در تاریخ، مثل دههی فجر نداریم
ما در تاریخ، واقعاً مثل دههی فجر نداریم. حتّی اسلام با آن عظمت، در دههی فجر برای ما اثر بخشید. آیا غیر از این است؟ اسلامی که نبیّاکرم (صلّیاللَّهعلیه والهوسلّم) آورد، در روزگار امویها و عباسیها به ما اثر نبخشید. البته آثار درجهی دو را به این ملت داد و افراد برجسته و شخصیتهای ناب و عرفاً و علما و زهادی بندرت پیدا شدند و توانستند در آن فضا پروازی بکنند؛ اما عامه و تودهی مردم و نیز نظام اجتماعی، از آن برکات خیری ندید. آن برکات، امروز خودش را نشان میدهد.
البته دههی فجر، جزو رشحات اسلام است. خیال نکنید که دههی فجر منهای اسلام، چیزی است. دههی فجر منهای اسلام، یک پول هم ارزش ندارد. دههی فجر، آن آیینهی است که خورشید اسلام در آن درخشید و به ما منعکس شد. اگر این آیینه نبود، باز هم مثل همان دورههای تاریک و قرون خالیه، بایستی ما مینشستیم و اسمی از اسلام میآوردیم. با حلوا حلوا گفتن هم که دهان شیرین نمیشود!
پادشاهانی بودند که حتّی علمای بزرگ ما در کتابهایشان از اینها تعریف کردهاند. البته علمای بزرگی مثل کاشف الغطاء یا علامهی مجلسی، بیخود تعریف نمیکنند؛ مصلحتی برایشان داشته که تعریف کردهاند. ببینید این پادشاهان چهقدر بد بودند. واقعاً فتحعلیشاه چهقدر بد است. اصلاً میشود اندازهی برای بدیِ فتحعلیشاه معیّن کرد؟ شاه عباس صفوی چهقدر نحس است. اصلاً میشود اندازهی برای بدی شاه عباس صفوی پیدا کرد؟ حالا میگوییم شاه اسماعیل صفوی تشیع را آورد؛ شاه عباس صفوی چهکار کرده است؟ روی منبر تشیع نشسته، آقایی کرده و بالا رفته است. البته شاه اسماعیل و شاه طهماسب، حساب دیگری دارند.
از نجسترین انسانهای روزگار، همین پادشاهانی هستند که گذشتند. همهشان همینطورند و هیچ فرقی با هم ندارند. من تاریخ را زیاد خواندهام و در میان پادشاهان، واقعاً استثنایی سراغ ندارم. همین امیراسماعیل سامانی، همین آل بویهی شیعه، همین سلجوقیان و غزنویان و دیگران، هر کجای کارشان را نگاه کنید، میبینید که مظهر زشتترین خصوصیات بشری بودند و چهقدر از نعم الهی سوءاستفاده کردند. این سلسله، در دههی فجر منقطع شد و دههی فجر، خاستگاه ارزشهای اسلامی گردید. حالا شما ببینید، برای این نقطهی عطف، چهقدر باید بزرگداشت گرفت و چهکار باید کرد.
11/10/1369
بیانات در دیدار اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی
درِ مدرسه باز هست یا نه؟
آن روزها که انقلاب در آستانه پیروزی بود و ما در کنار امام بودیم، صفات و روحیات امام همه را متعجب کرده بود، بخصوص آن روز و آن روحیه قوی امام هرگز از یادم نمیرود. لحظه اعلام حکومتنظامی بود، ساعت نزدیک چهار و نیم بعدازظهر ما در خدمت امام بودیم همه ما دلهره عجیبی داشتیم؛ اما امام گویی که هرگز اتفاقی رخ نداده است. ایشان در حالی که مشغول نوشتن اعلامیه برای شکستن حکومتنظامی بودند گفتند: در مدرسه باز هست یا نه؟ گفتیم به علت خطراتی که ممکن است وجود داشته باشد، در مدرسه را بستهایم. ایشان فوراً گفتند: در را باز کنید تا مردم رفت و آمد کنند و فردا شب که شب 22 بهمن بود و احتمال بمباران و کودتای نظامی میرفت، هر چه از امام تقاضا کردیم که مدرسه را ترک کنید و فعلاً در جای دیگر بمانید، ایشان در جواب ما با اطمینان خاطر میگفتند: «هر که میترسد برود، من اینجا هستم.» [1]
حجةالاسلام ناطق نوری - پا به پای آفتاب – ج 4 - صص 280 و 279
از اتاق خودم بیرون نمیروم
فرماندار نظامی اعلام کرد هر کس ساعت چهار بعدازظهر بیرون بیاید، کشته خواهد شد. امام، ما را خواستند. چند جمله مرقوم فرمودند: بر همه لازم است که ساعت چهار بعدازظهر در خیابانها باشند و باید استقامت نمایند. آخرین جنگ شروع شد. احتمال حمله به جایگاه امام میرفت. مکانی در پشت مدرسه علوی برای امام در نظر گرفتیم. از امام عزیز خواستیم که برای استراحت به آنجا تشریف ببرند، فرمودند: من از این اتاق خودم بیرون نمیروم. شماها اگر میترسید مرا بگذارید و بروید.
آیت الله شهید محلاتی – پیام انقلاب – ش 104 – ص 60
تمام شد تمام شد
یکی از خاطرات من بهخصوص در مورد روز 21 بهمن است که عصر هنگام، ظاهراً رادیو و تلویزیون گرفته شد. من آنجا خدمت امام بودم. میتوانم به جرأت بگویم که من بعد از آن دیگر شادی آنچنان در چهره ایشان ندیدم. چون سقوط رادیو واقعاً یعنی سقوط نظام، چون رادیو و تلویزیون را همه ایران و در همه شهرها میگیرند. وقتی رادیو سقوط کرد و اعلام شد، آن موقع من متوجه اهمیت واقعه نبودم. امام سرشان را آورده بودند پایین که رادیو را با دقت گوش کنند. اصلاً یکدفعه از جا پریدند و گفتند: «تمام شد، تمام شد!» و من آن موقع متوجه اهمیت این سقوط - آزاد شدن رادیو و تلویزیون – نبودم؛ اما بعدها این نکته را فهمیدم، سقوط رادیو یعنی سقوط رژیم. به هر حال شادی که در صورت ایشان در آن لحظه بود، من باید بگویم که شاید دیگر ندیدم! چون در حقیقت پیروزی انقلاب را امام آن لحظه درک کردند.
دکتر زهرا مصطفوی - شاهد بانوان – ش 149 – ص 10
قرآنسوزی از زمان رژیم پهلوی شروع شد!
یک از جنایتهای رژیم پهلوی حمله به مسجد کرمان و آتش زدن قرآن بود، و اسناد ساواک حکایت از آن دارد که حمله به مسجد جامع کرمان قبلاً از طرف کمیسیونی مرکب از رؤسای شهربانی ژاندارمری ساواک و معاون استانداری طرحریزیشده بود و با ریاست آرشام، رئیس ساواک کرمان، که عامل اقدامات وحشیانه و قساوت بار بود، انجام گرفت.
از این پس بود که شعار «مسجد کرمان را، خلق مسلمان را، کتاب قرآن را، شاه به آتش کشید» در جریان را نهضت امام مطرح شد و در تظاهرات شهرهای مختلف در فریادها و پلاکاردهای مردم نقش بست.
حضرت امام به مناسبت این جنایت وحشیانه رژیم شاه پیامی فرستادند که در بخشی از آن آمده بود: «... اوضاع جاری در ایران موجب نگرانی شدید اینجانب است.
خوف آن دارم که شدت فشار عصبی بر شاه و بستگانش حملههای جنونآمیز آنان را تشدید کرده و ملت ایران را بیش از پیش به خاک و خون بکشد.
کشتار دسته جمعی کرمان و آتش زدن مسجد و مقدسات مسلمین و ضرب و شتم مرد و زن بیدفاع در آن نمونهای از این جنون است.
این نحو جنایات از کسانی که از ادامه حکومت ظالمانه خود مأیوس هستند و نفسهای آخر خود را میکشند امری است که قبلاً پیشبینی آن را کرده بودم.
ملت عزیز ما با قیام دلاورانه خود و نثار خون فرزندان خود، نام ارجمند خود را در تاریخ و صف اول مجاهدان اسلام ثبت نمود...»
اما پس از این واقعه نیز مسجد جامع کرمان فعالتر و خروشانتر از پیش، کانون گرم مبارزه و پایگاه مبارزان و انقلابیون نهضت امام گردید.
در واقع جنایت شاه در مسجد جامع کرمان، گردش چرخهای انقلاب اسلامی را سرعت بخشیده بود.
منبع: بنیاد تاریخپژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی
مأموریت پنهان ژنرال آمریکایی در تهران
خاطرات ژنرال آمریکایی پرده از یکی از خونینترین حوادث انقلاب برداشت. هایزر در کتابش صراحتاً تأیید میکند که دستور تیراندازی مستقیم به مردم در میدان انقلاب را شخصاً داده است.
وزارت خارجه ایالات متحده در ۱۴ دیماه سال ۱۳۵۷ از حضور ژنرال «رابرت ارنست هایزر» جانشین فرمانده نیروهای مسلح ایالات متحده در اروپا، در تهران خبر داد. یکی از اقدامات ژنرال هایزر در ایران، ترغیب سران ارتش به صدور دستور تیراندازی مستقیم به طرف مردم بود. این مطلبی است که خود هایزر در چند جا به صورت تلویحی به آن اعتراف میکند:
«روز جمعه ۲۶ ژانویه ۱۹۷۹ [ششم بهمنماه ۱۳۵۷] خبر رسید که در دانشگاه [تهران] راهپیمایی با حضور حدود دو هزار نفر برپا شده و جمعیت از کنترل خارج شده است. نیروها تلاش کرده بودند تا آنها را تحت کنترل درآورند و تیراندازی هوائی کرده بود. این کار بیتاثیر بوده است. از این رو لوله تفنگهایشان را پایین آورده و به سوی جمعیت شلیک کردهاند. برآوردها نشان میداد بین ۱۵ تا ۲۰ نفر کشته شدهاند. اطمینان داشتم که این حادثه، پیامدهایی به دنبال خواهد داشت.» (ماموریت به تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۶۹)
هایزر در بخشی از کتاب خود، به ماجرای تیراندازی نظامیان به طرف مردم در میدان انقلاب (روبه روی ستاد ژاندارمری) در تاریخ ۲۹ ژانویه [نهم بهمنماه] که طی آن چندین نفر کشته و تعداد دیگری نیز مجروح شده بودند، اشاره کرده و به طور مشخص بیان میدارد که دستور تیراندازی به طرف مردم را داده است.
وی میگوید:
«در جلسه دوشنبه ۲۹ ژانویه ۱۹۷۹ [نهم بهمنماه ۱۳۵۷] با سران ارتش، و... ناگهان پیامی تلفنی رسید که اپوزیسیون آمادهی حمله به ستاد مرکزی ژاندارمری در تهران است. من گفتم که این محل باید فوراً به عنوان یک مرکز مهم دولتی مورد توجه و حفاظت قرار گیرد. به نظر من، بهترین روش این بود که روی سر راهپیمایان تیراندازی هوایی کنند و از گاز اشکآور استفاده نمایند. اگر این روش موثر نبود، لوله تفنگها باید پایین میآمد تا شکی باقی نماند که نیروها شوخی ندارند. ژنرال قرهباغی فوراً به سمت تلفن رفت و با بختیار صحبت کرد و بعد آجودانش را خواست و به زبان فارسی به او دستور آتش داد. بعد به سوی من بازگشت و گفت همانطور که صحبت کرده بودیم اوضاع دقیقاً تحت کنترل خواهد شد... کمی بعد گزارش رسید که نیروها طبق دستور ما وارد عمل شدهاند. تلاش کرده بودند بدون تیراندازی مستقیم، مردم را متفرق کنند؛ اما بیفایده بوده است، بنابراین رهبران آنان را شناسایی و به سمتشان شلیک کرده بودند. گزارش دقیقی از میزان تلفات نداشتیم، اما قطعاً این تاکتیک باعث عقبنشینی جمعیت شده بود. (همان، ص ۲۹۲)
در جلسه سهشنبه ۳۰ ژانویه ۱۹۷۹ [دهم بهمن ۱۳۵۷]، ژنرال قرهباغی در مورد حوادثی که روز گذشته در برابر ستاد مرکزی ژاندارمری رخ داده بود، به شدت احساساتی شده بود... خط و نشان کشید و سعی کرد که مرا مسئول تیراندازی مستقیم نیروها به مردم بداند. در واقع او با انگشت خود به سوی من اشاره کرد و گفت: تقصیر شماست، شما مسئول مرگ مردم هستید.» (همان، ص۲۹۸)
هایزر در بخش دیگری از یادداشتهای همین روز خود با خوشحالی اشاره میکند که دستورات صادر شده برای تیراندازی به سمت مردم، طی چند روز گذشته توسط نظامیان اجرا شده است.
وی میگوید:
«به پیروزیهای چند روز اخیر اپوزیسیون میاندیشیدم. ما در برابر قدرت بیامان این جنبش مردمی، پیشرفت کمی به دست آورده بودیم. نکتهای که مایه اعتبار ما بود و باور نداشتم که سولیوان قدر آن را بداند، این بود که سربازان برای اجرای حکومتنظامی از دستورها اطاعت میکردند، و آنها آماده بودند که به سوی برادران ایرانی و برادران مسلمان خود تیراندازی کنند نشان داده بودند که هر کاری لازم باشد، انجام خواهند داد. (همان،ص۲۹۹)
جایگاه بهائیت در معادلات سیاسی عصر پهلوی
بهائیت در تمام دوران سلطنت پهلوی و در مقاطع حساس، بهرغم ادعاهای غیرسیاسی بودن، هماهنگ با سیاستهای مورد نظر رژیم و در جهت تثبیت موقعیت آن تلاش کرد. تأیید انقلاب سفید شاه، همکاری با ساواک، جلب حمایت دولتهای بزرگ از شاه و سلطنت او به وسیله اسرائیل، و عضویت در حزب رستاخیز، قسمتی از مواضع سیاسی فرقه مزبور بود. یکی از مبلغان بهائیت درباره تأثیر متقابل بهائیت بر شاه و خاندان پهلوی گفته بود:
کارهایی که اکنون به دست اعلیحضرت شاهنشاه صورت میگیرد، هیچ کدامشان روی اصول دین اسلام نیست؛ زیرا شاه به تمام دستورهای بهائی آشنایی دارد و حتی ایشان با اشرف پهلوی در دوران کودکی در مدرسه بهائیان... درس خواندهاند.
رضا زارع، ارتباط ناشناخته (بررسی روابط رژیم پهلوی و اسرائیل 1357-1327)، ص 369.
روز دوازدهم بهمن، روز شروع قدرت اسلام است
روز دوازدهم [بهمن] به یک معنا، روز شروع قدرت اسلام است. اگرچه در دوازدهم بهمنِ سال ۵۷، هنوز ظاهراً نظام طاغوت سرِ کار بود؛ اما در واقع نبود. در واقع با ورود امام بزرگوار، این نظام پوسیدهی فاسد و اصل نظام پادشاهی - که یک رژیم ارتجاعی و غلط و غیر انسانی و غیر قابل قبول بود - پوچ و نابود و دود شد و از بین رفت. تلاش بیهودهای میکردند؛ بلکه بتوانند آن را نجات بخشند و تا چند روز ادامه دهند که نمیشد و نشد.
ورود قدرتمندانهی امام بزرگوار، همه چیز را معنا کرد. امام وارد شد؛ شهر تهران، بلکه ایران از آن بزرگوار استقبال کردند. یعنی در شهرهای دیگر هم مردم شاهد این حادثه و گوش به زنگ این قضیه بودند. بعضی حرکت کردند و به تهران آمدند؛ بعضی هم در همان شهرهای خودشان کاری را کردند که اگر تهران هم بودند، انجام میدادند. در واقع «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون». با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود، در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقّق پیدا کرد. وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد.
12/11/1375
بیانات در خطبههای نماز جمعه تهران
نمایندهای که از نمایندگیاش خبر نداشت!
امیراصلان افشار، از رجال مهم و تأثیرگذار سیاست خارجی و تشریفات دربار در دوره پهلوی، در بخشی از مصاحبه خود با مهناز افخمی به چگونگی انتخاب خود برای نمایندگی مجلس شورای ملی در دوره نوزدهم اشاره کرده است. در سال 1955-1956م افشار از سوی وزارت خارجه ایران در آمریکا مأموریت داشت. او بیان کرده است: در این دوره «یک روز در فیلادلفیا رفتم کاغذهایی را از پستخانه گرفتم و همینطور با اتومبیل میراندم. اتومبیل که میراندم این کاغذها را باز کردم. یکی از کاغذها را دیدم که از وزرات خارجه نوشتهاند که شما در انتخابات مجلس شورای ملی به عنوان نماینده مراغه انتخاب شدید و قبولی خودتان است. اصلاً انتظارش را هم نداشتم». مصاحبهکننده از او میپرسد: «هیچ، قبلاً شما اطلاع نداشتید؟» افشار پاسخ میدهد: «نخیر؛ برنامهای نبودش». البته در ادامه افشار از این انتخاب بسیار ابراز رضایت و خوشحالی میکند.
ماجرا و شیوه انتخاب افشار به عنوان نماینده، امر متداولی در قاموس سیاسی و نمایندگی در دوره پهلوی بود.
برنامه تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات تاریخ ایران، مصاحبه با امیراصلان افشار، 1988، صص 4 و 5..
چشمپوشی شاه از مفاسد اقتصادی اطرافیان
«شاه نسبت به اشخاصی که از مواضع خودشان برای تحصیل منافع مادی سوءاستفاده میکردند اغماض میکرد. نه اینکه رشوه میگرفت؛ مثلاً نزدیکانش واسطه میشدند پیش شاه برای خاطر اینکه کلمانس شاه ـ توجه شاه ـ نسبت به یک مطلبی جلب بشود. اینها به ازای این شفاعتی که میکردند پیش شاه ممکن بود خب یک امتیازات مالی بهدست بیاورند. گاهی اوقات شاه اصلاً سؤال میکرد که "این کاری که واسطه شدی چی برای تو دارد؟" همین اتفاقاً چند روز پیش کسی نقل میکرد که امیرهوشنگ دولو واسطه شرفیابی عضد بوده. وقتی که عضد میخواسته شرفیاب بشود، متشبث میشود به امیرهوشنگ که وسایل شرفیابی ما را فراهم بکند. وقتی که امیرهوشنگ به حضور شاه میرسد و از شاه خواهش میکند که عضد را بپذیرند، شاه به امیرهوشنگ میگوید که "چی برای تو دارد؟" او هم صریح میگوید: پنجهزار دلار قرار شده به من بدهد. خب میدانید این خصلت شاه، این تالرانس شاه موجب میشد که اطرافیانش سوءاستفاده کنند و سوءاستفادههایی که خب نسبت میدهند و رویش خیلی جنجال کردند به علت این تالرنس و این اغماض و عدم توجه شاه به نرمهای اخلاقی و شرافتی بود».
تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبه با محمد باهری، مصاحبهکننده حبیب لاجوردی، جلسه 31، 14 آگوست 1982.
نخستوزیری که اصلاً مردم ایران را نمیشناخت
احسان نراقی به خاطر ارتباط بسیار وسیع با عوامل رژیم پهلوی، بهویژه رؤسای ساواک و نخستوزیران آن، برخی وی را دولت در سایه ایران دوره پهلوی نامیدهاند، درباره چگونگی انتخاب امیرعباس هویدا به نخستوزیری گفته است:
«زمانی که در کابینه حسنعلی منصور وزیر دارایی بود، چند جلسه با شاه دیدار کرد و در مسائل مربوط به نفت و اوپک به او نظر داد. با توجه به اینکه در مسائل مربوط به نفت خوب مطالعه کرده بود و اطلاعات وسیعی داشت، شاه از تسلط او خوشش آمد. از این جهت بعد از قتل منصور او را به نخستوزیری منصوب کرد؛ اما در مورد شناختش از جامعه ایران باید بگویم اصلاً مردم ایران را نمیشناخت»
گفتوگو با احسان نراقی، به کوشش مرتضی رسولیپور، ص 44.
گزارشهایی که برای شاه جالب بود
احسان نراقی در خاطراتش گفته است: پس از تأسیس دفتر ویژه توسط فردوست و ارسال گزارش به محمدرضا پهلوی، شاه به وی گفته بود: «گزارشهای شما برای من جالب نیست. دلم نمیخواهد از گزارشها نتیجه بگیرید و روی آنها تحقیق علمی انجام دهید. مایلم گزارشهای اولیه، جزئی و خصوصی مربوط به مثلاً مقامات و وزیران را عیناً به من بدهید... مثلاً اینکه فلان وزیر اگر دیشب به فلان مجلس رفته و در قمار یکمیلیون باخته یا کس دیگر در ساعتی معین اگر با معشوقهاش قرار ملاقاتی دارد، این قبیل اطلاعات به من بدهید...».
گفتوگو با احسان نراقی، به کوشش مرتضی رسولیپور، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1394، صص 33-34.
سایه ساواک
مینو صمیمی در خاطرات خود درباره سیطره ساواک به تمام امور کشور میگوید:
«وقتی دکتر حسینعلی لقمان ادهم (رئیس تشریفات دربار و سفیر جدید ایران در سوئیس) هم میخواست یک منشی برای خود استخدام کند، ناگزیر میبایست از ساواک در این باب تأییدیه بگیرد و اصولاً باید گفت: وضع در ایران به گونهای بود که نه تنها هیچکس نمیتوانست بدون نظر موافق ساواک به مقامی دست یابد که اگر حتی در مقطعی مورد سوءظن ساواک قرار میگرفت، بلافاصله از شغل و مقامش معلق میشد. از آن روز به بعد هر جا میرفتم همواره سایه ساواک را پشت سر خود میدیدم...».
مینو صمیمی، پشت پرده تخت طاووس، ص 64.
خیانت محمدرضا پهلوی به جهان اسلام
محمدرضا پهلوی نقش پررنگی در نزدیکی مصر به اسرائیل و امضای پیمان کمپ دیوید داشت. شاه پهلوی برخلاف رابطه سینوسیاش با عمده دولتها و سران کشورهای عربی، با سادات ارتباط بسیار خوب و صمیمانهای داشت و همین مسئله سبب شده بود کمکهای متعددی بهویژه در زمینه مالی از ایران به سوی مصر سرازیر شود. پس از برقراری روابط دیپلماتیک قوی میان دو کشور، شاه که از بیمیلی سادات به شوروی آگاه شده بود، در قدم بعدی بنا داشت مصر را به اسرائیل نزدیک کند؛ بر همین اساس تلاش کرد بدبینی و نگرانی اسرائیل نسبت به مصر را کاهش دهد. او در اردیبهشت ۱۳۵۲ در گفتوگو با گُلدا مایر، نخستوزیر وقت اسرائیل، از او خواست که سیاست معتدلتری نسبت به مصر اتخاذ کند. همزمان نیز، دوستی میان محمدرضا پهلوی و سادات این فرصت را فراهم کرد که شاه مشوق اصلی سادات برای مذاکره با اسرائیل و بهبود روابط میان دو دولت گردد. به نظر میرسد یکی از نقاط اشتراک فکری و استراتژیکی انورسادات و محمدرضا پهلوی، علاقه به ایجاد رابطه مسالمتآمیز با اسرائیل بوده است؛ چرا که هنگامی که انورسادات در سال 1354ش در برابر چشمان بهتزده مصریها، اعراب و مسلمانان به سرزمینهای تحت اشغال رژیم غاصب اسرائیل سفر کرد، پس از کارتر، شاه ایران دومین رئیس کشوری بود که از این حضور حمایت کرد و آن را آغازی برای شروع مذاکرات میان مصر و اسرائیل دانست؛ امری که در واقع خیانتی دیگر به جهان اسلام بود.
عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی 1357-1300، ص 441.
طرحهایی که آن همه اعتبار بلعیده بودند
با چهار برابر شدن قیمت جهانی نفت در دهه 1350ش، کشورهای دارنده نفت واکنشهای متفاوتی از خود داشتند: بسیاری از کشورهای دارنده نفت با همه وابستگیهایشان چون با چهار برابر شدن قیمت نفت، به اندازه شاه دچار غرور و دستپاچگی نشده بودند، هنوز مشغول دادن وامهای کوچک به این و آن و سرمایهگذاری در نقاط سودآور جهان بودند. سال 1355 نشانههای پایان خواب و خیالها را با خود داشت؛ لیکن هنوز اوضاع چندان نبود که شاه از بلندپروازیهای خود دست بردارد یا اوضاع تازه را به مردم منتقل کند. هر چه سال جلوتر میرفت اوضاع سختتر شد. در حالی که شرایط نشان میداد که دولت به هیچکدام از هدفهای تجدیدنظر شده برنامه عمرانی دست نخواهد یافت، طرحهایی که آن همه اعتبار بلعیده بودند، آنقدر کند جلو میرفتند که پیشبینی میشد رسیدن به هدفهای قبلی نیز غیرممکن باشد؛ ولی شاه مصمم بود طرحهای بزرگ و خریدهای تسلیحاتی به هر قیمت ادامه یابد.
مسعود بهنود، دولتهای ایران از سید ضیاء
تا بختیار، ص 668-669.
نقش اسرائیلیها در شکلگیری جشنهای ۲۵۰۰ ساله
یکی از مهمترین رویدادهای دوران محمدرضا پهلوی، برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ساله بود. این جشن که به مناسبت دوهزاروپانصدمین سال پادشاهی کوروش در تخت جمشید برگزار شد، هزینه هنگفت و پیامدهای ناگواری را در بر داشت و این در حالی بود که بسیاری از مردم در فقر و گرسنگی بهسر میبردند. در این جشن، بیست پادشاه و امیر عرب، پنج ملکه، ۲۱ شاهزاده، شانزده رئیسجمهور، سه نخستوزیر، چهار معاون رئیسجمهور، و دو وزیر خارجه، از ۶۹ کشور شرکت کردند. مراسم جشن در نهایت گشادهدستی و اسراف انجام گرفت و هزینه آن بیش از دویست میلیون دلار برآورد شد. متأسفانه، زمانی که میلیونها دلار صرف هزینه خرید و ارسال مشروب، گل و غذا از اروپا شد و میهمانان جشن در تخت جمشید، جگر غاز و خاویار مزمزه میکردند، هزاران ایرانی در ایلات سیستان و بلوچستان و حتی روستاهای فارس گرسنه بودند. درباره نقش اسرائیلیها در جشنهای 2500ساله، روزنامه «هاآرتص» چاپ اسرائیل بر این باور است که فکر اولیه برگزاری جشن از سوی کارشناسان اسرائیلی طرح شده بود:
کارشناسان اسرائیلی بودند که برای نخستین بار فکر برگزاری جشن را به مناسبت گذشت ۲۵۰۰ سال از تأسیس شاهنشاهی مطرح کردند. هدفهای این جشنها بهویژه اسلامزدایی در ایران بود.
رضا زارع، ارتباط ناشناخته، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر، صص 359-361
چگونه رضاشاه «کوروش جدید» شد؟
در همانندسازی دوره هخامنشی با پهلوی، تاریخنگاران یهودی هم نقش مؤثری ایفا کردند. حبیب لوی در کتاب «تاریخ یهود» خود در مقایسه رضاشاه با کوروش و داریوش با محمدرضا نوشته است:
سلطنت این پادشاه بزرگ (رضاشاه) انقلاب عظیمی در بهبود وضع آزادی و آسایش یهودیان ایران پدید آورد و اگر گفته شود که زمان رضاشاه کبیر برای یهودیان ایران نظیر زمان کوروش کبیر و عصر فرزند او محمدرضا، نظیر عصر داریوش اول گردید، راه اغراق نپیمودهایم. آزادی یهودیان ایران و اجرای اعلامیه بالفور که در زمان رضاشاه کبیر بود، و اجتماع پراکندگان در عصر محمدرضا شاه این دو نظر را تأیید و تقویت میکند. ملت ایران و خصوصاً یهودیان ایران، دین بزرگی نسبت به این شاهنشاه عظیمالشأن دارند.
رضا زارع، ارتباط ناشناخته، ص 305-306.