امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

گفته‌ها و نکته‌ها 1260

روزنامه آمریکایی: از اغتشاش در ایران برای تشدید فشار اقتصادی استفاده کنید
در حالی که اکونومیست تاکید می‌کرد اغتشاشات در ایران فاقد عقبه جمعیتی و حمایت مردمی است، روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال، اغتشاش را بهانه و فرصت مناسبی برای افزایش فشار اقتصادی بر ایران دانست.
نشریه انگلیسی اکونومیست در تحلیلی نوشت: اعتراضات در ایران در بستر یک بحران عمیق اقتصادی، زیست‌محیطی و سیاسی شکل گرفته؛ اما به اتفاقات ۱۳۸۸ یا ۱۴۰۱ نمی‌رسد. اعتراضات (اغتشاشات) فاقد سه عنصر کلیدی موفقیت است: مقیاس قابل توجه جمعیتی، رهبری مشخص و فقدان شکاف در درون حاکمیت. همین عوامل، احتمال سرکوب یا فروکش‌کردن تدریجی را افزایش می‌دهد. اپوزیسیون ضعیف است و نشانه‌ای از شکاف در درون حاکمیت هم دیده نمی‌شود. در این میان باید به دو عامل توجه کرد که نتیجه آن غیر قابل پیش‌بینی است: نخست، نقش بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل که به دنبال حمله علیه برنامه موشکی ایران است و دومین عامل سخنان ترامپ.
در همین حال، روزنامه وال استریت ژورنال مدعی شد: اعتراض‌ها در ایران فرصتی برای فشار بیشتر اقتصادی و سیاسی بر این کشور است. این روزنامه نوشت: دونالد ترامپ باید برای تشدید فشار اقتصادی اقدام کند. اعتراض ابتدا از میان بازار تهران و در واکنش به جهش تورم شروع شده؛ اما به مناطق دیگر سرایت کرد. برخی معترضان فریاد زدند: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران.»
اعتراض‌ها در ایران فرصتی برای سیاست آمریکاست و واشنگتن باید نشان بدهد در کنار معترضان (اغتشاشگران) ایستاده است. اگر جمهوری اسلامی واقعاً خواهان توافق هسته‌ای بود، پس از جنگ، می‌توانست به میز مذاکره بازگردد؛ اما همچنان بر غنی‌سازی و بازسازی سریع زرادخانه موشکی تاکید دارد؛ موشک‌هایی که می‌توانند به اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا برسند.
پیام‌های وزارت خارجه آمریکا کافی نیست و معترضان شایسته حمایت معنادارتر هستند. حفظ و تشدید فشار اقتصادی، اهمیت کلیدی دارد. مهم‌ترین اهرم، اجرای جدی تحریم‌های نفتی است. واشنگتن علیه صادرات نفت ایران بسیار کم‌اثر عمل کرده است. ایران با وجود تحریم‌ها توانسته صادرات نفت خود را به حدود دو میلیون بشکه در روز برساند؛ رقمی که ۲۰ برابر هدف اعلام‌شده آمریکا و تمسخر کمپین فشار حداکثری است.
از سوی دیگر روزنامه انگلیسی گاردین هم در تحلیلی نوشت: بحران اقتصادی و تورم بالا، نقش اصلی را در اعتراضات در ایران داشته است. با وجود آنکه اعتراضات کنونی فاقد چهره‌ای محوری مانند مهسا امینی است و پراکندگی مطالبات در آن دیده می‌شود، معترضان به گاردین گفته‌اند که اکنون را بهترین زمان برای «فشار حداکثری» می‌دانند. برخی نیز خواستار حمایت‌های غرب شده‌اند.
 
هزار همّت مغالطه برای چهل همت بودجه!  
حجت‌الاسلام مهدی عامری:
در یادداشت اخیر عباس عبدی پیرامون بودجه نهادهای دینی وی تصریح می‌کند سهم نهادهای دینی از بودجه «۱ تا ۲ درصد» است؛ اما متن طوری نوشته می‌شود که گویی با بحران عظیم بودجه‌ای مواجهیم.
در حالی که بودجه کل کشور حدود ۱۴ هزار همت است، سهم نهادهای دینی تنها حدود ۴۰ همت است که کمتر از یک درصد از کل بودجه می‌باشد! 
وظیفه روزنامه‌نگار، بیان حقیقت عددی است، نه ساختن «حس عمومی» با برجسته‌سازی احساسی. ایشان با مغالطه البته ...اما، بیان می‌کند البته سهم این نهادها ناچیز است؛ اما احساس مردم این نیست! 
باید گفت حساسیت مردم نسبت به این اعداد، محصول همین روایت‌سازی‌هاست و سپس همان حس القاشده، مبنای استدلال قرار می‌گیرد؛ یک دور باطل رسانه‌ای و غیراخلاقی و نوعی مغالطه مصادره به مطلوب است! 
ادعای مرکزی این است که «افزایش بودجه نهادهای دینی موجب تضعیف دین شده است».
پرسش اینجاست بر اساس کدام تحقیق و داده معتبر، این ادعا طرح می‌شود؟ حتی اگر برخی تغییرات در دینداری وجود داشته باشد، هیچ استدلال علمی‌ای نشان نمی‌دهد که علت آن بودجه نهادهای دینی است. عوامل واقعی متعددند: تحولات فرهنگی، رسانه‌های اجتماعی، سبک زندگی مدرن، تغییرات نسلی و… حذف همه اینها و نسبت دادن مسئله به بودجه، نمونه واضح مغالطه ساده‌سازی علت است.
در متن القا می‌شود که دین یا مردمی است، یا اگر بودجه بگیرد «حکومتی» و تهی می‌شود. این دوگانه هم تاریخی نادرست است و هم تجربی.
در بسیاری از کشورهای سکولار، دولت‌ها هزینه کلیساها، آموزش مذهبی و فعالیت‌های فرهنگی دینی را می‌پردازند. در حکومت دینی، دین فقط موعظه اخلاقی نیست؛ موضوع حکمرانی و مطالبه عمومی مردم دیندار است. پاسخ نهادی به این مطالبه، تحمیل دین نیست؛ پاسخ به تقاضای اجتماعی است.
مقایسه نهادهای دینی پیش و پس از انقلاب، بدون توجه به تفاوت بنیادین شرایط، قیاس مع‌الفارق است.
دوره طاغوت دین در حاشیه قدرت بود؛ اما امروز دین در معرض مسئولیت اجتماعی، قضاوت عمومی و مطالبه سیاسی است و ساختار، سازمان و هزینه متفاوت است؛ حذف این تفاوت، تحلیل را به شعار کاهش می‌دهد.
اگر معیار، حساسیت نسبت به «پول مردم» است؛ چرا این حساسیت فقط برای نهادهای دینی اعمال می‌شود؟
در عرصه‌هایی مانند کنسرت، سینما، فوتبال و مطبوعات، صدها همت بودجه مستقیم، یارانه پنهان و معافیت مالیاتی هزینه می‌شود؛ اما هیچ‌کس نمی‌گوید «این پول را بدهید به مردم».
تناقض زمانی آشکارتر می‌شود که برخی منتقدان، خود با شبکه‌ای از مؤسسات و بنگاه‌های اقتصادی مرتبط‌اند که نه شفافیت دارند و نه حساسیت رسانه‌ای!
حتی اگر جامعه دیندار و تقاضای فرهنگی دینی داشته باشد، یک احتمال ساده نادیده گرفته می‌شود: شاید مسئله «زیادی بودجه» نیست؛ شاید بودجه کم است.
وقتی از ۱۴ هزار همت، حدود ۴۰ همت به کل نهادهای دینی می‌رسد، ادعای «افزایش افسارگسیخته» نه با عدد می‌خواند و نه با واقعیت تخصیص؛ آن‌هم در شرایطی که بخش مهمی از این بودجه عملاً پرداخت نمی‌شود.
 در یادداشت‌های بسیاری از آقای عبدی یک پیش‌فرض ثابت وجود دارد: «دینداری در ایران تضعیف شده است».
این گزاره نه بدیهی است و نه مورد اجماع. شواهد میدانی فراوان نشان می‌دهد دینداری پس از انقلاب، هم کمی و هم کیفی عمیق‌تر، عقلانی‌تر و داوطلبانه‌تر شده است.
نمونه روشن آن اعتکاف گسترده جوانان، رشد هیئت‌های خودجوش، افزایش گرایش به معنویت، فعالیت‌های جهادی و آیین‌های نوپدید دینی.
بخش بزرگی از حیات دینی جامعه ایران همچنان توسط خود مردم اداره می‌شود.
غالب جشن‌ها، عزاداری‌ها، هیئت‌ها و موکب‌ها نه با بودجه دولتی؛ بلکه با انگیزه و هزینه مردمی شکل می‌گیرند.
نادیده گرفتن این واقعیت، گزینش شواهد برای حفظ یک روایت از پیش‌ساخته است؛ نه تحلیل منصفانه.
نقد نهاد دینی حق است؛ مطالبه شفافیت ضروری است؛ اما روزنامه‌نگاری یعنی صداقت در عدد، انصاف در مقایسه و پرهیز از هوچی‌گری. گل‌آلود کردن و لجن‌پراکنی، نسبتی با شفافیت ندارد.
 
عکس هفته
دهنی که زیادی گشاد بشه رو باید بست...