ارلاینگر به صراحت میپذیرد که آمریکا توان تبدیل برتری نظامی به تغییرات سیاسی پایدار در ایران را ندارد. اهداف ترامپ همچنان محققنشده باقی ماندهاند؛ برنامه هستهای و موشکی ایران تضعیف نشده و جمهوری اسلامی همچنان از توان ضربه متقابل برخوردار است.
مقاله نیویورکتایمز را باید سندی تاریخی بر اعتراف نخبگان غربی به حقانیت الگوی مقاومت دانست. اعترافهای کلیدی مقاله روشن است: برتری نظامی به سود سیاسی ختم نمیشود، تنگه هرمز زیر نفوذ ایران است، متحدان واشنگتن چتر آمریکا را ترک میگویند، زرادخانه آمریکا تحلیل رفته و آمریکا خود به نیروی بینظمی تبدیل شده است. جمهوری اسلامی در این سناریوی واقعنما ثابت کرده که قدرت سختافزاری مقاومت بر ماشین جنگی آمریکا میچربد
مقاله استیون ارلاینگر در نیویورکتایمز مورخ اول اوت ۲۰۲۶، نقطه عطفی در رویکرد رسانهای غرب محسوب میشود. او در این مطلب تصویری از یک جنگ ششماهه با ایران ارائه داده که در نهایت به شکستی سنگین برای آمریکا ختم میشود. در این یادداشت، لایههای پنهان این اعتراف را در پنج محور تحلیل میکنیم.
۱. فروپاشی معادله آتش به سیاست
ارلاینگر به صراحت میپذیرد که آمریکا توان تبدیل برتری نظامی به تغییرات سیاسی پایدار در ایران را ندارد. اهداف ترامپ همچنان محققنشده باقی ماندهاند؛ برنامه هستهای و موشکی ایران تضعیف نشده و جمهوری اسلامی همچنان از توان ضربه متقابل برخوردار است. این مسئله به معنای نقض غرض کلاسیک کلاوزویتسی است؛ جنگ دیگر نه به عنوان ابزاری برای پیشبرد سیاست؛ بلکه به باتلاقی بدل شده که خود سیاست را میبلعد. کنترل مؤثر ایران بر تنگه هرمز، نماد عینی این شکست است. ایالات متحده از سال ۱۹۴۵، تأمین امنیت کشتیرانی در این آبراه را مأموریت ذاتی نیروی دریایی خود میدانست؛ اما اکنون همان نیرو نه تنها قادر به بازگشایی تنگه نیست؛ بلکه پایگاههای منطقهایاش نیز زیر آتش مستمر موشکها و پهپادهای ایرانی قرار دارند.
۲. بحران مهمات و فروپاشی قدرت جهانی
این مقاله فاش میکند که آمریکا با کمبود شدید مهمات حیاتی در پدافند هوایی، از جمله موشکهای پاتریوت، مواجه است. پیامدهای این کمبود زنجیرهای است: نخست اینکه اوکراین قربانی شده و منابع محدود بهجای کییف، به خاورمیانه سرازیر میشوند. دوم، چین و روسیه بهخوبی دریافتهاند که واشنگتن توان بازتأمین متحدان و مدیریت نبردهای طولانی را ندارد؛ موضوعی که چراغ سبزی برای تغییرات ژئوپلیتیک در تایوان و بالتیک است. سوم، ناتو با خلأ دفاعی جدی روبهرو شده و اعتماد به چتر هستهای و موشکی آمریکا در حال فروپاشی است.
۳. شکاف در ائتلافهای واشنگتن
شکاف راهبُردی میان آمریکا و اسرائیل به سطح بیسابقهای رسیده است؛ مقامات کاخ سفید، نتانیاهو را به خوشبینی فریبکارانه درباره کیفیت جنگ متهم میکنند. همزمان، همزمانی جنگ غزه و تقابل با ایران، یهودستیزی جهانی را تشدید کرده و اسرائیل را از یک دارایی راهبُردی به یک بدهی اخلاقی تبدیل کرده است. متحدان عرب نیز در حال فاصله گرفتن تدریجی هستند؛ علی واعظ از گروه بحران اشاره میکند که آنان در حال ترمیم روابط با ایران و بهبود مناسبات با اروپا، چین و روسیه هستند. عربستان و امارات به این نتیجه رسیدهاند که امنیت خریدنی از واشنگتن سرابی بیش نیست و امنیت مذاکرهشده با تهران ضرورتی برای بقاست. در این میان، اظهارات رابین نیبلت از اندیشکده چتمهاوس تکاندهنده است که میگوید آمریکا خود را به عنوان نیروی بینظمی تثبیت کرده و دیگر نمیتوان به آن اعتماد کرد.
۴. تنگه هرمز و نظمسازی جدید
یکی از مهمترین بخشهای این مقاله، افشای مذاکرات ایران و عمان برای بازنویسی رژیم حقوقی تنگه هرمز است. ایران به دنبال کنترل انحصاری مسیر شمالی، کنترل مشترک مسیر جنوبی و دریافت عوارض قانونی است؛ مطالباتی که پیششرط هرگونه تفاهم با واشنگتن محسوب میشود. فرانسوا هایسبورگ هشدار میدهد که این شاید پایان حقوق دریاها باشد. آمریکا که آزادی دریاها را منفعت حیاتی خود میدانست، اکنون شاهد است که ایران با اتکا به نیروی دریایی نامتقارن، این اصل ۲۵۰ ساله را به چالش کشیده است. همافزایی این مسئله با محاصره بابالمندب توسط حوثیها نشان میدهد که کنترل جریان انرژی از هر دو سوی شبهجزیره عربستان، اکنون در اختیار محور مقاومت است.
۵. روانشناسی شکست و راهبُرد جنگ ابدی
نویسنده از واژه جنگ ابدی نوین استفاده میکند که به چرخه مستمر آتشبسهای موقت و تشدید تنش اشاره دارد. ایران به دنبال پیروزی قاطع نیست؛ بلکه فرسایش دشمن را دنبال میکند. ترامپ در سردرگمی کامل به سر میبرد؛ چرا که از یک سو مدعی ضعیف شدن ایران است و از سوی دیگر، توانایی مدیریت این وضعیت را ندارد. این تناقض در رفتار واشنگتن، نشانه شکست ادراکی آنان است.
درسهای راهبردی برای ایران
یک، قدرت نامتقارن دریایی کارآمد است. ناوگان تندرو، موشکهای ضدکشتی و پهپادهای انتحاری، برگ برنده بازدارندگی آبی ایران هستند.
دو، دیپلماسی همسایگیمحور (عمان) حیاتی است. کانال مسقط به ایران مشروعیت میدهد و آمریکا را به عنوان مزاحم بیرونی جلوه میدهد.
سه، اتحاد داخلی خط قرمز است. دشمن همچنان روی شکافهای داخلی حساب باز کرده؛ بنابراین انسجام ملت، راهبردیترین وظیفه است.
چهار، آمادگی برای وضعیت نه جنگ، نه صلح ضروری است. اقتصاد مقاومتی و ذخایر راهبُردی باید برای یک وضعیت پایدارِ میانهی میدان و مذاکره طراحی شوند.
نتیجهگیری: آمریکا دیگر ابرقدرت نیست
مقاله نیویورکتایمز را باید سندی تاریخی بر اعتراف نخبگان غربی به حقانیت الگوی مقاومت دانست. اعترافهای کلیدی مقاله روشن است: برتری نظامی به سود سیاسی ختم نمیشود، تنگه هرمز زیر نفوذ ایران است، متحدان واشنگتن چتر آمریکا را ترک میگویند، زرادخانه آمریکا تحلیل رفته و آمریکا خود به نیروی بینظمی تبدیل شده است. جمهوری اسلامی در این سناریوی واقعنما ثابت کرده که قدرت سختافزاری مقاومت بر ماشین جنگی آمریکا میچربد، دیپلماسی هوشمندانه متحدان دشمن را خنثی میکند و راهبرد جنگ ابدی هژمون را در باتلاق خودساختهاش مدفون میسازد.