هادی قطبی
ارزشها در خانواده نه از طریق پند و اندرز؛ بلکه از طریق «انتقالِ وجودی» شکل میگیرند. به این معنا که فرزندان بسیار بیش از آنکه از گفتههای ما بیاموزند، از فضای عاطفی، نوع رفتار و تعاملات عملی ما درس میگیرند
بزرگترها و والدین باید خود الگوی عملی باشند. آنها باید در مقابل فرزندان به «باید»ها پایبند و از «نباید»ها دوری کنند، همسر خود را در جمع بچهها تحسین نمایند و اشتباهات را در خلوت و با مهربانی تذکر دهند تا آبروی او محفوظ بماند. فرزندان بیش از هر چیز، رابطه والدین با یکدیگر را تماشا میکنند و اگر گذشت و احسان در این رابطه جاری باشد، آن را بزرگترین ارزش صالح در نظر میگیرند
یکی از اساسیترین پرسشهای تربیتی این است که چگونه عمل صالح را در خانه و خانواده به ارزشی درونی، شیرین و پایدار تبدیل کنیم؟
بر اساس آموزههای دینی و تجربههای روانشناسی باید گفت: ارزشها در خانواده نه از طریق پند و اندرز؛ بلکه از طریق «انتقالِ وجودی» شکل میگیرند. به این معنا که فرزندان بسیار بیش از آنکه از گفتههای ما بیاموزند، از فضای عاطفی، نوع رفتار و تعاملات عملی ما درس میگیرند. برای نمونه، اگر والدین نسبت به نماز بیتفاوت باشند یا ادب آن را رعایت نکنند، فرزند میآموزد که نماز ارزش چندانی ندارد؛ اما اگر با آرامش و متانت کامل و با رعایت آداب، نماز را به جا آورند، این ارزشگذاری مثبت در وجود کودک نهادینه میشود.
مراحل شکلگیری ارزشها
فرایند شکلگیری ارزشها در فرزندان را میتوان در چهار مرحله تبیین کرد:
مرحله نخست «تجربه زیسته شده» است؛ کودک تا هفت سالگی ارزشها را از طریق حواس میآموزد و گرمی بغل مادر یا تنش دعوای والدین را به عنوان واقعیت زندگی ثبت میکند.
مرحله دوم، «الگوبرداری ناهشیار» بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی بندورا است؛ کودکان از روی نگاه و رفتار والدین یاد میگیرند، نه از روی دستور.
مرحله سوم، «برچسبزنی و روایتگری» است؛ قصههای خانوادگی و نقل حکایتهای گذشتگان، به عمل صالح هویت میدهند و ماندگارترین دعوت هستند.
و مرحله چهارم، «بازخورد عاطفی» نام دارد؛ وقتی عمل خوب با لبخند و محبت والدین همراه شود، مغز کودک آن را با هورمون لذت گره میزند و ارزش از یک تکلیف خشک به یک نیاز درونی تبدیل میشود. تأکید میشود که این مراحل باید مستمر و تکرار شوند تا تأثیر واقعی بگذارند.
پنج راهکار عملی
راهکار اول، جداسازی «صالح» از «سخت» است؛ یعنی عمل صالح را با عشق و محبت پیوند دهیم، نه با ترس از مجازات. به جای گفتن «اگر نماز نخوانی جهنم میروی»، باید بگوییم «خدا از کار خوب تو خوشحال میشود و به تو نور میدهد». اصل «تداعی» در روانشناسی تأکید دارد که رفتار همراه با حس خوب، ماندگار و جذاب میشود.
راهکار دوم، تبدیل عمل صالح به بازی و چالش است؛ چراکه کودکان و نوجوانان با بازی بهتر یاد میگیرند و میتوان از بازیهایی مانند دارت یا مار و پله با محتوای ارزشی استفاده کرد.
راهکار سوم، پیوند عمل صالح به داستان یک قهرمان است؛ الگوپذیری از شخصیتهای محبوب مانند پیامبر و اهل بیت (علیهمالسلام) و احیای سنت قصهگویی شبانه با نقل داستانهای قرآنی و سیره معصومین.
راهکار چهارم، «سهگانهسازی» در خانه است؛ تعریف سه کار روزانه برای هر عضو خانواده شامل یک قدم برای خدا (نماز اول وقت)، یک قدم برای دیگران (کمک در خانه) و یک قدم برای خود (ترک یک عادت بد) و سپس شکرگزاری در پایان روز.
راهکار پنجم، صبر در برابر «تمرینِ اشتباه» است؛ والدین باید به تلاش نمره بدهند نه به نتیجه، و به جای قهر کردن، با مهربانی دعوت دوباره کنند.
تذکر مهم:
بزرگترها و والدین باید خود الگوی عملی باشند. آنها باید در مقابل فرزندان به «باید»ها پایبند و از «نباید»ها دوری کنند، همسر خود را در جمع بچهها تحسین نمایند و اشتباهات را در خلوت و با مهربانی تذکر دهند تا آبروی او محفوظ بماند. فرزندان بیش از هر چیز، رابطه والدین با یکدیگر را تماشا میکنند و اگر گذشت و احسان در این رابطه جاری باشد، آن را بزرگترین ارزش صالح در نظر میگیرند. در نهایت، تربیت دینی سفری تدریجی، صبورانه و عاشقانه است که ثمره آن نسلی مؤمن، متعهد و خوشبخت خواهد بود که عمل صالح را نه از روی اجبار، که از روی عشق و علاقه درونی انجام میدهد.