این سؤال مطرح میشود که آیا اسلام در زمینۀ طب مطلب جدیدی آورده است که از دسترس تجربه بشر خارج است، یا آنچه از معصومان (علیهمالسلام) نقل شده، کم یا بیش در طبهای باستانی نظیر طب یونانی، طب ایرانی، طب هندی، و طب چینی هم یافت میشود؟
گاهی برای اثبات طب اسلامی (طب النبی یا طب الائمه) به آثار دانشمندان و اطبای مسلمان استناد میشود؛ گویا که آنچه ایشان یافته و یا نگاشتهاند، ترجمان طب النبی و طب اسلامی است؛ در حالی که چنین نیست
اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانیهای علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
با توجه به تعریفی از علوم انسانی که شامل علوم توصیفی و دستوری هر دو میشود، روشن است که علوم انسانی توصیفی، وابستگی ارزشی به دین ندارند. مسائلی از علوم انسانی با دین ارتباط پیدا میکنند که مشتمل بر مفاهیمی باشند که در زبان وحی و آموزههای دینی هم آمدهاند. همچنین در علومی مانند پزشکی هم همین مطلب صادق است. گرچه گاهی از طب اسلامی (یا تعابیری مشابه آن مانند طب النبی و طب الائمه) سخن میرود، باید مراد از طب و اسلام بهدرستی روشن شود تا بتوان بر سر درستی یا نادرستی اینگونه تعابیر، ارزش تحقیق دربارۀ آنها، و میزان تأثیرپذیری آنها از آموزههای دینی داوری کرد. بهعنوان نمونه باید پاسخی واضح به این پرسش داده شود که آیا طب اسلامی همان طب سنتی است که در قانون بوعلی سینا به آن پرداخته شده، و پیش از او افرادی مانند جالینوس و بقراط با اصول موضوعه و روشهایی مشابه به آن پرداخته بودند، یا طب اسلامی تفاوتی ماهوی با آنها دارد؟ در صورت اول، باید اثبات شود که آیا اصول موضوعه و روشهای طب سنتی هنوز از اعتبار و کارایی برخوردارند، یا با کشفیات علمی جدید در رشتههایی مانند بیولوژی و فیزیولوژی از اعتبار ساقط شده، جای خود را به علوم جدید دادهاند؟ و در صورتی که طب اسلامی تفاوتهایی ماهوی با طب سنتی دارد، این تفاوتها دقیقاً در چیست، و بخصوص روش تحقیق در آن چگونه است.
هنگامی میتوان از طب اسلامی به عنوان یک موضوع ویژه برای تحقیق یاد کرد که اصول موضوعهای را بهعنوان پیشفرض اثبات کرده باشیم. اولین اصل آن است که بدانیم اسلام مطالبی جدید و بیسابقه را در این زمینه ارائه کرده است که باید آنها را کشف کرد. تنها با تکیه بر اینکه روایتی پیدا کردهایم که مسئلهای طبی را مورد تأکید قرار داده که شبیه آن در قانون بوعلی، و احیاناً در کتاب اطبای یونان قدیم مانند جالینوس و بقراط، یا در طبهای سنتی دیگر اقوام باستان مانند چین و هند هم مورد اشاره قرار گرفته است، نمیتوان از طب اسلامی سخن گفت. اصل دوم این است که باید احتمال دهیم، با بررسی و تحقیق در میراث دینی، مطالبی یافت شود که امروز برای ما مفید باشد. معنای این سخن، خط بطلان کشیدن بر پزشکی جدید نیست؛ بلکه بدین معناست که در کنار طب جدید، میراث دینی اسلامی نیز بهکار گرفته شود و بالاخره اصل سوم آن است باید بدانیم در زمینۀ مسائل مختلف مربوط به پزشکی و سلامت، چند عرصه وجود دارد، و برای تحقیق در هر یک از آنها چه متدی را باید اختیار کرد. بهعبارت دیگر، باید انواع زمینههای تحقیق مشخص شود، و لوازم پژوهش در هر زمینه تعیین گردد، و هر یک از ابعاد و زمینهها به متخصصان مربوط واگذار شود. ممکن است برخی از ابعاد تحقیق نیازمند روش نقلی باشد که در این صورت باید به اسناد و مدارک مراجعه کرد، و بعضی از ابعاد آن محتاج استفاده از روش عقلی باشد که در آن صورت باید از استدلال و برهان بهره برد، و برخی از مسائل آن به روش تجربی قابل تحقیق باشد. باید راهی را طی کنیم که عالمانه، محققانه و دارای روشی صحیح و براساس پیشفرضهایی استوار و قابل اثبات و قابل دفاع باشد تا بتوان آن را به بشریت عرضه کرد و گامی در مسیر سعادت انسانها برداشت.
ذکر مثالی دربارۀ رابطه دین و پزشکی میتواند این مطلب را روشنتر ساخته و سوءتفاهمهای ممکن ناشی از چنین نامگذاریهایی را آشکارتر سازد. در میان روایاتی که از پیامبر گرامی اسلام (صلیاللهعلیهوآله) و ائمه اطهار (سلاماللهعلیهماجمعین) نقل شده است، مطالبی دربارۀ برخی بیماریها و راه معالجۀ آنها آمده است. بعضی از علاقهمندان با گردآوری این دسته از روایات، مجموعههایی به نام طب اسلامی یا طب ائمه فراهم آوردهاند. حال این سؤال مطرح میشود که آیا اسلام در زمینۀ طب مطلب جدیدی آورده است که از دسترس تجربه بشر خارج است، یا آنچه از معصومان (علیهمالسلام) نقل شده، کم یا بیش در طبهای باستانی نظیر طب یونانی، طب ایرانی، طب هندی، و طب چینی هم یافت میشود؟ ممکن است گفته شود: در روایات، گاهی برای بهبودی بیماران خواندن دعا، ذکر، و یا سورهای از قرآن نیز سفارش شده است، و این نکتهای است که مختص اسلام است و در هیچ مکتب و روش دیگر یافت نمیشود. اکنون با این پرسش روبرو میشویم که آیا طب اسلامی یعنی ضمیمهکردن دعا، ذکر، یا آیاتی چند از قرآن به همان روشهای مرسوم در پزشکی مدرن یا طب سنتی؟ آیا اضافه کردن این عامل، ماهیت روشهای موجود را تغییر میدهد تا آن را در برابر طبهای دیگر قرار دهد؟ و آیا چنین ادعایی، وهن دین و اسلام نیست؟
گاهی برای اثبات طب اسلامی (طب النبی یا طب الائمه) به آثار دانشمندان و اطبای مسلمان استناد میشود؛ گویا که آنچه ایشان یافته و یا نگاشتهاند، ترجمان طب النبی و طب اسلامی است؛ در حالی که چنین نیست. بسیاری از مبانی و روشهایی که امثال بوعلی سینا و محمد بن زکریای رازی در آثار خود بدان تمسک کردهاند، از یونانیان گرفته شده است؛ مطالبی از قبیل: عناصر اربعه و اخلاط اربعه مانند خون، صفرا، بلغم و سودا. ایشان در مطالب و تحقیقات خود به منابع و متون دینی تمسک نکردهاند، و چهبسا در آموزههای وحیانی نیز ذکری از این مطالب نرفته باشد؛ پس به چه دلیل باید آن را طب اسلامی دانسته، از دیگر نحلههای پزشکی متمایز سازیم؟
(علامه محمدتقی مصباح یزدی، کتاب رابطه علم و دین، ص ۲۱۱)