ملاکهای ما اغلب مادیاند: ثروت بیشتر، صنعت پیشرفتهتر، کشف و تسخیر کره ماه و مواردی ازایندست. پس نتیجه میگیریم که آنها برترند و لابد آنچه میپوشند هم بهتر است؛ پس ما نیز باید همان را بپوشیم. اما اسلام میگوید نه؛ ملاکی فراتر از اینها وجود دارد. انسان موجودی عاقل است و باید رفتارهایش را بر اساس عقل انتخاب کند. باید ببیند کاری که انجام میدهد چه فایدهای دارد و چه ضرری؟ آیا سود آن بیشتر است یا زیانش؟ آیا این رفتار موجب احساس حقارت در ملت ما میشود یا احساس عزت؟
اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانیهای علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
صحبت از شیوههای مختلف زندگی و مقایسه آنها با همدیگر و ترجیح یکی بر دیگری باید یک معیار تعیینکننده داشته باشد که ما بدانیم بر چه اساسی میتوانیم یک روش و شیوه را بر روش دیگر ترجیح دهیم؛ چون در این روزگار بسیار شایع است که هر مردمی سلیقه، رفتار و فرهنگ خاصی دارند و طبق فرهنگ خودشان به شیوه خاصی هم زندگی میکنند. اینکه ما بیاییم شیوه زندگی کسانی را بر دیگران ترجیح بدهیم یا بخواهیم تحمیل کنیم این کار درستی نیست؛ همانگونه که رنگها با هم فرق میکند و هر کسی رنگی را برای لباسش دوست میدارد و نمیشود به یک کسی بگویند تو حتماً این رنگ را دوست بدار و این خیلی زیباتر است. به نظر او یک رنگ دیگر زیباتر است.
گاهی بعضی تصور میکنند که شیوههای زندگی انسانها هم همینگونه است، رنگهای مختلفی دارد، هر قوم و هر گروهی برای خودشان یک سلیقهای دارند، یک رنگی را میپسندند، آن را انتخاب میکنند و به دنبالش میروند. ممکن هم است که در طول سالهای طولانی و قرنها، سلیقهها آرامآرام تغییر کند؛ ولی بههرحال انتخاب سبک زندگی تابع سلیقه افراد و گروههاست، این جای بحث عقلی ندارد که ما بگوییم این بهتر است یا آن بهتر است، اینگونه خوب است یا آنگونه. این درواقع همان نسبیتگرایی در اخلاق و ارزشهاست؛ یعنی میگویند هر نوع رفتاری برای یک کسانی خوب است. کسان دیگری که آن را خوب نمیدانند برای آنها خوب نیست.
فرض کنید در همین کشور خودمان در استانهای مختلف، اقوامی هستند که یک سبک لباسی میپوشند و اهل یک استان دیگر آن را نمیپسندد. مثلاً شما اگر لباسهای عشایر را با لباسهای بسیاری از شهرهای دیگر مقایسه کنید، ما لباس عشایر را برای شهرهای خودمان نمیپسندیم؛ اما برای آنها بسیار زیباست. رنگهایی که انتخاب میکنند؛ مثلاً برای ما یک رنگهای زنندهای است؛ اما آنها دوست دارند و از آن رنگ خوششان میآید. نمیشود این را تحمیل کرد که شما رنگ لباستان را آنگونه انتخاب کنید که ما دوست داریم. آنها آنگونه دوست دارند. دیگر خوب و بدی ندارد. برای هرکسی خوب همان است که خودش دوست دارد. این نسبیتگرایی است؛ یعنی این کار، نسبت به این قوم، خوب است، نسبت به یک قوم دیگر خوب نیست. این استدلال عقلی برنمیدارد که چرا این خوب است؛ آنها دوست دارند که اینگونه باشند.
گاهی نسبت به سبک زندگی نیز چنین تصوری شکل میگیرد. اروپاییها اکنون به شیوهای زندگی میکنند که با ما تفاوتهایی دارد؛ البته با وضعیت فعلی ما تفاوت چندانی ندارد و این تفاوتها کاهش یافته است؛ اما با سبک زندگی ما در صد سال پیش تفاوتهای چشمگیری دارد. باید گفت آن لباس و سبک زندگی، اروپایی است و برای آنها مناسب است. ما نیز سبک زندگی شرقی و ایرانی خودمان را داریم که برای ما مطلوب و مناسب است.
نقش رسانهها در شکلگیری سلیقهها و تغییر سبک زندگی
بنابراین، اگر قرار باشد تغییری صورت بگیرد، باید ابتدا در سلیقهها تحول ایجاد کرد. سلیقهها نیز معمولاً تحت تأثیر عوامل روانشناختی خاصی هستند که مهمترین نقش را رسانهها ایفا میکنند.
وقتی لباسی در جامعه مد میشود و شما ریشه آن را بررسی میکنید، میبینید که در فیلمهای سینمایی، شخصیتها، ستارههای مشهور ورزشی یا بخشهای دیگر، آن لباس را میپوشند یا مثلاً نوع خاصی از آرایش مو را دارند. اخیراً برخی مدلهای جدید آرایش مو مد شدهاند که کمکم در ایران نیز رایج میشوند و منشأ آنها چند ورزشکار بودهاند. رسانهها با انتشار گسترده این موارد و افزودن زرقوبرق به آنها بهتدریج سلیقه جوانان را به سمت آنها سوق میدهند و بهاینترتیب، سلیقهها تغییر میکند. درنتیجه، سبک زندگی و شیوه زیستن نیز دگرگون میشود.
مثلاً اینکه دکوراسیون اتاق چگونه باشد؟ نوع مبل و صندلی چگونه انتخاب شود؟ روی زمین بنشینند یا روی مبل؟ برخی کشورها، مانند ژاپن، هنوز هم سبک زندگیشان مانند اروپاییها نیست که همه چیز مبله باشد. شرقیها سبک خاص خود را دارند؛ اما بهتدریج، تحت تأثیر تبلیغات، رسانهها و فیلمها، میتوان سلیقه یک قوم را تغییر داد و در پی آن، سبک زندگیشان نیز عوض میشود.
تحلیل روانشناختی گرایش به تغییر سبک زندگی
انگیزه این تغییر چیست؟ غالباً به این دلیل است که وقتی یک قوم برجستگیهایی دارد ازجمله شهرت، اهمیت، پیشرفت علمی، صنعتی یا تکنولوژیکی، اقوام دیگر دچار احساس ضعف و حقارت میشوند و تمایل پیدا میکنند که شبیه آنها شوند. نخستین جلوه این تمایل، تقلید در لباس و سبک زندگی است. این نوع تقلید، امری طبیعی در نهاد انسان است. عامل انتخاب نیز این است که فرد، کسی را که از او تقلید میکند، دارای نوعی برتری میداند. گاهی همین برتری در صنعت و ثروت موجب میشود که مردم در شیوه زندگی نیز از آنها پیروی کنند. این، مهمترین عامل جامعهشناختی در تحلیل چرایی تغییر سبک زندگی و گرایش افراد به سبکهای دیگر است.
آیا تاکنون دیدهاید که جوانی که مدل آرایش مویش را به شکلی عجیب درآورده، برای آن استدلال عقلی بیاورد؟! وقتی از خودش میپرسید، میگوید: «این مد است.» مد چیست؟ همان چیزی است که در تلویزیون، مجلات ورزشی، اقتصادی و تبلیغات نمایش داده میشود. همین ظاهر، مد تلقی میشود و هیچ دلیل دیگری لازم نیست. مسئله این است که سلیقه آنها چه اقتضا میکند. مهم آن است که علت روانشناختی این تغییر کشف شود؛ یعنی چه چیزی باعث میشود سلیقهها دگرگون شوند و افراد به تقلید از دیگران روی بیاورند. اگر قرار باشد تقلید کنند، باید کاری کنند که کسانی که در نظرشان مهم، جالب و برجستهاند، آن رفتار یا سبک را بپسندند.
تقلید یا تعقل؟! نگاهی اسلامی به معیارهای انتخاب سبک زندگی
بسیاری از بزرگان و اندیشمندان گفتهاند که مهمترین عامل فرهنگپذیری و اجتماعپذیری، تقلید است. اسلام نیز انکار نمیکند که انسان چنین گرایشی دارد؛ اما مسئله اصلی این است که ملاک این تقلید چیست؟ یعنی آن فردی را که برجسته میدانیم، چرا برجسته میدانیم؟
ملاکهای ما اغلب مادیاند: ثروت بیشتر، صنعت پیشرفتهتر، کشف و تسخیر کره ماه و مواردی ازایندست. پس نتیجه میگیریم که آنها برترند و لابد آنچه میپوشند هم بهتر است؛ پس ما نیز باید همان را بپوشیم.
اما اسلام میگوید نه؛ ملاکی فراتر از اینها وجود دارد. انسان موجودی عاقل است و باید رفتارهایش را بر اساس عقل انتخاب کند. باید ببیند کاری که انجام میدهد چه فایدهای دارد و چه ضرری؟ آیا سود آن بیشتر است یا زیانش؟ آیا این رفتار موجب احساس حقارت در ملت ما میشود یا احساس عزت؟
اگر صرفاً به این دلیل که فلان کشور سبک خاصی از زندگی دارد ما هم همان را انتخاب کنیم، یعنی خود را کوچکتر و ضعیفتر میدانیم و به بزرگترها نگاه میکنیم؛ اما اگر فردی احساس عزت کند و بگوید: «او یکی، من هم یکی هستم؛ من هم شخصیت مستقل خودم را دارم»، آنگاه رفتاری را انتخاب میکند که عقل آن را تأیید کند. اگر هم رفتاری از دیگری را بپذیرد، به این دلیل است که عقل خودش آن را پذیرفته نه اینکه چون دیگری گفته است. او هم انسانی مثل من است؛ چرا او از من تقلید نکند؟! اگر من از او تقلید میکنم، باید عقل من بگوید این کار بهتر است.
اگر تقلید بر این اساس باشد، نهتنها اشکالی ندارد؛ بلکه عامل پیشرفت است و موجب گسترش رفتارهای خوب میشود؛ اما اگر تنها دلیل، این باشد که فلان فرد یا کشور فلان لباس را پوشیده و همین برای من کافی باشد، این یعنی من ضعیفم، شخصیت ندارم و تنها به ظاهر یک شخصیت بزرگ از فلان کشور نگاه میکنم تا همان را تقلید کنم و این در سایر ابعاد سبک زندگی نیز صدق میکند. (بیانات در جمع گروهی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ مشهد مقدس – 20 بهمن 1393)