امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

موقعیّت جنگی و برخی ساختارهای غیرجنگی

آزاده محمودیان
 
۱. اگرچه رفع فیلتر، از پررنگ‌ترین وعده‌های انتخاباتی دولت وفاق بود؛ اما دیری نپایید که واقعیت میدان از راه رسید و او را مجبور به انسداد کلّیّت فضای مجازی کشور کرد. نیروهای روشنفکری که از آغازِ رقابت‌های انتخاباتی، بر ضرورت جریان آزاد اطلاعات، به‌عنوان برگ برنده خود در بازی انتخاباتِ عامّه‌پسند، پای می‌فشردند، اکنون در اوج یک جنگ واقعی و بروز تروریسم شهریِ وحشی، فهمیده‌اند که جریان بی‌مهار و بی‌ضابطه اطلاعات - به تعبیر رهبر انقلاب، ول بودن فضای مجازی - می‌تواند به سلاح مهلکی علیه امنیت ملّی مبدّل گردد و موج ترورهای به‌شدّت خشن و تخریب‌های بی‌سابقه را به راه اندازد. امروز، از مردم تا مسئولان، کسی نیست که این حقیقت را درنیافته باشد؛ اما این فهمِ پرهزینه، به بهای خون چندهزار ایرانی تمام شد! این روزها، به چشم خود دیدیم که ارتباط ولنگارانه با دشمنان تمدّنی، و فقدان نظارت بر شبکه‌های اجتماعیِ غربی، چه‌طور می‌تواند کشور را به آتش مخاطرات امنیتی دراندازد، و یک‌شبه، جان و مال عامّۀ مردم را بسوزاند. از این پرسش مهم نباید به‌آسانی عبور کرد که آیا از درافتادن در این مهلکه ملّی و چالش براندازانه، گریزی نبود؟ و آنچه رخ داد یک اتّفاق پیش‌بینی‌ناپذیر بود؟! آیا این حدس ممکن نبود که نسبتی که بخشی از حاکمیّت با فضای مجازیِ غربی برقرار کرده و می‌خواهد دسترسی شبکه‌های اجتماعی غربی را به ذهنیّت عمومی جامعه ایرانی تسهیل نماید، به چنین نقطه تاریک و تباهی خواهد رسید؟!
۲. مرکز ملّی فضای مجازی به‌عنوان مسئول اصلیِ نظارت بر همه ابعاد فضای مجازی کشور و ارزیابی وضع آن و هماهنگ‌کننده کلان این فضا، همان نهاد عهده‌دار این تکلیف ملّی و سرنوشت‌ساز بوده است. اگر تا پیش از شکل‌گیری اغتشاشات اخیر، ناکارآمدی و حتی وجودِ کالعَدَم این مرکز را پذیرفته بودیم؛ اما امروز نقش پررنگ آن در ایجاد بستری فراخ و فراهم برای به خاک‌وخون کشیده شدن هزاران نفر را چگونه می‌توان نادیده گرفت؟! این مرکز، خود را در کجای جغرافیای جنگ نرم تعریف کرده است؟! چرا حتی پس از جنگ دوازده‌روزه، هیچ گزارش و تحلیلی از این مرکز در شناسایی سهم رهاشدگی فضای مجازی در دسترسی دشمنان به ایران و تحمیل خسارت‌های جنگ مشاهده نشد؟! چرا ضریب تسهیل‌گری واتساپ - همان سکوی صهیونی که کمی پیش از جنگ، به لطف رویکرد ناامنیتیِ شورای‌عالی فضای مجازی، رفع فیلتر شده بود - در جنگ دوازده‌روزه مورد توجه این مرکز نبود؟ مگر وظیفه هماهنگی و نظارت بر عملکرد دستگاه‌ها در حوزه فضای مجازی، بر عهده این مرکز نیست؟ پس چرا چند ساعت مانده به شکل‌گیری اغتشاش در هجدهم دی، دستور سنجیده مسدودسازی از یک نهاد، صادر می‌شود و از سوی نهاد دیگر، با تأخیر چندساعته به اجرا درمی‌آید؟ مگر این مرکز، عقل منفصلِ شورای‌عالی فضای مجازی کشور نیست و به این واسطه، توقع کنشگری پیش‌دستانه و بخردانه از آن در مواقع خاص نمی‌رود؟! چگونه است که چند روز پیش‌تر از این واقعه تلخ، اینستاگرام و تلگرام و واتساپ، آشکارا به قتل و آشوب فراخوان می‌کنند و جزئیات تروریسم شهری و آدم‌کشی و ویرانگری را آموزش می‌دهند و این مرکز هیچ هشداری، لااقل در علن ندارد و از این وضع نابسامان، وقوع یک تنش اجتماعی و ملّی را احتمال نمی‌دهد؟! چگونه است که «فضای مجازی»، بسترسازِ «قتلگاه واقعی» جوان ایرانی می‌شود؛ اما این مرکز در سکوت و سکون، تنها به نظاره تکوّن زنجیره رویدادهای بحران‌آفرین می‌نشیند و ساده‌انگارانه، تکمیل قطعاتِ فاجعه ملّی را مشاهده می‌کند؟!
۳. رفتار منفعلانه این مرکز در شرایطی که فضای مجازی، میدان واقعیِ جنگی خون‌بار است، حیرت‌آور است و مانند آن است که نیروهای نظامی در میانه جنگ یک‌باره مرزهای خاکی کشور را رها کنند. بی‌نسبتیِ این مرکز با واقعیت‌های چالشی و بحرانیِ فضای مجازی کشور، خبر از خلأ و نیستیِ حکمرانی ارتباطی، و بی‌خبری و رخوت و ناهماهنگی میان سیاست‌گذاری کلان و واقعیت‌های تهدیدکننده رسانه‌های اجتماعیِ غربی دارد. صحنه عینی و عملیِ میدان نشان می‌دهد که این مرکز با وجود تکالیف خاصی که بر عهده دارد، به‌شدّت مبتلا به امراضی همچون تأخّر تحلیلی، گسست از بدنه نخبگانی و مردم، حفره‌های سیاستی و شکست در گمانه‌زنی نسبت به روندها و جریان‌هاست. در آشوب فضای مجازی که کشور را بلعیده است، وظیفه این مرکز، کنش پیش‌دستانه و اقدام هوشمندانه و سیاست خلّاقانه بود؛ اما این روزها حتی رویکرد واکنشی از این مرکز نیز توقعی بر زمین مانده است. حال که همگان به چشم دیدند که فقدان حکمرانی فضای مجازی، نقطه ضربه‌پذیری ما در جنگ دو روزه اخیر بود، پرسش اساسی این است که آیا پس از این جان‌های از دست رفته و خسارت‌های کمرشکن، اراده و فهمی نو برای حکمرانی بر فضای مجازی و بازاندیشی جدّی و ساختاری ایجاد شده است؟