شخصی با هیجان و اضطراب، به حضور امام صادق )علیهالسلام( آمد و گفت: درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد که خیلی فقیر و تنگدستم. امام فرمودند: «هرگز دعا نمیکنم»!
آن شخص گفت: چرا دعا نمیکنید؟
حضرت فرمودند: «برای اینکه خداوند راهی برای این کار معین کرده است، خداوند امر کرده که روزی را پیجویی کنید و طلب نمایید. اما تو میخواهی در خانه خود بنشینی و با دعا، روزی را به خانه خود بکشانی!»
به گذشته پرمشقت خویش میاندیشید، به یادش میافتاد که چه روزهای تلخ و پرمرارتی را پشت سر گذاشته، روزهایی که حتی قادر نبود قوت روزانه زن و کودکان معصومش را فراهم نماید. با خود فکر میکرد که چگونه یک جمله کوتاه، فقط یک جمله که در سه نوبت پرده گوشش را نواخت، به روحش نیرو داد و مسیر زندگانیاش را عوض کرد و او و خانوادهاش را از فقر و نکبتی که گرفتار آن بودند، نجات داد. او یکی از صحابه رسول اکرم بود. فقر و تنگدستی بر او چیره شده بود. در یک روز که حس کرد دیگر کارد به استخوانش رسیده، با مشورت و پیشنهاد زنش تصمیم گرفت برود و وضع خود را برای رسول اکرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالی کند.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند: عدهای از یمن وارد بر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) شدند. در میان آنها یکی از همه بیشتر با سخنان درشت، پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را مورد خطاب قرار میداد و به یاوه بحث میکرد.