امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

داستان آن «آدم حسابی» که برای ایران کم نگذاشت

هدایت‌الله بهبودی، پژوهشگر و نویسنده کتاب «شرح اسم»، در یادداشتی به مناسبت تشییع رهبر شهید انقلاب، به بیان برخی از سجایای اخلاقی ایشان اشاره کرد. یادداشت بهبودی به این شرح است:
همه از رفتن رهبر ایران و شهادت او به دست بدترین صحابه ابلیس می‌گویند. من می‌خواهم از ماندن یاد و نام یک آدم حسابی بنویسم؛ آدمی که خوب بود و قدر خوبی را می‌دانست. با معرفت بود و آدم‌های با معرفت را دوست داشت. باور کرده‌ام که در رفاقت کم نمی‌گذاشت. سر حرفی که می‌زد می‌ایستاد. بَدِ کسی را نمی‌خواست. قانع بود. ریخت و پاش نداشت. دردش را فرومی‌خورد.
یک دستش را نامردها گرفتند. دست دیگرش را خدا گرفت و بلندش کرد. شد رئیس این مملکت. هوایش افتاد به دل‌ها. هوادار زیادی پیدا کرد. حواسش، شاید بیشتر حواسش به استقلال ایران بود. امانت آقای خمینی را 37 سال به دوش کشید. زمین نگذاشت. نترس بود. از تَشَر فرنگی‌ها واهمه نداشت. درشت اجنبی را درشت‌تر جواب می‌داد. غیرت داشت؛ هم دینی، هم ملّی.
قدرت قشون را بالا برد. دل کوه‌ها پر شد از موشک. بین صفر تا صد، هوادار صد بود. در تولید خوبی‌ها به کم قانع نبود. عشق کتاب بود و عاشق مطالعه. نویسنده‌های جنگ و انقلاب را بیشتر دوست داشت. پر از شعر بود و همدم شاعران. سرش درد می‌کرد برای سر زدن به خانواده شهیدان.
به گذشته که نگاه می‌کنم، دشمنان ایران، مغول و ازبک و ترک و افغان و روس بودند. دشمن امروز ما همه دنیای صف کشیده پشت آمریکاست. او نه در برابر یک قوم، که مقابل زنجیره زور ایستاد و کم نیاورد.
این را هم بنویسم که آقای خمینی، موسای زمان خود بود و عصایش مردم. وقتی رفت، آن عصای معجزه را به دست آقای خامنه‌ای دادند و او توانست جادوی نظم جهانی را یکی پس از دیگری باطل کند. پیش از او هم حاکمانی برای ایران کشته شده‌اند. اما کدامیک از آنان شبیه او بودند؟ خون کدام یک از آن فرمانروایان، برگ تاریخ ایران را این‌گونه ورق زد؟ نامش با ایران گره خورد.
ما پیامبران را ندیده‌ایم و نخواهیم دید؛ اما درباره آن‌ها خوانده‌ایم. آن‌ها مشق آدم حسابی‌ها بودند. در گمان من آقای خمینی و او شبیه آن‌ها بودند. کارشان کار آن‌ها و دردشان درد آنان بود. حرف آخرم اینکه؛ مردم! کم بگیرید، کم گیرتان می‌آید. انتقام می‌خواهید؟ چرا از خدا نمی‌خواهید؟ به کم راضی نشوید.