امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

پایداری در فعالیت‌های فرهنگی

روشن است که کمابیش هنوز آثار خودباختگی‌ها و دل‌بستگی‌ها به دنیای استکبار باقی است. علت این مسئله نیز این است که همان‌گونه که گفتیم تحولات فرهنگی به سادگی انجام نمی‌شود. ما هرقدر قوی باشیم، قدرت پیغمبر معصوم را که نداریم، وحی که به ما نازل نمی‌شود، در فداکاری و انجام وظیفه هم به پای امام معصوم نمیرسیم. ایشان در طول پنجاه سال اول بعثت چقدر پیشرفت کردند؟ 

 انسان در هویت شخصی خودش هم می‌تواند راه تکامل، پیشرفت و تعالی را پیدا کند و هم می‌تواند راه نزول و سقوط را پیدا کند، همان‌طور که ممکن است زیگزاگ و نوسان پیدا کند و گاهی این طرف و گاهی آن طرف برود. برای مثال این‌گونه نیست که اگر کسی در ابتدای جوانی راه صحیحی را انتخاب کرد، حتماً تا آخر در همین مسیر و در همین امتداد پیش برود. گاهی انحراف پیدا می‌شود

اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانی‌های علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
برخی عجول هستند و تصور می‌کنند که کار صحیح و موفق، باید ظرف یکی دو سال به اهداف عالیه‌اش برسد. چنین کسانی ممکن است بگویند: چهل سال گذشت و ما هنوز در عرصه‌های مختلف کمبودهایی داریم، ما در عرصه علمی، صنعتی، اقتصادی، سیاسی حتی در سطح جهانبینی و ایدئولوژی خودمان به قدر کافی رشد نکرده‌ایم؛ حتی مردم خودمان نیز هنوز این جهان‌بینی را پیدا نکرده‌اند و نمی‌توانند از آن دفاع کنند، فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های ما حتی در دانشگاه‌هایی که کمابیش معارف اسلامی تدریس می‌شود، این‌گونه نیستند که کاملاً بتوانند از این جهانبینی و ارزش‌ها دفاع کنند و به آن‌ها دل ببندند!
روشن است که کمابیش هنوز آثار خودباختگی‌ها و دل‌بستگی‌ها به دنیای استکبار باقی است. علت این مسئله نیز این است که همان‌گونه که گفتیم تحولات فرهنگی به سادگی انجام نمی‌شود. ما هرقدر قوی باشیم، قدرت پیغمبر معصوم را که نداریم، وحی که به ما نازل نمی‌شود، در فداکاری و انجام وظیفه هم به پای امام معصوم نمیرسیم. ایشان در طول پنجاه سال اول بعثت چقدر پیشرفت کردند؟ سال شصت هجری بود که نوه همین پیغمبر معصوم که عزیزترین انسان روی زمین بود و هیچ نقطه ضعفی در وجودش نبود، به دست پیروان همین دین به فجیعترین وضع به شهادت رسید. حرکت‌های اجتماعی این‌گونه است، چنین نیست که وقتی در جایی اسلام مطرح شد، یک‌باره همه مردم با جان و دل بپذیرند، همه خواسته‌هایشان را فراموش کنند و همه در یک مسیر صحیح حرکت کنند. این‌گونه نیست؛ فهمها مختلف است، گرایش‌ها مختلف است، عوامل سازنده شخصیت از عوامل ارثی گرفته تا تعلیم و تربیت خانوادگی، محیط اجتماعی، رسانه‌ها و...؛ همه در ساختار شخصیت افراد مؤثر است و از آنجا که عوامل در همه انسان‌ها یکنواخت نیست، تأثیرات مختلفی به همراه دارد. سال‌ها و گاهی قرن‌ها طول می‌کشد تا یک نظام فرهنگی به نظام فرهنگی دیگری تبدیل شود و باورها و ارزش‌ها در سطح وسیع جامعه عوض شود؛ بنابراین این‌که در این مدت کوتاه همین تحولات در کشور پیدا شده است، بسیار عجیب است و نرسیدن به همه اهداف خلاف انتظار نیست. ما در این راه باید صبور باشیم، با استقامت و جدیت کار کنیم و مطمئن باشیم که روزبه‌روز نتایج بهتری خواهد داشت.
انسان؛ موجودی دو سویه
نکته دیگر این‌که خاصیت طبیعت انسانی این است که در درون خودش تحولات مثبت و منفی پدید می‌آید. انسان در هویت شخصی خودش هم می‌تواند راه تکامل، پیشرفت و تعالی را پیدا کند و هم می‌تواند راه نزول و سقوط را پیدا کند، همان‌طور که ممکن است زیگزاگ و نوسان پیدا کند و گاهی این طرف و گاهی آن طرف برود. برای مثال این‌گونه نیست که اگر کسی در ابتدای جوانی راه صحیحی را انتخاب کرد، حتماً تا آخر در همین مسیر و در همین امتداد پیش برود. گاهی انحراف پیدا می‌شود، گاهی مسیر عوض می‌شود و از سمت شمال به سمت جنوب می‌رود، از بالا به پایین می‌آید، گاهی ارزش‌های مثبت به ارزش‌های منفی تبدیل می‌شود. این مثال نمونه‌هایی نیز دارد که به چشممان دیده‌ایم. در کتاب‌های تاریخی و نص قرآن نیز مصادیقی برای آن می‌توان یافت. داستان «بلعم باعورا» در قرآن آمده است. خداوند درباره او تعبیر آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا را به کار می‌برد؛ همان تعبیری که درباره انبیا به کار می‌رود، اما می‌فرماید: فَانْسَلَخَ مِنْهَا وَاتَّبَعَ هَواهُ؛ او نخواست و به دنبال هوای نفس رفت. سپس خداوند او را به سگ تشبیه می‌فرماید و می‌گوید: فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ؛ داستان او مثل داستان سگ است. همان کسی که درباره‌اش می‌فرماید: آیات خود را به او دادیم، همان کسی که می‌فرماید: اگر می‌خواست باز هم می‌توانستیم او را بالاتر ببریم؛ وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا، اما نخواست و ساقط شد. این بود که در حد سگ تنزل پیدا کرد. در قرآن یک بار به سگ مثل زده شده است و آن هم در رابطه با بلعم باعوراست.
راز سعادت انسان
آدمیزاد موجود عجیبی است، در درون خودش تحولات عجیبی کم یا زیاد پیدا می‌شود، گاهی حتی خودش هم متوجه نیست، مگر این‌که به یک قدرت بی‌نهایت مثبت تکیه داشته باشد. این همان رازی است که می‌تواند هم در زندگی فردی ما را از انحرافات و سقوط حفظ کند و هم در زندگی اجتماعی و جوامع. تنها عاملی که می‌تواند سعادت ما را تضمین کند، این است، چیزهای دیگر عواملی است که با همدیگر تضاد دارند، تأثیر و تأثر متقابل می‌گذارد و گاهی برآیند آن‌ها مثبت و گاهی منفی است.
مسئولیت انسان نسبت به خود و دیگران
با توجه به مقدمات بالا اولاً باید خدا را شکر کنیم که خداوند ما را در زمانی آفریده که بزرگ‌ترین و مثبت‌ترین تحول تاریخی در آن تحقق پیدا کرده است؛ تحولی در جهت مثبت، فراگیر و گسترش‌یابنده. این تحول روزبه‌روز پیشرفت می‌کند تا جهان را فتح کند. ثانیاً اکنون که این فرصت فراهم شده، باید از آن استفاده کنیم و به عهد کودکی و به دنبال هوس‌های بچه‌گانه برنگردیم. باید شناخت خود را نسبت به هویت و ارزش‌های انسانی بالاتر ببریم و حرکت و برنامه‌های زندگی‌مان را در جهتی قرار بدهیم که آن جهت رشد بکند و مغلوب هواهای نفسانی و شیطانی واقع نشویم، وگرنه خواه‌ناخواه حرکت ما میل به سقوط پیدا می‌کند. سوم فقط به زندگی شخصی و خواست‌های فردی‌مان اکتفا نکنیم. زندگی و پیشرفت انسان توأم با مسئولیت است. انسان نه تنها نسبت به خود و خانواده‌اش بلکه نسبت به کل انسان‌ها مسئولیت دارد. ما باید ببینیم خداوند ما انسان‌ها را برای چه آفریده است. چیزهایی که به ما فهمانده و امکاناتی که برای ما قرار داده است فقط برای شخص ما نیست و همه انسان‌ها باید از آن استفاده کنند. ما باید شناختی که نسبت به هستی پیدا می‌کنیم و همچنین ارزش‌هایی که برای رفتارهای صحیح پیدا می‌کنیم، به دیگران بفهمانیم، دنیا تشنه این عقاید هستند. ما باید برای انجام مسئولیت انسانی خود در همه ابعاد دلسوز دیگران باشیم؛ هم برای نیازهای مادی، هم برای امنیت و هم برای انسانیتشان.
 (پایگاه اطلاع‌رسانی علامه مصباح یزدی رحمت الله علیه)