتی ما در زبان فارسی از اخلاق صحبت میکنیم، به ذهنمان میآید که اخلاق رابطه بین دو انسان است. این رابطه گاهی به همراه تندی و خشونت است و گاهی به همراه نرمی و مهربانی. در این صورت وقتی میگوییم اخلاق فلانی خوب است، منظورمان این است که در مقام معاشرت با انسانهای دیگر رفتارهایی میکند که آن طرف میپسندد و از آن خوشش میآید؛ اما اگر انسان با دیگری رفتار تند و خشونتآمیزی داشته باشد و کاری میکند که به ضرر او تمام میشود، میگوییم انسان بداخلاقی است. اما هنگامیکه با این مفهوم در زبان عربی و اصطلاحات قرآنی روبهرو میشویم، میفهمیم مفهوم اخلاق و خلق بیش از این است؛ انک لعلی خلق عظیم با این معنا میسازد. اما وقتی درباره اخلاق فاضله، اخلاق رذیله و دایره اخلاق بحث میکنیم، میبینیم که با این اصطلاح عرفی تفاوت میکند و دایرهاش وسیعتر میشود.
اخلاق به معنای ملکه و عادت ثابت
اصطلاح دیگر، اصطلاحی است که در علم اخلاق به کار میبرند. در این علم میگویند علم اخلاق از ملکات نفسانی سخن میگوید. ملکات نفسانی عادتهای رفتاری است؛ یعنی چیزی نیست که انسان یکبار آن را انجام بدهد؛ رفتاری است که انسان سالها داشته و به آن عادت کرده است به صورتی که انسان به طور طبیعی در زمان خودش همان کار را انجام میدهد. برای مثال به کسی که یکبار پولی را به کسی بدهد باسخاوت نمیگوییم. سخاوت، ملکه و عادت ثابت برای بخشش است. همچنین به کسی که یکبار از بخشش خودداری کرده است، بخیل نمیگوییم. بخیل صفت ثابتی است و درباره کسی به کار میرود که در همه جاهایی که باید پول خرج کنند، امساک میکند. اینکه میگویند علم اخلاق از ملکات بحث میکند به این معناست که کار به رفتارهای فوری و آنی ندارد.
اخلاق و حکمت عملی
در اصطلاح عامتری اخلاق را با مفاهیم ارزشی مساوی میکنند. در این اصطلاح، مفاهیم اخلاقی مفاهیمی هستند که از بایدها و نبایدها سخن میگویند. ریشه این مسئله به تقسیمی برمیگردد که درباره معرفتها و علمها از قدیمترین ایام فلسفه مطرح بوده است. آنها حکمت را مجموعه علوم حقیقی میدانستند و آن را به دو بخش نظری و عملی تقسیم میکردند. حکمت نظری مسائلی است که از واقعیات موجود سخن میگوید و گزارهای که از این مفاهیم حکایت میکند معمولاً با «است» تمام میشود. ولی برخی از مسائل از این قبیل نیست. میگوییم باید عدالت داشت، نباید ظلم کرد. این گزارهها با «است» بیان نمیشود و باید و نباید در آنهاست. گزارههای نظری در ارتباط با فکر بود؛ اینکه من چگونه واقعیت را درک میکنم. اما این گزارهها مربوط به رفتار است. حکمت نظری به سه بخش الهیات، طبیعیات و ریاضیات تقسیم میشود؛ همانطور که حکمت عملی سه بخش دارد. یک بخش در ارتباط با خود انسان است حتی اگر هیچکس دیگر را در نظر نگیریم؛ برای مثال میگوییم انسان نباید پرخوری کند. بخش دیگر درباره ارتباط انسان با خانوادهاش و نزدیکانش است؛ برای مثال میگوییم پدر باید نسبت به فرزندان چنین کند یا فرزند باید نسبت به پدر احترام بگذارد. همچنین این رابطه وسیعتر میشود و نسبت به همه افراد جامعه مطرح میشود. مثلاً میگوییم: به هیچکس نباید دروغ گفت. به هیچکس نباید ظلم کرد. بخش دیگر رابطه بین مدیران جامعه با افراد جامعه است؛ اینکه مدیر جامعه باید نسبت به مردم چهکار کند و مردم نسبت به مدیر جامعه چگونه باید رفتار بکنند؟
در این اصطلاح، به گزارههایی که در ارتباط با خود فرد است، علم اخلاق میگویند. همچنین به بخش دوم که درباره رابطه انسان با خانواده، همسایهها و بالاخره همه مردم بود، تدبیر منزل یا تدبیر مدینه، و آنکه به کل جامعه مربوط میشود، تدبیر امت، تدبیر کشور یا سیاست میگویند. در این اصطلاح، سیاست یعنی باید و نبایدهای مربوط به کل جامعه؛ بنابراین سیاست بخشی از حکمت عملی میشود که موضوع آن روابط کل جامعه با حاکمان است. بنابراین ما یک اخلاق فردی داریم، یک اخلاق اجتماعی و یک اخلاق عمومی که به آن اخلاق امت یا سیاست نیز میگویند.
برای اساس این تعریف مفهوم اخلاق و مفهوم سیاست، دو مفهوم متباین هستند که یک جنس کلی دارند. مثل انسان و شتر که هر دو حیوان هستند؛ اما انسان یک ماهیت و شتر ماهیتی دیگر است. اخلاق و سیاست نیز هر دو رفتار عملی هستند؛ اما اخلاق ناظر به رفتار علمی افراد نسبت به همدیگر است و سیاست ناظر به رفتار مدیر جامعه نسبت به جامعه و بالعکس؛ بنابراین این دو، دو مفهوم متبایناند؛ ولی چون وجه عامی دارند، میتوان هر دو را دو «نوع» از یک جنس نامید.
نتیجه اینکه اگر بخواهیم بحث معقول و مفیدی در این زمینه داشته باشیم، باید تعریف خود از اخلاق را مشخص کنیم. این تعریف هم از آسمان نازل نمیشود و باید نسبت به منظور خودمان از این مفهوم توافق کنیم. بله، اگر خواستیم این موضوع را از دیدگاه قرآن یا روایات بحث کنیم، باید بگوییم که در این منابع، اخلاق به چه معناست.
