دو: خودسازی فکری؛ روشنبینی و استحکام اندیشه
انسان بدون علم و اندیشه، از جهان درون و بیرون خود غافل است و در انجام کارها دچار خطا و اشتباه و خرافه میگردد. جهل، زمینه فساد و انحراف و سقوط را فراهم میکند و نفوذ دشمن را در زندگی تسهیل میکند. به همین دلیل ارزش انسان به میزان علم و دانش و معرفت اوست. (امیرالمومنین (علیهالسلام): «یَا مُؤْمِنُ إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ ثَمَنُ نَفْسِكَ»؛ روضه الواعظین، ج1، ص11.) حتی خواب «خوابِ توأم با علم و دانش، بهتر از نماز همراه با نادانی است.» (روایت نبوی، نهجالفصاجه، ص633 و منیه المرید، ص104: «نَومٌ مَعَ عِلمٍ خَیرٌ مِن صَلاةٍ عَلی جَهلٍ».) از این رو، برای خودسازی نیز چه در ساحت معنا و روح، و چه در ساحت جسم، نیازمند دانش و تعقل و اندیشه است. از اولین گامها، پرسش از خود درباره چرایی و چگونگی است که به آن فکر نقادانه یا پرسشگریِ حکیمانه گفته میشود. به عبارت دیگر: هیچ باوری را بدون بررسی و سنجش نپذیر! از خود بپرس: «آیا این سخن، منطق و برهانی دارد؟» ایمانی که با عقل همراه شود، مغلوب طوفانهای شک و شبهه نمیشود؛ اما باوری که کورکورانه و تقلیدی پذیرفته شده باشد، مانند بنایی سست است که با اندک شبهه و هجمهای فرو میریزد.
نکته دیگر در این مسیر، مدیریتِ ورودیهای ذهن است. نباید اجازه داد که هر محتوایی از راه گوش و چشم به ذهن وارد شود. هر کتابی را نباید خواند و هر سخنی را نباید گوش داد؛ چراکه تبدیل به فکر و اندیشه میشوند که در نهایت شخصیت آدمی را تشکیل میدهند.
نکته بعد، اینکه، به جای مطالعه سطحی و متنوع و گسترده، بر مطالعهی عمیق تمرکز کنیم. یک کتاب ارزشمند مانند قرآن، نهجالبلاغه، یا کتابهایی دیوان حافظ یا حتی یک اثر فلسفیِ معتبر را چندین بار بخوان و با آن زندگی کن؛ چهبسا تکرارِ عمیقِ یک حقیقت، از صدها دانستهی پراکنده سودمندتر است.
مناسب است که از مبانی فکری و اعتقادی آغاز کنیم و سیر مطالعاتی صحیحی را با مشورت افراد با تجربه و اهل تفکر داشته باشیم. معمولاً افرادی چون شهید مطهری و آیت الله مصباح یزدی (ره) کتابهای عمیق و دقیقی دارند که میتوان در موضوعات بنیادین و پایهای از آنها استفاده کرد. اینگونه کتابها به مهمترین پرسشهای زندگی پاسخهای دقیق و منطقی میدهند و تکلیف انسان را با حال و آینده روشن میسازند. همچنین در زمینههای سیاسی و بصیرتی و انجام فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی، نیازمند منابع و محتواهای معتبر هستیم و بالاخره در عرصه مهارتها و فنون مختلف زندگی، از ازدواج و همسرداری و تربیت فرزند، تا انتخاب رشته و کار و سواد رسانهای و حتی تکنیکهای افزایش عزت نفس و خودشناسی به معنای شناخت دقیق نقاط قوت و ضعفِ شخصیتی خود. شناخت استعدادها و ظرفیتها و فرصتها، نیازمند راهنمایی و مشاوره هستیم.
و در نهایت، هدفگذاری و برنامهریزی است. اهداف را بر اساس ارزشها تعیین کنیم تا از سرگردانی و پوچی رهایی یابیم. اموری را هدف قرار دهیم که سرمایه عمر ارزش فدا شدن آن را داشته باشد و فناپذیر نباشد و خدای خالق انسان و دنیا و آخرت به ما میگوید: «آخرت بهتر و پایدارتر است.» (سوره اعلی، آیه 17: «وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى».) در این زمینه آثار انگیزشی و معرفتی مانند کتابهای مرحوم حائری شیرازی(ره) بسیار کمک کننده هستند.
رهبر شهید انقلاب نیز در این باره میفرمایند: «پول لایق این نیست که هدف زندگی باشد؛ مقام و قدرت و موقعیّتهای اجتماعی حقیرتر از آن هستند که هدف زندگی انسان قرار بگیرند. هدف زندگی بندگی است، رسیدن به خدا است. راهش هم فقط همین است: "سِلمٌ لِمَن سالَمَكُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَكُم". انشاءاللّه شصت - هفتاد سال دیگر شما در این دنیا حضور خواهید داشت، برای این فرصت طولانی برنامهریزی کنید؛ برای اینکه برنامهریزیتان درست از آب دربیاید فکر کنید؛ برای اینکه درست بتوانید فکر کنید با قرآن آشنا بشوید، قرآن را بخوانید، تأمّل کنید، از کسانی که پیش از شما و بیش از شما تأمّل کردند، یاد بگیرید» (4 شهریور 1403 – بیانات در دیدار هیئتهای دانشجویی؛ اربعین 1446)
سه: خودسازی جسمی؛ پاسداشت امانتِ الهی
بدن، در نگاه متعالی، نه زندانی روح است و نه ابزاری پست؛ بلکه «مرکب» روح در این دنیا و وسیلهی عمل و تکامل است. غفلت از بدن، نوعی بیاحترامی به امانتی است که به ما سپرده شده است. اساسیترین اصل در این حوزه، تغذیه پاک (طیّب) و حلال است؛ چهبسا لقمهای که از راه نادرست به دهان میرود، نوری از معرفت را در دل خاموش کند.
رکن بعدی، خوابِ منظم و کافی است. کمخوابی افراطگونه و بیخوابی، ذهن را خسته و حضور قلب را دشوار میکند. در آموزههای دینی از حق بدن سخن گفته شده است.
رکن سوم، تحرک و ورزشِ روزانه است؛ هر چند کوتاه. در اغلب موارد، بیست دقیقه پیادهرویِ تند، گردش خون و جریان انرژی را در بدن تنظیم میکند و به در روح اثر مثبت میگذارد. همچنین تنفسِ عمیق و بهرهگیری از هوای تازه را باید جدی گرفت.
و آخرین موضوع پرهیز از پرخوری و تنبلیِ مزمن است. پرخوری، سنگینی و کسالتِ عبادت را به همراه دارد و تنبلی، دریچهای است برای وسوسهها و خیالاتِ شیطانی. جسمِ چابک و سبک، روح را سبک و انجام عبادت و وظایف محوله را بهتر انجام میدهد؛ و به گفته بزرگان هر اندازه جسم پرخور و سنگین باشد، روح نیز سنگین است و هر اندازه جسم کمخور و سبکتر باشد، روح نیز راحتتر به پرواز درمیآید. در تکمیل آنچه گفتیم این سخن از علامه حسنزاده آملی نیز بجاست که فرمودند: «امیرمؤمنان (علیهالسلام) فرمودند: جسم را شش حال است: صحت؛ مرض؛ مرگ؛ حیات؛ خواب؛ و بیداری و روح را نیز چنین است؛ پس حیاتش، علم اوست، و مرگش جهلش، و مرضش شک است، و صحتش یقین، و خوابش غفلت اوست، و بیداریاش حفظ اوست (از گناهان)» (عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۱، ص۹۵.)
پیوند طلایی: چگونه این سه را هماهنگ کنیم؟
اکنون که هر سه ساحت خودسازی را شناختیم، میتوان گفت که این سه بُعد روح، جسم و فکر، به هم وابسته و در یکدیگر نیز تأثیر گذارند. قوت و رشد هر یک، به رشد دو بُعد دیگر نیز کمک میکند و تصور کنید اگر هر سه بُعد رشد متوازنی داشته باشند، چه تحولی در انسان رخ خواهد داد. بهترین و عملیترین راه، آن است که برنامه روزانه برای تقویت هر سه بُعد داشته باشیم: فرصتی برای ذکر و دعا و خلوتِ روح با خدا، ساعتی برای مطالعهی مفید و تفکرِ عمیق، و ساعتی برای فعالیتِ بدنی و سلامت جسم.
نکته پایانی آنکه خودسازیِ واقعی، با رعایت اعتدال و تدریج و استمرار محقق میشود و نیازمند صبر و استقامت بلند مدت و چند ساله است تا فرآیند حیات طیبه محقق شود. هرگونه افراط و تحمیل بر خود، منجر به آسیب به دیگر ابعاد انسانی میشود و انسان را از کمال حقیقی باز میدارد. نه از فردا، که همین امروز برنامهای برای رشد روحی، فکری و جسمی خود داشته باشیم تا نتایج آن را در آینده ببینیم.