امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

بخشی عظیمی از علوم انسانی کشور در چنبره روشنفکران فاسد غرب

عبدالمجید ارجمندی
 
شورای انقلاب فرهنگی و سازمان جهاد دانشگاهی و حوزه‌های علمیه باید در چهل سال گذشته پاسخ‌گو باشند. اعتراض روشنفکران و متفکران فرانسوی به جرم بودن رابطه جنسی با کودکان (پدوفیلیا) هشتاد تن از معروف‌ترین چهره‌های فرهنگی و روشنفکری فرانسه در ۲۳ ماه مه ۱۹۷۷ نامه سرگشاده‌ای خطاب به پارلمان فرانسه منتشر کردند که در آن درخواست جرم‌زدایی از روابط آزاد و خودخواسته بین بزرگسالان و کودکان طرح شده بود. در این نامه آمده بود:  " تبدیل  پدوفیلیا (میل به آمیزش جنسی با کودکان) به یک تابو، مصادره‌ی تحمل‌ناپذیر هستی و معنای زیست انسانی است. حیف است که کودکان به سبب نقش‌هایی که جامعه برای آن‌ها تدوین و تببین کرده نتوانند از تجارب جنسی آزاد با بزرگسالان برخوردار شوند! " نام بعضی از مطرح‌ترین آن‌ها: میشل فوکو، ژان پل سارتر، ژاک دریدا، لویی آلتوسر، رولان بارت، سیمون دوبوار، ژیل دلوز، ژاک رانسیر و فرانسیس لیوتار... با کمال تأسف، این نام‌ها که میل ومبلغ انحراف جنسی پدوفیلی  هستند، سال‌هاست که در فضای آکادمیک علوم انسانی و نشریات مربوط به این حوزه و انتشارات در کشور ما، سلطنت می‌کنند و شرایط را از درک درست، به‌جا و عمیق فلاسفه ایرانی و اسلامی سلب ساخته‌اند.  شورای انقلاب فرهنگی و جهاد دانشگاهی که به نظر حقیر ایجاد شدند تا با ارتباط و همراه  با حوزه‌های علمیه، یک تحول ساختاری در راستای فرهنگ و اندیشه متعالی ایرانی و اسلامی در فرهنگ و آموزش جامعه و خاصه دانشگاه و مراکز آموزشی ایجاد کنند؛ اما بعد از چهل سال از انقلاب، استاد و دانشجو و جوان دختر و پسر ما در چنبره اندیشه‌های افراد فاسدی چون میشل فوکو، ژان پل سارتر، ژاک دریدا، لویی آلتوسر، رولان بارت، سیمون دوبوار، ژیل دلوز، ژاک رانسیر و فرانسیس لیوتار و... دست و پا می‌زنند و باید گفت که در کنار شورای انقلاب فرهنگی و سازمان جهاد دانشگاهی و حوزه‌های علمیه، ده‌ها مرکز و پژوهشگاه و پژوهشکده ایجاد شدند تا ایران را به خواستگاه اندیشه ایرانی اسلامی بازگرداند؛ اما آن طور که آرمان‌های انقلاب اسلامی و نهضت بزرگ خمینی کبیر آرزو داشت، موفق نبودند و در خیلی از عرصه‌ها پا در گل ماندند! و به جای این که با اندیشه‌ای عمیق به تغییر و تبدیل و تکامل موضوع بپردازند، آلوده به اختلاف سلیقه‌های سیاسی و باندی و قبیله‌ای شدند. جا دارد که این مراکز، مشکلات و چالش‌ها و گسل‌ها و حفره‌های بزرگ فکری، فرهنگی و اجتماعی  را در نسل‌های حال و آینده ایران بزرگ ببینند و پاسخ گو باشند و به خود مواخذه‌ای بپردازند. و باید دید در گام دوم انقلاب، این مراکز با این همه تحولات و شبهات و انحرافات  اجتماعی و فرهنگی جامعه، چه تدبیری و راهبردی را در پیش می‌گیرند.