امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

هدف از زندگی چیست؟

اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانی‌های علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
پس برای اینکه بفهمیم چه سبک زندگی‌ای را باید انتخاب کنیم، ابتدا باید یک مسئله ریشه‌ای را حل کنیم و آن این است که اصلاً ما برای چه زندگی می‌کنیم؟! آن‌وقت باید ببینیم هدفی که از زندگی داریم با کدام سبک، بهتر تأمین می‌شود.
برخی مبنای زندگی‌شان را بر لذت‌جویی می‌گذارند و هیچ هدف دیگری ندارند. می‌گویند: «چشم باز کردیم، دیدیم انسانیم، غذا می‌خواهیم، لباس می‌خواهیم، پس باید کِیف کنیم. بعدش هرچه شد، مهم نیست!» اگر این نگاه حاکم شود، عقل هم در همان چارچوب عمل می‌کند و می‌گوید: «چیزی را انتخاب کن که لذتش بیشتر است؛ تجربه کن، مقایسه کن، هرچه لذت بیشتری دارد، همان را انتخاب کن! اگر محاسبه‌ای هم باشد، باید مجموع لذت‌های زندگی را بسنجی؛ آیا لذت‌های نوجوانی به جوانی‌ات آسیب می‌زند؟! آیا زیاده‌روی‌های جوانی در پیری ضرر دارد؟! این‌ها را باید محاسبه کرد؛ اما ملاک همچنان لذت است. درنهایت باید کاری کرد که در سراسر زندگی، بیشترین لذت حاصل شود.»
این نوع نگاه، زندگی را هدف می‌داند و نتیجه آن را صرفاً لذت بدنی می‌بیند: بهتر خوردن، بهتر پوشیدن، جذاب‌تر بودن در مسائل جنسی. اگر رفتاری در جامعه، چه از سوی مرد و چه زن، مانع این لذت شود، آن رفتار را بد می‌دانند. حتی ممکن است بگویند: «در خیابان هم باید بتوان لذت جنسی برد، حتی از دیدن!» پس اگر زنان نیمه‌عریان یا عریان باشند، بهتر است؛ چون لذت بیشتری فراهم می‌شود. همین‌طور درباره مردان.
اگر این نگرش حاکم شود، نتیجه‌اش همین خواهد بود. این همان نقطه مرکزی فرهنگ غربی امروز است، فرهنگی که مبتنی بر الحاد و ماده‌گرایی است. منظور از غرب، غرب جغرافیایی نیست؛ بلکه منظومه‌ای فکری است که نماد برجسته‌اش آمریکاست و پس از آن برخی کشورهای اروپایی. هیچ‌جا مانند آمریکا این‌گونه آزادی‌ها وجود ندارد.
تقابل دو نگرش لذت‌گرایانه و هدفمند نسبت به زندگی
اما اگر نگرش دیگری حاکم باشد، نگرشی که زندگی دنیا را اصیل نمی‌داند؛ بلکه آن را مقدمه‌ای برای سفر به مقصدی دیگر می‌بیند، آنگاه همه‌چیز فرق می‌کند. ما در یک سفر طولانی هستیم؛ از روز تولد یا از زمان رسیدن به بلوغ، سفری آغاز شده که ممکن است تا هفتاد، هشتاد، صد یا حتی هزار سال ادامه یابد. وقتی به مقصد برسیم، آنچه در طول این سفر اندوخته‌ایم، در برابرمان قرار می‌گیرد و گفته می‌شود: «بفرمایید! این‌ها حاصل عمرتان است.»
اگر این نگاه را داشته باشیم، باید در طول این سفر، چیزهایی جمع کنیم که به درد وطن اصلی‌مان بخورد، وطنی که پایان‌پذیر نیست. آنجا صحبت از هزار یا صد هزار سال نیست؛ بلکه خَالِدِينَ فِیهَا أَبَدًا است. اگر باور داشته باشیم که مرگ پایان زندگی نیست؛ بلکه آغاز زندگی حقیقی است، آنگاه باید رفتارمان را بر اساس این حقیقت تنظیم کنیم؛ آیا فقط باید دنبال لذت‌های زودگذر باشیم؟! یا باید حساب دیگری هم باز کنیم؟!
انتخابی میان لذت زودگذر و سعادت جاودانه
اگر نوجوانی را در دوران بلوغ بدون راهنمایی رها کنیم ممکن است دچار افراط ‌و تفریط شود و در جوانی به بیماری و مشکلاتی برسد که عمرش را کوتاه کند و از لذت‌های واقعی زندگی خانوادگی محروم شود. همان‌گونه که باید میان نوجوانی، جوانی و پیری محاسبه کنیم، باید به زندگی پس از مرگ نیز بیندیشیم. آن زندگی پایان‌پذیر نیست و اگر در آن دچار بدبختی شویم، دیگر راه علاجی وجود ندارد.
قرآن با دقت و تأکید، اوضاع آن جهان را، چه خوبی‌ها و چه بدی‌های آن را برای ما ترسیم می‌کند تا آن را شوخی نگیریم. می‌فرماید کسانی که بدبخت شدند، در آتشی می‌سوزند که پوست‌هایشان چروکیده و خشک می‌شود و چون دیگر احساسی ندارند، دوباره پوست نو برایشان رویانده می‌شود تا عذاب را دوباره بچشند؛ کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ؛ این عذاب پایان ندارد.
تشنگی آن‌ها را فرامی‌گیرد، نزد مالک جهنم می‌روند و می‌گویند: یَا مَالِكُ لِیَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ؛ بگو خدا ما را بکشد! پاسخ می‌شنوند: إِنَّكُمْ مَاكِثُونَ؛ شما ماندگارید، مرگی در کار نیست. این همان چیزی است که خودتان برای خود ذخیره کرده‌اید. حتی درخواست یک جرعه آب می‌کنند؛ اما پاسخ می‌شنوند: قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْکَافِرِينَ؛ بر شما حرام است!
قرآن با این جزئیات دقیق، می‌خواهد این حقایق در ذهن ما نقش ببندد. این‌ها شوخی نیست. اگر فقط به لذت آنی خود فکر کنیم، نتیجه‌اش همین می‌شود که فرهنگ غربی امروز در جهان ترویج می‌دهد ازجمله فیلم‌های غیراخلاقی که از شبکه‌ها و ماهواره‌ها پخش می‌شود و اثراتش را در جامعه ما می‌بینیم؛ طلاق‌ها، فروپاشی خانواده‌ها، روابط ناسالم و درنهایت خشونت و جنایت. همه این‌ها نتیجه همان لذت‌طلبی بی‌حدومرز است.
بنابراین، در این محاسبات، نخست گفتیم که عقل باید حاکم باشد؛ اما عقل بر چه مبنایی حکومت می‌کند؟! یعنی باید زمینه‌ای برای عقل فراهم شود تا بتواند تصمیم بگیرد. عقل می‌گوید: «هرچه لذتش بیشتر است، همان را انتخاب کن.» اما سؤال اینجاست: لذت را از کجا تا کجا حساب می‌کنید؟!
در بینش دنیاگرایانه، لذت از لحظه تولد تا لحظه مرگ محاسبه می‌شود و دیگر چیزی فراتر از آن نیست؛ اما در نگرش الهی، عمر انسان بی‌نهایت تلقی می‌شود. این هفتاد، هشتاد سال فقط بخش کوچکی از آن است. پس از آن خالدین فیها ابداً یا در بهشت هستید یا در جهنم؛ و آن دیگر بازگشتی ندارد. باید برای آنجا هم فکری کرد.
بنابراین، باید تأثیر رفتارها و انتخاب‌هایمان را بر زندگی ابدی بسنجیم. اگر آزادی‌ها بی‌قیدوبند رها شوند و هرکس هر طور دلش خواست رفتار کند، نه سعادتی برای این زندگی باقی می‌ماند و نه ارزشی برای آن زندگی. پس چه باید کرد؟!
هدف ما از زندگی چیست؟!
عمر ما، لذت ما، بی‌نهایت است. یک بخش محدودش را به ما داده‌اند و گفته‌اند: «اینجا انتخاب کن.» اینجا جای انتخاب است، جای خودسازی. انتخاب کن! اگر این راه را بروی، به عذاب بی‌نهایت می‌رسی؛ اگر آن راه را انتخاب کنی، به بهشت می‌رسی؛ به لذتی که حتی تصورش را نمی‌توانی بکنی. اکنون در شرایطی نیستی که بتوانی لذت بهشتی را درک کنی؛ اما این دو راه پیش روی توست. ما به تو می‌گوییم: ببین عقل چه می‌گوید؛ آیا لذت محدود را انتخاب می‌کند یا آن لذتی را که در کنار آن، محدودیت‌های عقلانی و شرعی نیز حاکم است؟
اولین مسئله‌ای که باید در زندگی حل کنیم، فقط مربوط به اینجا نیست؛ در اقتصاد، در سیاست، در اخلاق هم هست. اصل این است که: ما برای چه زندگی می‌کنیم؟! هدفمان از زندگی چیست؟! اگر زندگی همین هفتاد، هشتاد سال است، باید یک‌جور قضاوت کنیم؛ اما اگر زندگی طولانی و بی‌نهایت است، باید جور دیگری فکر کنیم. هر دو را عقل باید قضاوت کند، اما پیش از آن، باید نگاه و بینش خود را مشخص کنیم: آیا جهان‌بینی الهی داریم یا جهان‌بینی مادی؟! ته دلمان چیست؟! آیا باور داریم که همین است و بعدش خبری نیست؟! خاکش کردند و تمام؟! یا باور داریم که تازه آغاز راه است؟!
رفتارهای ما در زندگی غالباً نشان می‌دهد که چه نوع بینشی بر ما حاکم است. حالا بیایید یک روز خود را مرور کنیم؛ حرف‌هایی که از صبح تا شب می‌زنیم و رفتارهایی که انجام می‌دهیم، ببینیم کدامشان نشان می‌دهد که ما به زندگی بی‌نهایت باور داریم؟! در نوع غذا خوردن، لباس پوشیدن، معاشرت، تعریف و نقد از دیگران، حتی در مسائل سیاسی و اجتماعی، چقدر از آن‌ها ریشه در باور به زندگی ابدی دارد؟! اغلب آنچه هست مربوط به لذت‌ها و سختی‌های همین زندگی دنیایی است. گویی اعتقادی به آخرت وجود ندارد. تا جایی که برخی مسئولان تعجب می‌کنند که چرا کسی دغدغه آخرت دارد! می‌گویند: «شما نگران آخرت مردم نباشید!» اما اگر باور دارم که آخرتی هست، چگونه می‌توانم نگران آن نباشم؟! مشکل اساسی اینجاست که معنای واقعی زندگی را درست نفهمیده‌ایم تا بتوانیم سبک زندگی مناسبی انتخاب کنیم.
اینکه هرچه دلم خواست بگویم، هر جا خواستم بروم، هر طور خواستم زندگی کنم، منطق دین نیست. منطق دین این است که انسان بنده خداست؛ خدا او را برای رسیدن به رحمت بی‌نهایتش آفریده و راه رسیدن را نیز مشخص کرده است. اگر کسی بخواهد به آن رحمت برسد، باید ابتدا باور کند که خدایی هست، رحمت ابدی هست و فطرت انسان نیز همان را می‌طلبد. فقط باید عقل را در انتخاب مسیر به کار گرفت. باید از خود پرسید: هدفم از زندگی چیست؟! برای چه آفریده شده‌ام؟! دنبال چه هستم؟! اگر این را بفهمم، آن‌گاه می‌دانم چه سبکی از زندگی را باید انتخاب کنم.
 (بیانات در جمع گروهی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ مشهد مقدس – 20 بهمن 1393)