محمد نخعی
محمدجواد ظریف در نشست رونمایی از سه کتاب در دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران، بار دیگر همان روایت آشنا را بازتولید کرد: «تحریم شدهام؛ چون حامی رهبر شهید و نیروی قدس بودهام»، «من زبان ایران در خارج بودهام»، «غربیها کتابم را چاپ نمیکنند»، و در کنار اینها، صورتبندیای به ظاهر دانشگاهی از مسئله کشور: «ناترازی شناختی»، «کمبود ادراک» و «مشکل جهانیِ نفهمیدن».
اما این سخنان - با همه بزکِ ادبی و دانشگاهی - یک اشکال بنیادین دارد: فرار از مسئولیت تاریخیِ یک خطّ مشی شکستخورده، با تبدیل کردن مسئله به ادراک و نشنیدن و ذهنیت جهان.
۱) تحریم ظریف؛ نه مدال افتخار، نه سند برائت
آقای ظریف میگوید به دلیل حمایت از «رهبر شهید» و «نیروی قدس» تحریم شده است. اگر این گزاره را به صورت خبری بپذیریم، باز هم نتیجهگیری مطلوب او از آن درست نیست.
تحریم آمریکاییها یک معیار اخلاقی نیست که هرکه تحریم شد، حق مطلق باشد؛ همان آمریکا هزار گروه و فرد را همزمان تحریم میکند؛ یکی را برای «واقعاً مقابلهکردن»، یکی را برای «مدیریتکردن و مهارکردن». تحریم، همیشه نشانه دشمنیِ مطلق با یک خط نیست؛ گاهی ابزار صحنهآرایی است.
مسئله اصلی این است:
اگر واقعاً «زبان ایران» بودید، آن زبان چرا در بزنگاهها به جای افشای ماهیت دشمن، به سمت اعتمادسازی برای دشمن رفت؟ چرا در دستگاه سیاست خارجی، «لبخند دیپلماتیک» جای «هشدار راهبردی» را گرفت؟ چرا نتیجه آن همه گفتوگو و امضا، چیزی شد که خودتان امروز از «دو سال تلخ» میگویید؟
۲) روایت «من را کنار گذاشتند تا بنویسم»؛ پاککردن صورت مسئله
اینکه میگویید «در ۱۴۰۳ عذرم را خواستند و فرصت شد بنویسم»، صورتبندیِ لطیفی برای یک واقعیت سخت است: مسیر شما در سیاست خارجی، هزینه تولید کرد و دستاورد پایدار نساخت.
وقتی میگویید «کتاب برجام» در راه است، جامعه یک سؤال ساده دارد:
آیا این کتاب قرار است گزارش فنیِ خطاها، امتیازدهیها، و نقاط کور باشد یا تکرار همان روایتِ «ما خواستیم، نشد، دنیا بد است»؟
این کشور از «خاطرهنویسی دیپلماتیک» سیر شده؛ مطالبه ملت، حسابکشی از راهبرد است.
۳) «ناترازی شناختی»؛ نشانی غلط برای تبرئه یک راهبرد
شما میگویید مشکل اساسی، «شناخت» است؛ آمریکا فکر میکند میتواند با تهدید، تسلیم کند. درست؛ اما این را مردم کوچه و بازار هم میدانند.
سؤال اینجاست: اگر آمریکا «کمبود ادراک» دارد، چرا در همان سالهایی که شما سکاندار مذاکره بودید، دقیقاً از همین کمبود ادراک حرف زدید؛ اما سیاست عملیتان بر این بنا شد که با «اصلاح ادراک آمریکا» میشود مسئله را حل کرد؟
اینجا تناقض رخ میدهد:
- از یک طرف میگویید تهدید نتیجه عکس دارد و آمریکا نمیفهمد؛
- از طرف دیگر، نسخه میدهید که باید «ادراک آنها را اصلاح کنیم» و «ذهنیت جهان را تغییر دهیم».
مشکل، کمبود ادراک آمریکا نیست؛ مشکل، سادهسازی دشمن است. آمریکا دشمنیاش را از روی «نفهمیدن» انجام نمیدهد؛ از روی فهم دقیق منافع و پروژه سلطه انجام میدهد. تحریم، ترور، جنگ نیابتی و جنگ روانی، محصول «ناترازی شناختی» نیست؛ محصول راهبرد سلطه است.
۴) قصه لامِرد و موشکها؛ خوب گفتید؛ اما چرا نتیجهاش را نمیپذیرید؟
شما از جنایت آمریکا و هدفگیری کودکان گفتید و مثال لامرد را آوردید و نتیجه گرفتید مردم آنجا «مخالف مذاکره» شدهاند. این بخش، ناخواسته یک اعتراف است: ملت، دشمن را میشناسد. پس اگر مردم میفهمند و دشمن را میشناسند، «ناترازی شناختی» کجاست؟
نکند ناترازی، آنجاست که بخشی از نخبگان، جنایت را میبینند؛ اما باز هم امید اصلیشان را روی «اصلاح ذهنیت غرب» میگذارند؟
۵) «غرب کتابم را چاپ نمیکند»؛ این هم مظلومنمایی است، نه تحلیل
گفتید FDD و سلطنتطلبها فشار آوردند و آمازون کتاب را چاپ نکرد. خب، این واقعیتِ غرب است: آزادی بیانشان تا جایی است که به ماشین سلطه لطمه نزند.
اما اشکال در اینجاست که شما این ماجرا را طوری روایت میکنید که گویی غرب، در اصل «قابل اصلاح» است و فقط برخی «تندروها» نمیگذارند؛ در حالی که همین غرب، سازوکارش طوری طراحی شده که هر صدایی اگر در خدمت پروژهشان نباشد، یا سانسور میشود یا ابزار.
۶) «مشکل دوم این است که نمیشنویم»؛ بله؛ اما چه کسی نشنید؟
شما میگویید «نمیشنویم و نشنیدن، انسان را از حیوان بدتر میکند». جمله تند است؛ اما مخاطب واقعیاش کیست؟
چه کسی سالها هشدارهای مکرر درباره بیاعتباری امضای آمریکا را نشنید؟
چه کسی تذکرات درباره «راستیآزمایی»، «لغو واقعی تحریمها»، «گرفتن تضمین» و «گره نزدن اقتصاد به مذاکره» را به حاشیه راند؟
چه کسی در عمل، صدای منتقدان را «کاسب تحریم» نامید و از بالا به پایین، با جامعه منتقد حرف زد؟
اگر قرار است از «شنیدن» بگوییم، ابتدا باید اعتراف کرد که در آن مقطع، مشکل کشور کمبود شنیدن نبود؛ کمبود عمل به شنیدهها بود.
جمعبندی: مسئله ایران «ادراک» نیست؛ «اراده و خطّ مشی» است
این سرمقاله با یک گزاره روشن تمام میشود:
ملت ایران برای همزیستی و تعامل، درِ عقل را نبسته؛ اما برای سادهلوحی در برابر دشمن هم هزینه نمیدهد. آنچه کشور را زمینگیر میکند «ناترازی شناختی» مردم نیست؛ ناترازی در شجاعتِ تصمیمگیری، استقلال در راهبرد، و ایستادگی در محاسبه قدرت است.
اگر قرار است کتاب «برجام» منتشر شود، بهترین خدمتش نه بازسازی چهره افراد؛ بلکه افشای خطای یک نگاه است: نگاهی که دشمنِ مسلح به تحریم و ترور را با «اصلاح ادراک» رامشدنی تصور کرد.