شخصی با هیجان و اضطراب، به حضور امام صادق )علیهالسلام( آمد و گفت: درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد که خیلی فقیر و تنگدستم. امام فرمودند: «هرگز دعا نمیکنم»!
آن شخص گفت: چرا دعا نمیکنید؟
حضرت فرمودند: «برای اینکه خداوند راهی برای این کار معین کرده است، خداوند امر کرده که روزی را پیجویی کنید و طلب نمایید. اما تو میخواهی در خانه خود بنشینی و با دعا، روزی را به خانه خود بکشانی!»
بستن زانوى شتر
قافله چندین ساعت راه رفته بود. آثار خستگی در سواران و در مرکبها پدید گشته بود. همینکه به منزلی رسیدند که آنجا آبی بود، قافله فرود آمد. رسول اکرم نیز که همراه قافله بودند، شتر خویش را خوابانیدند و پیاده شدند. قبل از همه چیز، همه در فکر بودند که خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم کنند.
رسول اکرم (صل الله علیه وآله وسلم) بعد از آنکه پیاده شدند، به آن سو که آب بود روان شدند؛ ولی بعد از آنکه مقداری رفتند، بدون آنکه با احدی سخنی بگویند، به طرف مرکب خویش بازگشتند. اصحاب و یاران با تعجب با خود میگفتند: آیا اینجا را برای فرود آمدن نپسندیدهاند و میخواهند فرمان حرکت بدهند؟! چشمها مراقب و گوشها منتظر شنیدن فرمان بود. تعجب جمعیت هنگامی زیاد شد که دیدند همین که به شتر خویش رسیدند، زانوبند را برداشتند و زانوهای شتر را بستند و دو مرتبه به سوی مقصد اولی خویش روان شدند. فریادها از اطراف بلند شد: «ای رسول خدا! چرا ما را فرمان ندادید که این کار را برایتان بکنیم و به خودتان زحمت دادید و برگشتید؟ ما که با کمال افتخار برای انجام این خدمت آماده بودیم». در جواب آنها فرمودند: «هرگز از دیگران در کارهای خود کمک نخواهید و به دیگران اتکا نکنید، ولو برای یک قطعه چوب مسواک باشد»