اینگونه نبوده است که تحولات علمی، اقتصادی، مدیریتی، فرهنگی، اجتماعی و ایدئولوژیک و سایر چیزها همه در عرض هم باشد. به عبارت دیگر بین خود این تحولات تأثیر و تأثراتی وجود دارد و بسیاری از آنها به پیشرفت در عرصه دیگر کمک میکند. برای مثال اگر ما پیشرفت اقتصادی نمیداشتیم و سطح اقتصادمان همان اندازهای بود که اول انقلاب وجود داشت، هیچگاه به این پیشرفتهای علمی و صنعتی نمیرسیدیم.
انسانی بودن کار از هنگامی شروع میشود که «عامل عقلانی» در آن مؤثر باشد؛ یعنی اینکه بفهمیم چرا و به چه هدفی آن را انجام میدهیم؛ هدف ارزشمندی را در نظر بگیریم و این تلاشها مقدمهای برای رسیدن به آن بشود.
اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانیهای علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران پدیده تاریخی _ اجتماعی عظیمی بود که حتی خوشبینترین افراد نیز نمیتوانستند تحقق آن را پیشبینی کنند؛ بهخصوص موفقیتهایی که ظرف این مدت، نصیب این انقلاب شد و برکاتی که در طول این چهل سال باقی مانده است و هر روز شکوفاتر و پربارتر میشود. بنده کسی را سراغ ندارم که میتوانست این نتایج و آثار را درست پیشبینی کند. بیشتر با شک و تردید به آن نگاه میکردند، ولی الحمدلله آثار و برکاتی بسیار بیشتر از آنچه خوشبینان انتظار داشتند، تحقق پیدا کرده است؛ البته ممکن است برخی به خاطر ذهنیتهای خاص برای این تحولات چندان ارزشی قائل نباشند، که به گمان بنده این از ضعف فکر خود آنهاست؛ اگر ما به مسائل فرهنگی و اجتماعی و تحولات فرهنگی آشنا باشیم، خواهیم دانست که در ظرف این مدت کوتاه، این تحولات شبیه اعجاز بوده است و در این مدت کوتاه، پدید آمدن اینگونه تحولات در مسایل فرهنگی، در مقیاس پدیدههای اجتماعی سابقه ندارد.
تحولات فرهنگی؛ تحولاتی زمانبر
ولی به هرحال همه ما معتقدیم که هنوز برای رسیدن به قله ارزشها در این زمینه، راهی طولانی در پیش داریم. یکی از علل آن، طبیعت کار است که تحولات فرهنگی زمانبر است؛ تحولات فرهنگی وقتی در بعُد اجتماعی آن هم در یک جامعه هشتاد میلیونی مطرح میشود به سادگی و در ظرف مدت کوتاهی امکان وقوع ندارد. ولی آن قدر هدف، متعالی است که وقتی همه این تحولات مطلوب را نسبت به آن هدف متعالی میسنجیم، باید بگوییم خیلی کوتاه است.
از سوی دیگر اگرچه این تحولات در طول نیم قرن اخیر، در ابعاد مختلفی از زندگی انسانی جامعه ما اتفاق افتاده، ولی همه در عرض هم نبوده است؛ برای مثال اینگونه نبوده است که تحولات علمی، اقتصادی، مدیریتی، فرهنگی، اجتماعی و ایدئولوژیک و سایر چیزها همه در عرض هم باشد. به عبارت دیگر بین خود این تحولات تأثیر و تأثراتی وجود دارد و بسیاری از آنها به پیشرفت در عرصه دیگر کمک میکند. برای مثال اگر ما پیشرفت اقتصادی نمیداشتیم و سطح اقتصادمان همان اندازهای بود که اول انقلاب وجود داشت، هیچگاه به این پیشرفتهای علمی و صنعتی نمیرسیدیم. این پیشرفتها هزینه دارد، بودجه داشته، سالها کسانی در پژوهشها و آزمایشهای آن تحقیق کردهاند، هزینههای بسیاری صرف شده است، که امروز ما از این صنایع برخوردار هستیم. اگر در کنار این فعالیتها پیشرفت اقتصادی نبود، دولت نمیتوانست بودجه آن را تهیه کند و به تبع آن پیشرفت علمی و صنعتی نیز حاصل نمیشد.
عامل عقلانی؛ مشخصه رفتار انسانی
در بین همه این عرصهها یک عرصه، مادر عرصههای دیگر به شمار میرود. آن عرصه، عرصهای است که مشخصه «رفتار انسانی» است. فعالیتها و نیازهای زندگی عرصههای مختلفی دارد. این عرصهها از تأمین نیازهای بدنی روزانه مثل غذا و مسکن و... شروع میشود و تا عرصههایی مثل امنیت اجتماعی ادامه پیدا میکند، ولی روشن است که همه این عرصهها در عرض هم در انسانیت انسان شریک نیستند. پر کردن شکم، مخصوص انسان نیست و حیوانات دیگر نیز این نیاز را دارند، حتی مسائل جنسی نیز مختص انسان نیست و اگرچه کیفیتها در حیوانات مختلف، متفاوت است، ولی اصل آن در همه حیوانات وجود دارد. انسانی بودن کار از هنگامی شروع میشود که «عامل عقلانی» در آن مؤثر باشد؛ یعنی اینکه بفهمیم چرا و به چه هدفی آن را انجام میدهیم؛ هدف ارزشمندی را در نظر بگیریم و این تلاشها مقدمهای برای رسیدن به آن بشود. البته عقلانی بودن نیز مراتبی دارد. برای مثال یک هدف این است که عزت و شرافت انسانی در جامعه حاصل بشود، انسان محتاج دیگران نباشد و دستش بهسوی دیگران دراز نگردد. این خود یک ارزش معنوی است که میتواند برای انسان حاصل شود. اما برخی از ارزشهای معنوی برای اولیای خدا مطرح است که حتی تصور آنها برای ما آسان نیست. همه این ارزشها، انسانی است، اما مراتبی دارد و اولین مرتبهاش باید از سطح سایر انسانها فراتر باشد. یعنی باید یک «هدف عقلانی» در نظر بگیریم و این کارها مقدمه برای رسیدن به آن بشود. اگر هدف فقط سیر شدن شکم باشد، با حیوانات دیگر چه تفاوتی دارد؟ قرآن نیز درباره برخی انسانها میفرماید؛ أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ؛[1] این انسانها با همه مزایایی که در طبیعتشان است، ولی خود و رفتارشان را در حد چهارپایان قرار دادهاند؛ فقط به فکر شکم و سایر امور حیوانی هستند.
رابطه شناختها و ارزشها
گفتیم فعالیت وقتی شکل انسانی پیدا میکند که عامل عقلی در آن مؤثر باشد؛ یعنی بفهمیم دنبال چه میرویم، برای چه میرویم و آن، چه ارزشی دارد. از اینجا مفهومی به نام «ارزشها» شکل میگیرد. مفاهیمی مثل عزت، استقلال و شرف مفاهیم ارزشی هستند. با بررسی این ارزشها، به این نتیجه میرسیم که این ارزشها و همچنین انگیزش و دلبستگی به آنها، تابع برخی شناختهای دیگر است؛ ابتدا باید خودمان را اینگونه بشناسیم که وجود ما بهتر از وجود حیوانات و شریفتر از آنهاست تا اهتمام داشته باشیم به اینکه این سرمایه خدادادی را از بین نبریم و خودمان را در حد یک چهارپا قرار ندهیم. این شناخت باید پیدا شود، این شناخت، مفهومی است در کنار ارزشها، اما نوع مفهوم آن متفاوت است.
ارزشها بیشتر با خواستهای ما ارتباط دارند؛ اینکه چه دوست داریم، دلمان چه میخواهد و میخواهیم به چه برسیم؟ اما شناختها فقط جنبه انعکاس واقعیت را دارند. ولی این دو، همدوش هم حرکت میکنند و در همدیگر تأثیر و تأثر متقابل دارند.
انسانیت انسان در گرو باورها و ارزشها
نتیجه اینکه میتوانیم بگوییم که انسانیت انسان در گرو باورها و ارزشهاست؛ اگر بخواهد عامل عقلانیت در زندگی ما نقش اساسی داشته باشد، شناختهای ما نسبت به هستی تغییر میکند. در این صورت شناختهای ما غیر از شناخت حیوانات است. ما شناخت دیگری خواهیم داشت که در ادبیات جدید از آن به «جهانبینی» تعبیر میشود. این شناخت، شناختی درباره عالم هستی است؛ اینکه عالم هستی چگونه عالمی است، انسان چیست و جایگاهش در این عالم کجاست.
وقتی جهانبینی با ارزشها، خواستها و انگیزشها ارتباط پیدا میکند، مفهوم جدیدی پیدا میکند که به آن «ایدئولوژی» میگویند. البته اکنون در پی بیان درستی یا نادرستی این اصطلاحات نیستم و میخواهم به زبانی که با آن آشنا هستیم، به این مفاهیم اشاره کنم. شاید بهترین تعبیر، تعبیر باورها و ارزشهاِ باشد، در زمینه شناختها اینکه ما از هستی چه باوری داریم؟ و در زمینه رفتارها، اینکه ما چه میخواهیم، چه دوست داریم و چه ارزشی برای آن قائلیم؟ بین ارزشها و باورها ارتباطی طبیعی و منطقی برقرار است. به عبارت دیگر شناختها نوعی تقدم بر ارزشها دارند، زیرا تا خودمان را نشناسیم، ارزش خودمان را نمیدانیم.
(پایگاه اطلاع رسانی علامه مصباح یزدی(ره))